https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: یکشنبه, 25 آبان 1392 ساعت 09:38

"ای کاش روز 12 محرم یا اربعین را روز خبرنگار اعلام می کردیم"

حجت الاسلام و المسلمین مجید انصاری معاون پارلمانی دولت یازدهم در عزاداری شب یازدهم محرم در حسینیه فاطمه زهرا(ع) به تبیین زوایای مختلف نهضت عاشورا و نقش بی‌بدیل پیام آوران عاشورا به خصوص حضرت زینب‌(س) در گسترش پیام سیدالشهدا پرداخت.

مجید انصاری: حضرت زینب، شریک در امامت است / ای کاش روز 12 محرم یا اربعین را روز خبرنگار اعلام می کردیمبه گزارش آخرین به نقل از جماران، انصاری سخن خود را با طرح این پرسش آغاز کرد که « آیا حرکت سیدالشهدا(ع) از مدینه به مکه و سپس کربلا و آنچه در عاشورا رخ داد، دشوارتر بود یا حرکت پیام آوران عاشورا و سختی‌ها و دشواری‌هایی که از عصر عاشورا به بعد در ابلاغ رسالت بر عهده آنان گذاشته شد؟».

وی سپس افزود: به این اعتقاد راسخ رسیده‌ام که کار در نیمه دوم نهضت به مراتب دشوارتر و جانگدازتر از نیمه اول بوده است؛ چراکه آنچه در عاشورا ظرف یک روز اتفاق افتاد جهاد در میدان حماسه و مردانگی بود و می‌دانید روح انسان در میدان حماسه به خصوص آنجا که به آرمان‌ها و اعتقادات باز می‌گردد‌؛ جهادی سهل و برخاسته از روح سلحشوری انسان است؛ اما آنچه در نیمه دوم نهضت و در شرایطی آزاردهنده تر و طولانی تر رخ داد بسی سخت‌تر بوده است. در میدان اول تیر به جسم‌ها اصابت می‌کرد  و بدن‌ها قطعه قطعه می‌گشت اما در میدان دوم نیزه‌ها بر قلب و احساسات اسرا وارد می‌شد.

مجید انصاری در ادامه با طرح داستان حضرت موسی‌(ع) و ابلاغ رسالتی که از سوی خداوند بر عهده وی گذارده می‌شود‌، افزود: موسای کلیم مأمور می‌شود به ابلاغ رسالت «اذهب الی فرعون انه طغی»" به سمت فرعون طغیانگر برو  برای گفتگو و دعوت به حق و ابلاغ رسالت آسمانی نه برای جنگ و در این میدان اولین دغدغه مبلغ حفظ جان خویش است؛ گرچه در میان جنگ رزمنده باید جان خود را حفظ کند اما اصل جانبازی لازمه میدان نظامی است اما در عرصه تبلیغ حفظ جان برای ابلاغ رسالت‌، تکلیف است،این اولین دغدغه است.

وی ادامه داد: دغدغه دوم موسی‌(س) انتخاب شیوه مناسب برای ابلاغ پیام به فرعون است به گونه‌ای که اثرگذاری لازم را داشته باشد. لذا قرآن می‌فرماید : «فقل له قولا لینا ... : با فرعون در ابتدا خشن صحبت نکن، گلاویز نشو؛  آرام صحبت کن شاید که در قلب او اثر کند» .  با اینکه موسی پیغمبر اولی العزم خداست در شش آیه این جمله تکرار شده است. وقتی این رسالت سنگین به موسی داده شد ، وی گفت «انی اخاف ان یکذبون» خدایا من می‌ترسم که مرا تکذیب کنند و من نتوانم پیام تو را برسانم. در آیه دیگر موسی عرض می‌کند «انی قتلت منهم نفسا»  خدایا من یکی از این قبطیان را کشته ام و خونی از آنها به گردن دارم «اخاف ان یقتلون» می‌ترسم مرا بکشند، ترس از کشته شدن نیست‌، ترس از این است که با کشته شدن نتواند رسالت تبلیغی خویش را به انجام برساند.

