روزنامه اعتماد: تخصص امري حياتي است، وگرنه خيلي راحت ميتوانستيم با ناديده گرفتن اين موضوع يك كارگر ساده ساختماني را به اتاق عمل بفرستيم تا كار يك جراح قلب را انجام دهد. انجام اين كار كه هيچ، حتي تصور اين موضوع مضحك و وحشتناك است، چرا كه در نهايت شاهد تراژدي خواهيم بود كه با آگاهي كامل دست به خلق آن زدهايم. همانطور كه يك كارگر ساختماني نميتواند كار يك پزشك را انجام دهد يك پزشك جراح قلب هم نميتواند در كاري كه كارگر تخصص دارد موفق باشد. 
به هر حال «هر كسي را بهر كاري ساختند» و انجام كار ديگري چيزي جز پشيماني به ارمغان نخواهد آورد. شكي نيست كه حضور در ميادين ورزشي و رقابت كار ورزشكار است و پشت ميز نشستن و تصميمگيري كردن درباره مسائل كلان، كار مديران و افراد سياسي كه تخصص اين كار را دارند. حال تصور كنيم فردي چون محمد علي آبادي يا محمد عباسي روساي كميته ملي المپيك و وزارت ورزش لباس ورزشي به تن كرده و پا به ميدان المپيك بگذارند، آيا اين صحنه انتقادها را به همراه نخواهد داشت، كما اينكه وقتي محمد عليآبادي نه لباس ورزشي بلكه زماني كه به همراه ورزشكاران المپيكي ايران در رژه كاروان كشورمان در المپيك لندن در كنار قهرمانان شركت كرد اين موضوع با انتقادهاي بسياري همراه شد. حالا فرض كنيم يكي از ورزشكاران ورزيده كشورمان كه تخصصي جز ورزش نداشته و ندارد رداي يك سياستمدار را به تن كرده و بر كرسي مديريت تكيه بزند، آيا او موفق عمل خواهد كرد؟ بهتر نيست ورزشكار مورد نظر مديريت ورزشي را كه در آن تخصص دارد براي فعاليت انتخاب كند؟ شكي نيست كه در اين زمينه موفقتر و البته موجهتر خواهد بود؛ اما خب از بد روزگار و سرازير شدن سياسيون در ورزش، حالا قهرمانان ورزشي كه جايي براي عرض اندام در حوزه خود نميبينند، تصميم گرفتهاند اين كار سياسيها را تلافي كرده و از مسيري كه در كشورمان براي رسيدن به پستهاي مختلف ورزشي و ارزشي مرسوم است به جايگاه واقعي خود برسند و آن چيزي نيست جز تكيه زدن به كرسيهاي سياسي. به هر حال امروز شاهد حضور خيل عظيم چهرههاي ورزشي در انتخابات شوراي شهر هستيم، از همين رو با سعيد فائقي معاون اسبق سازمان تربيتبدني كه خود تجربه كار سياسي و مديريت را دارد، هم كلام شديم تا او كه حضور در بخشهاي مختلف را تجربه كرده است از مضرات و محاسن اين اقدام چهرههاي ورزشي برايمان بگويد.
براي انجام يك كار داشتن تخصص تا چه اندازه مهم و لازم است؟
بيترديد تخصص مهمترين ركن موفقيت در يك كار است.
پس چرا در كشور شاهد وجود اين تفكر هستيم كه اگر فردي صداقت داشته باشد، كافي است و ميتواند از عهده كارهاي كه برعهده او ميگذارند، برآيد؟
اين كار عوامانه و عوامفريبانه است. ما در قرآن ميخوانيم كه وقتي خداوند بزرگ حضرت داوود را برميگزيند، سوال ميشود كه چرا داوود؟ و خداوند در پاسخ ميگويد كه چون از نظر جسمي و علمي توان و تخصص اين كار را دارد. اگر ما مسلمان هستيم و به اين موضوع اعتقاد داريم بايد كار را به دست اهلش بسپاريم.
