رسانهها به نقل از استاد شهرام ناظری تیتر زدند «اجرای کنسرت ضحاک در ایران پس از شش سال محرومیت»، اما آیا استاد ناظری چنین سخنی را بر زبان آوردند؟ و بر فرض بیان چنین سخنی، واقعا ششسال در انتظار مجوز اجرای ضحاک در ایران بودند؟ پاسخ هر دو گزاره منفی است. پیش از توضیح درباره اصل ماجرا این نکته را روشن کنم که قصد از این نوشته تطهیر جریان ممیزی و سانسور در دفتر موسیقی ارشاد نیست. نوشته هفته قبل نگارنده درباره نامه استعفای جناب سیدعباس سجادی از شورای شعر و ترانه ارشاد که اتفاقا خاطرهای خواندنی از استاد ناظری هم در آن آمده بود، گوشهای از دیدگاه نگارنده درباره کلیت ممیزی و سانسور است. اما در ماجرای نقل استاد ناظری درباره معطلی اجرای او از ضحاک سوءتفاهمی ایجاد شده است که قصد نگارنده تصحیح آن است و بس. شاید بگویم بیش از آنکه آقای ناظری در این ماجرا مقصر باشد، این ما روزنامهنگاران و اهل رسانهایم که با نقل و برداشتی اشتباه از سخنان ایشان، صحت و دقت کارمان را زیر سوال بردهایم.
میانه: تا آنجایی که نگارنده در چند خبرگزاری و سایت سخنان نقلشده از استاد ناظری را رصد کرده، مضمون کلی سخن ایشان چنین است. «شهرام ناظری، پیش از اجرای کنسرت خود که به داستان ضحاک در شاهنامه فردوسی اختصاص یافته بود، ضمن مقدمهای گفت که از شش سال پیش این کار را کلید زد اما، در ابتدا مجوز اجرای ضحاک را به وی ندادند. ناظری گفت که با وجود ندادن مجوز، وی در کنسرتهایش در کشورهای خارجی، این کار را اجرا کرده و بالاخره مجوز اجرای «ضحاک» در تهران را برایش صادر کردند.» از فحوای این سخنان بر میآید که استاد ناظری از شش سال قبل به فکر چنین اجرایی افتاد و آن را کلید زد و نه آنکه شش سال در انتظار مجوز بود. آنهایی که با کار ایشان آشنایند میدانند که چه وسواس جمالشناسانهای در کار دارند و یک اثر از ایشان اگر بخواهد به مرحله عرضه عمومی برسد چه میزان وقت و انرژی میبرد. پس باید قبول کرد که کار از زمانی که کلید خورد تا زمان اجرا و کسب مجوز خود مسیری را طی کرد که به گمان نگارنده حداقل دو سالی به طول انجامید. در واقع ایده کارکردن روی فردوسی و اشعارش از سالها قبل بوده و ایشان در گفتوگویی مفصل که تابستان ٩٠ در روزنامه مرحوم روزگار، به سردبیری سیدعلی میرفتاح عزیز چاپ شد (این گفتوگو را هم نگارنده انجام دادم.) به سابقه آشنایی خود با شاهنامه پرداخت که نشان میداد پیش از مولوی با فردوسی و شاهنامه آشنا بود و آلبوم آواز اساطیر او نمونهای از تلاشهای ارزشمندش در همین حیطه به شمار میرود. اما همت و تمرکز اصلی او در تلفیق موسیقی آوازی با شاهنامه از همان شش سال قبل شروع شد. تا اینجای نوشته مشخص شده است که اگر رسانهای به نقل از استاد ناظری تیتر زده که شش سال به روایتش از ضحاک مجوز ندادند، از سخنانش برداشت اشتباهی کردهاند. نکته مهمتر اما بخش دوم ماجراست که استاد ناظری دو سال قبل همین اجرا را در همین سالن و در همین روزها به صحنه بردند. اگر به آرشیو خبرها مراجعه کنید میبینید که استاد ناظری 18 تا 21 اسفند سال 89 با همین گروه در سالن نمایشگاه داستان ضحاک را روایت کردند. نگارنده در همان تاریخ یادداشتی نوشت با تیتر « ناظری؛ مرد شکستن بانگهای سخت» و اتفاقا از این اجرا و نگاه و برداشت آقای ناظری به شاهنامه قدردانی کرد و حتی وقتی کار سیمرغ جناب متبسم با همایون اجرا شد، باز یادداشتی نوشت و از نظر خود برداشت موسیقایی استاد ناظری را بهتر از کار آن دو بزرگوار دانست.
انجام: اگر بخشی مهم از اخلاق حرفهای در کار روزنامهنگاری را دقت در انتقال دقیق مطالب بدانیم، متاسفانه در این ماجرا این انتقال به درستی صورت نگرفته است. ماجرا آنگاه پیچیدهتر میشود که براساس همین اطلاعات و برداشتهای نادرست تحلیلهایی هم بر این ماجرا بار میشود و گروهی از اهل قلم در این زمینه قلمفرسایی میکنند، فارغ از اینکه اصل ماجرا چیز دیگری است. چنانکه در ماجرای انتشار آلبوم سفر عسرت آقای ناظری هم این حرف و حدیث پیش آمد که این کار چند سال پشت در ارشاد ماند، در حالیکه اصل ماجرا چیز دیگری بود و آقای ناظری مجوز آن اثر را در دوره ارشاد آقای خاتمی اخذ کردند اما با این شرط که مسئولیت انتشار آن به خود ایشان واگذار شد و خود آقای ناظری چند سال بعد و در زمستان سال 87 این اثر را منتشر کردند.
منبع: بهار