حجت الاسلام و المسلمین انصاری در ادامه گفت : موسی باز احساس کرد در بیان نمی تواند پیام را بدرستی ابلاغ کند و عرض می‌کند« رب الشرح لی صدری و یسرلی امری ...» خدایا ابزار تبلیغ یعنی شرح صدر‌، زبانی گویا و منطقی قوی و توان در اختیار من بگذار. باز هم موسی احساس می‌کند این‌کار آسانی نیست‌؛ قرار است سرچشمه تباهی مردم‌، فرعونی که گفته است «انا ربکم الاعلی» یک جریان ریشه دار مسلط که بر فکر و عقیده مردم سوار شده‌ است و قدرت استبدادی خود را بر باورهای دینی مردم نهاده و کاهنان و اربابان مراکز عبادی و بتخانه و پرستشگاه‌ها در خدمت او هستند، کاری دشوار است. لذا موسی می‌گوید : من احتیاج به یاور دارم، برادرم هارون را همراه من کن « انی اخاف ان یکذبون» او بیاید و مرا تصدیق کند «و اجعل لی وزیرا من اهلی، هارون اخی»؛ با همه این اوضاع که هارون شریک نبوت شد و هر دو مجهز شدند‌، دوباره موسی عرض می‌کند: « انی اخاف ان یکذبون» فرعون به این سادگی زیر بار حرف حساب نمی رود اصلا اجازه صحبت به من نمی‌دهد. خداوند به موسی و هارون می‌گوید «اذهبا انی معکما اسمع و اری» بروید جلو من با شمایم‌، هم می‌بینم و هم می‌شنوم. پیروزی شما را تضمین می‌کنم.

معاون پارلمانی دولت یازدهم ادامه داد: با این مقدمات موسی (ع) روانه رسالت سنگین آگاهی بخشی به بنی اسرائیل  و مبارزه با خرافات و آموزه های فرعونی شد. تصور نشود که موسی (ع) بعد از رسالت مستقیم به کاخ فرعون رفت و با وی به جنگ برخاست. خیر، امام‌‌(ع) فرمود «از لحظه‌ای که خداوند به موسی فرمود «انا اجیب دعوتکما» من خواسته شما را اجابت می‌کنم  و پیروزی شما را تضمین کردم تا زمانی که فرعونیان غرق شدند، چهل سال طول کشید» بنابراین رسالت موسی‌(ع) این نبود که نظامی را بر افکند و نظام دیگری را سر کار آورد او باید نظام فکری جامعه را دگرگون کند؛ نظامی که زیر ادعای خدایی فرعون می رود و دستش به خون آلوده باشد و در عین حال این حکومت را به نام دین بر مردم تحمیل کند. لذا وقتی موسی(ع) آمد و مردم به او ایمان آوردند، فرعون با همه قدرت ظاهری که داشت با ابزار تحمیق مردم وارد شد و گفت «انی اخاف ان یبدل دینکم» من می‌ترسم موسی دین و آیین شما را خراب کند، برای همین می‌خواهم او را بکشم. پس رسالت موسی اصلاح‌گری در اندیشه دینی جامعه است و موسی می ترسد و ترسش هم به جاست اگر او را تکذیب کنند یا  بکشند، رسالتش ناتمام می‌ماند.

آقای انصاری با اشاره به آیه‌ای از قرآن کریم خطاب به حضرت محمد‌(ص) گفت: قرآن می‌فرماید «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ...» ای پیامبر آن پیام مهم را ابلاغ کن، آن پیام مهمی که معادل  اسلام است که اگر انجام نشود، رسالت تو، ابلاغ نشده و تو در انجام وظیفه رسالت شکست خورده هستی. عجیب است این آیه در ماه‌های پایانی عمر پیامبر نازل شده است‌، پیامبری که  در میدان‌های جهاد جنگیده‌، 13 سال در مکه تحمل شکنجه کرده است و نزدیک به 10 سال در مدینه در غزوه های متعدد حضور داشته، در همه این عرصه ها آزموده شده است و  هیچگاه هراسی در دل پیغمبر نبوده است. در آنجا که قرآن به پیغمبر می فرماید "بکشید مشرکان را و به جنگ آنها بروید" خداوند به پیغمبر دلداری نمی دهد. اما در این موضوع قرار است پیامبر ابلاغ رسالت کند و نه به مشرکان؛  بلکه به جامعه مسلمین ؛ بله ابلاغ رسالت کار سختی است، بنابراین خداوند به  پیغمبر دلداری می دهد و می فرماید:" و الله یعصمک من الناس" خداوند از تو در برابر مردم محافظت می کند " برخی از مفسرین هم گفته اند که از سیاق آیه استفاده می شود که از قبل ، فرمان خداوند برای معرفی حضرت علی به امامت توسط پیغمبر نازل شده بود،اما پیغمبر بخاطر اینکه به قول موسی(ع) " انی اخاف ان یکذبون"می ترسید قدرت طلبی ها  و جاهلیت ها وی را تکذیب کنند و به دنبال فرصت مناسب می گشت و لذا با نوعی عتاب آیه نازل شد که دیر می شود ای پیامبر ابلاغ کن، خدا تو را حفظ می کند از مردم ، برو جلو! از این آیه استفاده می کنم که بحث ابلاغ رسانی دشوارتر از مبارزه است. برخی از شما دوران ستمشاهی و مبارزه با رژیم گذشته را تجربه کرده اید ، یک زمانی بحث سازماندهی برای مبارزه است و یک زمان بحث پاسداری و حفظ و ابلاغ پیام های یک انقلاب است که دومی دشوارتر است و آسیب های آن نیز بیشتر است.