روزي از شهيد چمران سوال ميشود «براي تصدي يك مسووليت تعهد مهمتر است يا تخصص؟» كه ايشان در جواب ميگويد: «ميگويند تقوا از تخصص لازمتر است، آن را ميپذيرم. اما ميگويم، آن كس كه تخصص ندارد و كاري را ميپذيرد بيتقواست.» آيا شما با اين گفته دكتر چمران موافق هستيد؟
بيترديد اگر كاري را به من فائقي بسپارند كه در آن تخصصي ندارم و آن را بپذيرم بنده بيتقوا هستم. واقعا وقتي فردي ميداند كه نميتواند از پس كاري برآيد چرا بايد آن را قبول كند؟ بايد تحقيق ميداني صورت گيرد و ديد در اين چند سال كه در اين بخش دست به جراحي زده و جوانگرايي كرديم چرا سطح كارهاي مديريتي پايين آمده است؟
فكر ميكنيد چطور شد كه ورزشيها احساس تكليف كرده و تصميم گرفتند رو به سياست بياورند و با شور و اشتياق فراواني در انتخابات شوراي شهر نامزد شوند؟
به هر حال وقتي قهرماني كه تحصيلات ورزشي هم دارد در حوزه خود اين امكان را پيدا نميكند كه فعاليت كند رو به حوزههاي ديگر ميآورد، البته اين يك روي ماجراست و در طرف ديگر شاهد اين هستيم كه گروهها و حزبها وقتي انتخابات فرا ميرسد به سمت چهرههاي معروف ورزشي و هنري ميروند تا از محبوبيت آنها نزد مردم مقبوليت و مشروعيت به دست آورند؛ كه البته اين ناديده گرفتن و زير سوال بردن دموكراسي است. جالب اينكه با اين كار كه امسال شاهد ظهور آن هستيم رقابت ورزشي به سياست كشيده ميشود و اين به هيچوجه خوب نيست، چرا كه رقابت در ميدان ورزشي با رقابت در پشت كرسيهاي سياسي تفاوت دارد. كار شهري، ساختن ورزشگاه يا سالنهاي ورزشي نيست، بلكه يك كار تخصصي است. ما شاهد اين هستيم كه طي چند سال اخير به دليل نبود تخصص لازم ريه شهر تهران را كور كردهايم و همين موضوع باعث شده تا با كوچكترين آلودگي با مشكل مواجه شويم. نميدانم چطور شد كه دچار اين مشكل شديم. اين در حالي است كه ورزش بهترين جا براي فعاليت چهرههاي ورزشي است.
شايد به اين خاطر است كه «سياست ما عين ديانت ماست» و مردم ما از جمله ورزشكارانمان افراد دينداري هستند.
تولد اين جمله به دوران رضاشاه و روند تغيير حكومت شاهنشاهي به جمهوري اسلامي بازميگردد. به هر حال همه ما مسوول هستيم و مسووليت احساس تكليف را به همراه دارد؛ اما بايد ديد كه فردي كه احساس تكليف ميكند در كاري كه ميخواهد فعاليت كند كارآمد است يا نه. به عنوان مثال بنده دوست دارم در فلان رشته فعاليت كنم، براي اين كار بايد كنكور بدهم و اگر قبول شدم به آن رشته بروم؛ اما متاسفانه شواهد نشان ميدهد كه چنين چيزي وجود ندارد و افراد بدون داشتن تخصص و عبور از فيلتر ميخواهند در كارها ورود پيدا كنند. به هر حال وقتي شرايط احراز به نحوي است كه من فائقي تنها به دليل احساس تكليف به خود اين اجازه را ميدهم كه در كاري ورود پيدا كنم، بيشك نتيجه كار چيزي خوبي از آب در نخواهد آمد. در اين شرايط بهترين كار رجوع به وجدان است. اگر كسي منافع ملي برايش مهم است با در نظر گرفتن وجدان كاري و اينكه واقعا ميتواند كاري انجام دهد و تاثير گذر باشد، وارد گود شود، وگرنه چرا ورزشكاري كه ميتواند در دو المپيك بعدي براي كشور افتخارآفريني كند بايد وارد سياست يا شوراي شهر شود. اگر بحث بر سر منافع ملي است مدال المپيك كه با ارزشتر بوده و براي مملكت بهتر خواهد بود. بحث مديريت يك بحث تخصصي و حرفهيي در دنيا است؛ كه البته ما آن را ناديده ميگيريم و تنها تقوا و يك سري مسائل عمومي را براي احراز مديران كافي ميدانيم.