حجت الاسلام و المسلمین مجید انصاری با بیان اینکه سید الشهدا (ع) در مدیریت نهضت عاشورا اوج تدبیر را به کار برد، خاطر نشان کرد: سالیان سال بودکه حکومت بنی امیه بر جهان اسلام مسلط بود، اکثر دستگاههای رسمی تبلیغ دین در اختیار آنان بوده است،  مانند امروز هم که تنوع و گستردگی رسانه و امکان آگاهی و اطلاع رسانی نبود و در آن زمان حتی ابزار نوشتن هم محدود بود. بعد از رحلت پیامبر اکرم، دستگاه حکومت حتی نوشتن و نقل حدیث را سال ها ممنوع کردند، چون اگر حدیث نقل می شد باید قرآن هم تفسیر می شد. بنابراین تبلیغات دینی فقط در منابر و خطبه های نماز جمعه انجام می شد که این تریبون انحصاری هم بعد از شهادت امیرالمونین (ع) بطور کامل در اختیار دستگاه حکومت بنی امیه قرار گرفت. آنها هم با برنامه ریزی وسیع در هر شهر به فراخور آنجا در کوفه، عراق و در مدینه که اصحاب پیغمبر بودند، و از اسلام ناب آگاهی داشتند آنجا با خشونت و سرکوب و تهدید یا تطمیع سخنوران را به سکوت وا می داشتند. در شام نیز که مرکز حکومت بود بیش از 20 سال ، مردم اسلام را کلا از تبلیغات وسیع بنی سفیانی گرفتند. معاویه رسما حکم داده بود که در تمام منابر و سخنرانی ها و خطبه های نماز جمعه ، علی و آل علی(ع) توسط خطبا مورد لعن و بدگویی قرار گیرند. تصور کنید در یک سرزمین 20 سال بخشی از خطبه ها بدگویی و جعل حدیث علیه علی و آل علی (ع) و جعل حدیث در فضایل و مناقب معاویه و بنی امیه باشد. اگر در گوشه ای انسان آزاده ای سخنی غیر از این می گفت اورا تهدید کرده و یا می کشتند و اصولا هرکس که احتمال دوستی با علی و آل علی داشت، حتی بدون اثبات جرمی، مجرم تلقی می شد و برای تاراج اموال ، کشتن و از هم پاشاندن خانواده وی کافی بود. در برخی تواریخ نوشته اند که 12هزار منبر در طول حکومت معاویه برقرار بود که در بالای همه آنها علیه اهل بیت تبلیغات مسموم می کردند.

وی افزود: بگونه ای این تبلیغات موثر واقع بود که وقتی خبر شهادت علی (ع) در محراب  مسجد کوفه به شامیان رسید، آنها از یکدیگر می پرسیدند علی به محراب مسجد چه کار داشته، مگر علی اهل نماز بوده است! تازه این تبلیغات بود که معاویه در زمان 5 سال حکومت حضرت علی در قلمرو استانداری خودش در شام انجام داد، بعد از شهادت امام علی(ع) در تمام دوران امام حسن مجتبی(ع) و در 10 سال بعد از شهادت امام حسن (ع) که معاویه بود این تبلیغات مسموم بطور وسیع در تمام بلاد اسلامی جریان داشت. ارزشهای اسلام دگرگون شده ، حکومت الهی و مردمی پیامبر تبدیل به حکومت استبدادی و شاهنشاهی بنی سفیان  شده بود. همان کاخ نشینی قیصر و همان زرق و برق حکومت های فاسد. کار بجایی رسیده است در قلمرو کشورهای اسلامی که افراد در حال مستی به جماعت می ایستادند.

انصاری برای تبیین عمق فاجعه  در یک چنین جامعه ای گفت: باید گزارش عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه را در این باره بشنوید. عبدالله فرزند همان حنظله است که شب جنگ احد، عروسی اش بود که منادی ندای جهاد داد و او سر از پا نشناخته و تطهیر نکرده به جبهه شتافت و شهید شد . پیامبر در شأن او فرمود که هم اکنون ملائکه را می بینم که او را غسل می دهند. عبدالله بعد از شهادت پدر بدنیا آمد و از احترام خاصی میان مردم مدینه برخوردار بود. خبرهایی به مدینه رسید که یزید که خلیفه مسلمین شده است، فردی فاسد است. اهل مدینه گروهی را به سرپرستی عبدالله به شام فرستادند که مخفیانه از یزید گزارش تهیه کنند. اینها چند ماهی در شام بودند و پس از بازگشت به مدینه گزارش تکان دهنده ای دادند که آنچه از فساد یزید گفته شده و شنیده بودید کم است. ما در این مدت یزید را ندیدیم مگر به حال بدمستی ، هرزه گی ، شب تا صبح در میان میگساران ، آلوده دامان و زنان هرزه می گذراند و روزها هم به دنبال شکار و تفریح درسواحل دریا و خلاصه یک انسان به تمام معنا سبک مغز و آلوده!

وی افزود: ببنید کار جهان اسلام به اینجا رسیده که به جای پیغمبر یک چنین جرثومه فاسدی خلیفه مسلمین شده است. امام حسین به درستی خطر را در این جمله بیان کرده اند که " علی الاسلام السلام  " بحث،  بحث تحریف حقایق اسلام نیست بحث موجودیت اسلام است. اسلامی که مردم ببینند خلیفه آنها دست به انواع ظلم ها می زند، به زور از مردم بیعت و رای می گیرد، رای زوری و تحمیلی، و به انواع گناهان آلوده است اما از آنطرف آخوندهای دین فروش درباری بنی امیه شبانه روز بر بالای منابر آن به جعل حدیث مشغولند، جای تعجب دارد برخی از اینان شاید جمع زمانی که پیغمبر را درک کرده بودند 6 ماه نبوده است، شاید 20 دفعه پیامبر را ندیده بودند،ولی هزاران حدیث از قول پیغمبر در مسائل مختلف نقل می کردند؛  اسلام هم به لحاظ محتوا در معرض نابودی بود هم به لحاظ ظاهری.

حجت الاسلام و المسلمین انصاری در ادامه با اشاره به مستندات تاریخی درباره عاشورا افزود: برنامه یزید این بود که نه تنها قرآن و اسلام را به لحاظ محتوا از بین ببرد بلکه اساس اسلام را جمع کند و به دوران جاهلیت بازگردد. همان که اباسفیان هنگامی که عثمان به خلافت رسید در جلسه خودمانی و محرمانه بنی امیه گفت که ای بنی امیه حال که خلافت بدست شما افتاده است آنرا مثل توپ حفظ کنید و به یکدیگر پاس دهید ، مبادا خلافت از خاندان شما خارج شود، سپس گفت قسم به آنکه ابوسفیان باو سوگند می خورد، نگفت الله ، منظورش لات و عزی بود، " لا خبر جاء و لا وحی  نزل "  نه خبری آمده است و نه  وحی ای نازل شده است، همه اش دروغ است ، قدرت است و آنرا محکم بچسبید! همین جمله در دربار بنی امیه یک کلمه رمزی شده بود. ابن زیاد هم آنرا پس از مستی از کشتن اباعبدالله و احساس غرور پیروزی میگفت. یزید  هم در جلسه جشن پیروزی پس از عاشورا ، در حالی که کرارا مشروب می خورد، با خود زمزمه می کرد که "ای کاش اجداد من که در بدر بدست محمد و یاران او کشته شدند در این جشن می بودند و می گفتند دستت درد نکند ای یزید که انتقام ما را گرفتی هیچ خبری نیامده و وحیی نازل نشده"؛ این همان کلمه رمز بنی امیه است! اینها برای عملیاتی کردن این رمز برنامه داشتند که ابتدا محتوا را ازبین ببرند و جامعه را نسبت به دین اسلام بیگانه کنند و در پرتو تحمیق و تحقیر مردم و کشتن بزرگان، بعدها بگویند که اسلام از اساس دروغ بوده است.