به هر حال حضور ورزشيها بيتاثير نبوده و خوبي و بديهاي خود را خواهد داشت.
بله، در صورتي كه ورزشكار بتواند در اين حوزه كه از احزاب مختلف تشكيل شده است همچون ورزش تاثيرگذار باشد، ميتوان به خوب بودن آن اميدوار بود. وقتي ورزشكار هيچ آموزشي براي اين كار نديده است چطور ميتواند موفق باشد. در تاريخ احزاب ايران تنها جبهه ملي بود كه كميتهيي براي ورزشكاران داشت كه مرحوم جهان پهلوان تختي هم عضو آن بود. كار احزاب پرورش مدير براي اداره بخشهاي مختلف است اما امروز كدام يك از ورزشكاران ما در احزاب فعاليت كردهاند و آموزش ديدهاند كه بتوانند در امر مديريت موفق عمل كنند. به اعتقاد من انتخابات شوراها يك درس به ما خواهد داد و اينكه ديگر به افراد غير متخصص راي ندهيم و اينكه در ادامه شاهد بازگشت و فعاليت ورزشيها در حوزه خود خواهيم بود.
محمدرضا طالقاني رييس اسبق فدراسيون كشتي و مدير فعلي ورزشهاي زورخانهيي و پهلواني در واكنش به حضور سياسيون در ورزش به اين موضوع اشاره كرده بود كه «روزي اميدوار بوديم كه كمي سياست و افراد سياسي وارد ورزش شوند، اما كار به جاي رسيد كه حالا دعا ميكنيم كه سياست و سياسيها از ورزش بروند.»
آن زمان بحثي پيش آمده بود كه ما ميتوانيم از طريق وزرا و معاونان اعتبارات لازم را وارد ورزش كنيم و نگاه به هيچوجه سياسي نبود. به عنوان مثال آقاي تركان وزير راه و ترابري بودند و ميتوانستند به رونق ورزش راهآهن كمك كنند. افرادي چون تركان اين امكان را داشتند كه در دولت و هيات وزرا اعتبارات لازم را براي ورزش به دست بياورند؛ اما متاسفانه پستهاي خود را فروختيم، در واقع سرقفلي آن را به سياسيها واگذار كرديم تا امروز ورزشيها نتوانند در حوزه تخصصي خود فعاليت لازم را داشته باشند. اين در حالي است كه وقتي افراد تحصيلكرده ورزشي چون علي مرادي و اميررضا خادم در وزنهبرداري و كشتي به مديريت پرداختند، شاهد موفقيت آنها بوديم.
جالب اينكه بعد از حضور امير خادم در مجلس، استقبال مردم از حضور ورزشيها در سياست كم شد؛ اما با اين وجود همچنان به دليل محبوبيتي كه ورزشكاران دارند شاهد حمايت مردم از آنها هستيم.
مطمئنا همينطور خواهد بود. مردم ما مردم باشعوري هستند و يك اشتباه را دو بار تكرار نميكنند.