وی اضافه کرد: یزید در 3سال اول حکومت خود کارهایی انجام داد، در سال اول حکومت خود بزرگترین دشمن خود یعنی حسین بن علی (ع) را به شهادت رساند . در سال دوم به مدینه منوره حمله کرد و 3روز به سربازانشان آزادی داد نسبت به تعرض و تعدی به جان و مال و ناموس مسلمین و  دستور دادند در این سه شبانه روز مسجد النبی را اصطبل اسب هایشان بکنند. در سال سوم از حکومتش، نیز به مکه حمله ور شد و کعبه را به منجنیق بست و به آتش کشید و ویران کرد. در واقع بحث آنان دشمنی با اساس وحی و اسلام بود و ذهن جامعه را هم با خود همراه کرده بودند. در چنین اوضاعی، سیدالشهدا قیام کرده است برای نجات اسلام . حسین اگر در مدینه می ماند و کشته می شد اثری نداشت، در مکه اگر ترور می شد بعدها چند نفری را به جرم ترور او محاکمه می کردند و تمام ؛ امام حسین عرصه نمایش عاشورا را بر روی صحنه ای به بزرگی تاریخ  و همه سرزمین ها آورده است که تا ابد بماند که " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ". در میانه یک بیابان تا هرکس به یاری آمده است آگاهانه بماند و هر کس به دشمنی آمده است آگاهانه بیاید.

انصاری در ادامه سخنان خود به تبیین مرحله دوم نهضت عاشورا پرداخت و گفت: اگر ماجرا در این جا به اتمام می رسید که 72 تن کشته شدند و پیکرهایشان را زیر سم اسبان لگد مال کردند تا اثری از آنها نماند همه چیز تمام می شد. و ما نمی دانستیم از کربلا چه منعکس می شد؛ ایکاش روز 12 محرم یا اربعین را روز خبرنگار اعلام می کردیم . این تدبیر سیدالشهدا(ع) است که 84 خبرنگار صادق و دلسوز و شجاع را با خود آورده است که اولا ضمانت دارد که کشته نمی شوند -چون طبق سنت جنگ در آن زمان زنان را نمی کشتند و تنها به اسارت می بردند به شهرها به نشانه پیروزی- و ثانیا  اینها در تمام طول مسیر با امام بودند و تمام حوادث عاشورا را در ذهن خود ثبت و ضبط کردند.

معاون پارلمانی دولت یازدهم در ادامه گفت: امام به گونه ای این ماجرا را صحنه سازی کرد که جنگ 72 نفر با حداقل 4هزارنفر یک روز تمام طول بکشد و به سنت جنگ در آن زمان با همین تعداد میسره و میمنه و قلب سپاه درست می کند؛ یک یک را به میدان می فرستد و هریک که به میدان می رفتند مانند زهیر ،  بریر ، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ابوالفضل العباس(ع) و دیگر بزرگان امام می فرمود بروید و خطبه بخوانید. زینب کبری و سایر زنان از آغازین ساعات حوادث عاشورا تا پایان آخرین نفس های سیدالشهدا در قتلگاه ، شاهد حوادث بودند و آنرا در سینه خود ضبط کردند. این گروه خبرنگار صادق باید اطلاع رسانی و ابلاغ رسالت کند. این را مقایسه کنید با داستان موسی (ع) که قرار است فرعونی را دعوت کند که تنها بر سرزمین مصر تسلط دارد، اما می گوید " انی اخاف ان یکذبون، انی اخاف ان یقتلون، انی اخاف ، انا نخاف " اما در کربلا بحث احتمال کشته شدن نیست، قرار است این گروه خبرنگار صادق خود از صحنه قتل عزیزانشان خبر مخابره کنند و در مسیری طولانی در حالیکه سر عزیزانشان بر نیزه ها در جلوی رویشان است، ابلاغ رسالت کنند. این کار دشواری است.

حجت الاسلام مجید انصاری با بیان دیدگاه خود درباره نقش حضرت زینب در ابلاغ پیام عاشورا گفت: در تحقیقاتم به این نتیجه رسیده ام که حضرت زینب در مقطعی از این سفر از کربلا تا شام، بنوعی شریک امام زین العابدین (ع) در امامت بوده اند. البته منظورم این نیست که مقام امامت بطور تام به ایشان داده شده است ولی بی تردید این وظیفه در آن مقطع بر دوش او بوده است و خداوند ابزار این کار را به او داده است. به نقلی در شب عاشورا وقتی خبر به شهادت رسیدن اباعبدالله  را حضرت زینب شنید، صیحه زد و از هوش رفت اباعبدالله دست بر سینه ایشان نهاد؛ این همان دست خدایی است که به موسی فرمود " اذهبا انی معکما اسمع و اری" همان شرح صدر به او داده شد. از آن لحظه زینب ، زینب دیگری شد. زینب در این سفر دو وظیفه بزرگ دارد، اولین وظیفه ایشان حفظ جان امام سجاد (ع ) بود. اولین جایی که انجام وظیفه کرد در زمانی بود که خیمه ها می سوخت و امام در میان شعله ها در حال احتضار بود ، حضرت جان امام زمانش را حفظ کرد. در جایی دیگر ، حضرت  روز یازدهم چشمش به جنازه اباعبدالله بود و آن خداحافظی جانسوز که یکباره دید امام سجاد با آن حال بر بالای شتر پاهای حضرت را به زیر شکم  شتر بسته اند و دستانش در غل و زنجیر، روحش در حال پرواز است، گفت این چه حالی ست ای یادگار همه گذشتگان؟  امام فرمود: عمه جان این جماعت انگار ما را اصلا مسلمان نمی دانند کشتگان خود را دفن کرده اند، و پیکر عزیزان خدا عریان برزمین اند و ما داریم آنها را ترک می کنیم. اینجاست که زینب نوعی از کار امامت را بر عهده داشت، ایشان به امام سجاد فرمود: فرزند برادرم دل غمین مباش این سرزمین خواهد ماند اینها خواهند رفت و اینجا بنایی برپا خواهد شد که تا ابد برقرار خواهد بود. این سخنان ، سخنان یک فرد معمولی نیست و او از کربلا حرکت کرد به همراه امام سجاد و کاروان اسیران و چه کردند اینها!

وی ادامه داد: بخشی از کار حضرت در کوفه بوده است و اطراف کوفه و بخشی در شام و اطراف شام ، در کوفه مردم علی (ع) و فرزندانش را می شناختند اما تهدید و زور و دنیاپرستی و نفاق موجب شده بود که آنها روی دانسته های خود خاک بریزند و خدا نکند جماعتی خود را به خواب بزند. این جماعت علی را و حکومت علی و خطبه ها و عدالت علی را در کوفه دیده اند . زنان آنها درس قرآن حضرت زینب  را شنیده اند در اینجا حضرت لازم نیست خود را معرفی کند بلکه باید تلنگری بزند به روح پلید خفته در دنیا طلبی و حماقت مردمی که یا از ترس شمشیر بنی امیه یا از تطمیع آنها  شرافت و انسانیت در جانشان مرده است.  تأسف این است که در عاشورا یک نفر غیر مسلمان و از شام به جنگ با اباعبدالله نیامده بود، همه آنان که بر اباعبدالله تیر کشیدند همان ها بودند که علی را و امام حسن(ع) را دیده بودند. و برخی سالها در سپاه علی بودند مثل شمر، و عمر سعد یکی از مفسرین جامعه خود و فرزند یکی از سرداران و فاتحان اسلام بود. اما ترس از مرگ و دنیا طلبی اینها را به خفت و خواری کشاند. حضرت زینب آمد به میدان کوفه بعضی گفته اند صدهزار نفر یا دهها هزار نفر آنچه که مسلم است کوفه شهر بزرگی بود، و جمعیت جمع شدند در میان که ببینند چه خبر است در این فضای پر از همهمه و ثانیا زینب با آن حال و آنچه که دیروز عصر در عاشورا دیده حال باید خسته و آزرده ابلاغ رسالت کند.خطبه حضرت را حتما بخوانید و ببینید سخنرانی به این نظم و محتوا که کلا 10 دقیقه بیشتر طول نکشید، این جماعت مرده با نفس های حضرت زنده شد و برخی    گفته اند که زینب تصرف ولایی کرد در میانه جمعیت فریاد زد که "اسکتوا " ساکت شوید و مورخان نوشته اند گویی که زنگوله های گردن شتران هم ساکت شد و بعد حضرت شروع به سخنرانی کرد. ده دقیق سخنرانی کرد و آنچنان ضجه و گریه برخاست که میدان می لرزید، چهره ها برافروخته شد همه آماده شدند برای قیام و شروع کردند به لعنت بر ابن زیاد و سرزنش خود و زینب بر وجدان مرده آنها تازیانه زد و گفت بگریید و گریه هایتان تا ابد ادامه دار باد و لبخند بر لبان شما نقش نبندد آیا دانستید که که را کشتید و چه جنایتی کردید؟ این جملات عتاب آمیز جمعیت را منفجر کرد. ابن زیاد تا شنید دستور داد سر اباعبدالله را بر نیزه کنند و مقابل حضرت زینب بیاورند.