فردي چون حسين رضازاده با اينكه تيم ملي وزنهبرداري با رياست او در مسابقات مختلف نتايج خوبي گرفته اما به نظر ميرسد كه در بخش مديريت فدراسيون خوب عمل نكرده است، چرا كه امروز وزنهبرداران با كوروش باقري سرمربي اين تيم و سياستهاي فدراسيون مشكل دارند، آيا فردي كه نميتواند از پس اداره فدراسيوني كه مديريت آن را بر عهده دارد برآيد، ميتواند در مديريت شهري موفق عمل كرده و در شوراي شهر مهره تاثيرگذاري باشد؟
از قديم گفتهاند با يك دست نميتوان دو هندوانه برداشت. كار در فدراسيون خود يك كار زمانگير و تمام وقت است؛ كار در شوراي شهر هم همينطور. اگر اينطور است پس چرا بحث دو شغلهها را مطرح كرديم؟ يا اين بحث درست است يا نيست. اگر درست است پس چرا بايد اين موضوع پيش بيايد؟ اگر هم درست نيست چرا اصلا آن را مطرح كرديم؟ آيا بهتر نيست سعي كنيم در كاري كه انجام ميدهيم موفق عمل كنيم و با جمعي كه كار ميكنيم به نتيجه برسيم؟ در فرهنگ ما آمده است «يك ده آباد به از صد ده خراب» است. وظيفه تكتك ما بايد انجام درست و به اتمام رساندن كاري باشد كه قبول كردهايم. اگر موفق شديم اين كار را درست و به خوبي انجام دهيم بعد ميتوانيم به كارهاي ديگر رجوع كنيم.
آيا افراد سياسي كه وارد ورزش شدند در كار خود موفق بودند؟
سياسيوني كه وارد ورزش شدند دو تيپ بودند. تيپ اول افرادي بودند كه در زمان تحصيل ورزش كرده و در رشتهيي مهارت داشتند كه در زمان فعاليت در ورزش هم موفق عمل كردند كه محسن صفاييفراهاني در اين گروه جاي ميگيرد؛ اما تيپ دوم كساني بودند كه هيچ سابقه ورزشي نداشته و در اصطلاح حتي با شورت ورزشي يك عكس هم نداشتند كه اين افراد در كار خود ناموفق بوده و هستند.
ورزشيهاي كه وارد سياست شدند چطور؟
بنده در حوزه خط سه مترو فعاليت ميكردم و شاهد اين بودم كه ورزشيهايي چون رسول خادم، عليرضادبير و هادي ساعي كه عضو شوراي شهر هستند در كار خود موفق بودند و تلاش لازم و كافي در اين زمينه را داشتند. اين افراد با اينكه ورزشي بودند تخصص لازم براي اين كار را دارند و ميتوانند در اين بخش موفق عمل كنند درست مثل مديران سياسي كه سابقه ورزشي داشتند و در ورزش هم موفق عمل كردند؛ اما امروز حضور ديگر چهرههاي ورزشي كه معلوم نيست ميتوانند در اين حوزه موفق باشند يا نه موقعيت اين افراد موفق را تضعيف ميكند، چرا كه راي آنها بين ديگر ورزشكاران تقسيم خواهد شد، از همين رو بهتر بود ورزشكاران به حمايت از همتايان خود برميخاستند تا به رقابت با آنها.
جالب اينكه اين اتفاقات در حالي رخ ميدهد كه ورزش ايران به دليل دخالت دولت و افراد سياسي در آن، سايه تعليق را بالاي سر خود احساس ميكند.
چند سالي است كه موقعيت ورزش ايران در عرصه بينالمللي بهشدت نزول پيدا كرده است. بيترديد مردم و ورزشكاران اين را نميپذيرند. شايد در گذشته مردم و ورزشكاران نسبت به اين موضوع بيتفاوت بودند؛ اما امروز شاهد اين هستيم كه نسبت به اين موضوع جبهه گرفته و اعتراض ميكنند. چند روز پيش بود كه عليرضا دبير به اين موضوع اعتراض كرد. به هر حال ورزشكاران خود وارد گود شدهاند و در ادامه امور را به دست خواهند گرفت. بيترديد فردي چون دبير در ادامه ميتواند تبديل به يك مدير موفق ورزشي شود.
آيا در كشورهاي ديگر هم اينطور است كه سياسيها وارد ورزش شوند و ورزشيها تمايل به حضور در سياست داشته باشند؟
مطالعه بنده در اين زمينه نشان ميدهد كه مديران موفق دنيا افرادي هستند كه حداقل در يك رشته ورزشي فعاليت ميكردند. به هر حال هميشه گفته ميشود كه ذهن سالم در بدن سالم است؛ اما خب برعكس چنين موضوعي را نداشتيم.