وی افزود: اینکه من می گویم او شریک در امامت بود و درود بر زینب که به مراتب کاری سخت تر از موسی بن عمران و اباالفضل العباس کرد والله شجاعانه تر بود. ما قدر و عظمت کار حضرت را هنوز درک نکرده ایم. حضرت مگر خودش را باخت این حرفهای دروغی که نسبت می دهند به عقیله بنی هاشم که سرش را کوبید به محمل همه دروغ است آنچه که تاریخ ضبط کرده ، حضرت از همین منظره برای ابلاغ پیام رسالت استفاده کرد و شروع به صحبت با سر اباعبدالله کرد: ای ماه تابان زینب چه شده که این گونه گرفته ای خاک و خاکستر چیست که برسیمای خورشید نشسته است. آنچنان سخن گفت که انفجار به اوج رسید و دستور حرکت دادند. اسرا را آوردند به درگاه ابن زیاد در آنجا حضرت با لباس مندرس اما با تکبر در گوشه ای نشست. ابن زیاد جا خورد و پرسید این متکبره کیست؟  به او گفتند این زینب دختر علی است . او گفت " خدا را شکر که خدا برادرت را کشت؟" ببنید جسارت تا چه حدی است که جنایت خود را به حساب خدا می گذارند، زینب فرمود: برادر مرا شما کشتید . ابن زیاد گفت: خدا دروغ شما را برملا کرد، دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ زینب در اینجا بلند شد و خطبه خواند و آنچنان نهیب زد بر سر ابن زیاد  و فرمود " ما رأیت الا جمیلا" که یعنی زیبایی انسان به انسانیت و کرامت اوست. قتلگاه برای من زیبا بود. صحنه ای زیباتر از این از آغاز تا پایان خلقت نبوده است و نخواهد بود.

دکتر انصاری در خاتمه سخنان خود با پرداختن به  بخشی از حوادثی که پس از این در دربار یزید و شام رخ داد و  به تبیین ماموریت  و رسالت  حضرت در کاخ یزید پرداخت و افزود: خطبه حضرت بین اسلام ناب و اسلام ابی سفیانی تفکیکی قائل شد که رسما یزید را استیضاح کرد و آنچنان کوبنده بود که یزید را در هم شکست و زمینه  را برای خطبه تاثیرگذار امام سجاد در فردای آنروز فراهم کرد . بطوریکه سخنرانی 20 دقیقه ای امام سجاد و سخنرانی 10 دقیقه ای حضرت زینب ، کار تبلیغات40 ساله معاویه در شام و 20 ساله بنی امیه در آنجا را بگونه ای خنثی کرد که یزید که در آغاز شعر مستانه می خواند ، در پایان آن جلسه بر ابن زیاد لعنت فرستاد و ماجرا را بر گردن او انداخت. زینب و امام سجاد در نیم ساعت کاری کردند که اسلام ماند ،پیام ماند و  اولین مجلس روضه خوانی سیدالشهدا در زیر سایه حکومت یزید و در شهر شام بود که این کار بزرگی بود که حضرت انجام داد.

826 نمایش

نظر دادن