
به گزارش آخرین نیوز، حجت الاسلام و المسلمین هادی غفاری از مبارزان قبل از انقلاب و در زمره ی روحانیونی است که در سال های اول پیروزی انقلاب حضور پر رنگی در عرصه های سیاسی داشته است. وی در سه دوره اول مجلس شورای اسلامی نمایندگی مردم تهران را بر عهده داشت، اما به مرور فعالیت های وی کم رنگ شد. غفاری اکنون ریاست موسسه فرهنگی مذهبی الهادی در شرق تهران را بر عهده دارد و عضو شورای مرکزی مجمع نیروهای خط امام است. پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران در گفتگویی با وی، از دغدغههای امروز ایشان پیرامون نقش و جایگاه روحانیت و هشدارهای حکیمانه امام پرسیده است.
امام(س) در بخشی از فرمایشاتشان بر «منشور روحانیت» تاکید دارند که تاریخ بیش از هزار ساله علمای راستین مملو از مجاهدات علمی و فرهنگی بوده است، جهادی افضل از دما شهیدان، آنان در هر عصری از اعصار برای دفاع از مقدسات دینی و میهنی خود مرارتها و تلخیهایی متحمل شدهاند و همراه با تحمل اسارتها، تبعیدها و زندانها، اذیت و آزارها، زخم زبانها، شهدای گرانقدری را به پیشگاه حضرت حق تقدیم کردهاند و شهدای روحانیت منحصر به شهدای مبارزه و جنگ در ایران نیستند... یعنی در واقع حضرت امام(س) یک منظری را پیش پای روحانیت روشن میکنند که شاید برداشت بنده به عنوان یک نسل امروزی این باشد که گویی حوزویها لزوما کارشان فقه و اجتهاد و به اصطلاح نشستن در حوزه نیست بلکه در زمان لازم باید به عرصه جهاد و مبارزه سیاسی واجتماعی پا نهند و حتی از هیچگونه زندان، حصر و حبسی هم هراسی نداشته باشند. تحلیل و ارزیابی شما از این افقی که حضرت امام(س) مطرح میکنند، چیست؟
بنده مطلب را از دید امام(س) به شکل دیگری مطرح میکنم؛ یعنی نه آن که روحانیت در کنار فقه و اصول و پرداختن به اجتهاد، در مسایل انسانی و اجتماعی هم شرکت فعال داشته باشد، این چنین مطرح نمیکنم بلکه برعکس میگویم اساساً فلسفه نظام روحانیت، دفاع از آزادی و حقوق مردم است. فقه و اجتهاد برای برقراری آزادی، برای نجات مردم و برای دفاع از عدالتی است که به قول مرحوم استاد مطهری (ره)، «عدالت در سلسله علل احکام است»، نماز برای عدالت است، اگر عدالت نباشد، نماز کاری نکرده است، روزه برای عدالت است، حج برای عدالت است، اساساً اسلام برای عدالت است؛ بنابراین سخن امام(س) این نیست که روحانیت فقط به درس و بحث بپردازد، بلکه سخن ایشان از این منظر است که اساساً نظام اسلامی و از طرف دیگر حافظان سنگرهای ایدئولوژیک این دین، حرف اول و آخرشان، آزادی، رشد و نجات ملت است. بنابراین همان طور که از واژه اسلام؛ یعنی تسلیم در برابر خداوند برمیآید، در متن کلمه اسلام، حریت، آزادی، نجات و دفاع از حقوق مردم نهفته است. در واقع «بخشی از دین»، دفاع از حقوق مردم نیست بلکه تمام دین دفاع از حقوق مردم است و متاسفانه این درک را امروز کاملا برعکس جا میاندازند در حالی که اسلام همان دفاع از حقوق مردم است.
بنابراین کسی که از حقوق مردم دفاع نمیکند و در گوشهای نشسته و به قول ما طلبهها به «ضرب، ضربا» و یا «کسب، کسبا» پرداخته است و فارغ از درد، داغ و درفش مستبدین میاندیشد و زندگی میکند، از روح اسلام هیچ خبری ندارد. من مکرراً در بحثهای خود درباره عرفان اسلامی گفتهام، عرفان اسلامی یک مطلب است و عرفای اسلامی موضوع دیگری هستند، من معتقدم عرفان اسلامی؛ یعنی اندیشه برای نجات جامعه قبل از نجات خویش، درواقع نجات خویش در نجات جامعه است. اساساً در نماز، در روزه و در تک تک احکام اسلامی، بحث برابری، برادری، نجات و رشد همه مردم مطرح است. این که شما در روایات میبینید که اگر مسلمان شب سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد، چنین انسانی اصلاً مسلمان نیست، به همین معناست. بنابراین من جمله شما را تکمیل میکنم که اساساً درحوزه و نظام روحانیت، آن چه که حقیقت است و باید باشد که البته گاهی هست و گاهی هم نیست، دفاع از کیان مردم، دفاع از عزت مردم، دفاع از آزادی مردم و دفاع از اندیشه مردم است، دفاع از اینکه همه مردم شهروند نظام اسلامی هستند و همه مردم با هر نام، رنگی و هر آیینی از حقوق برابر برخوردارند. هر کس که شهروند نظام اسلامی است باید در سایه این نظام از تمام حقوقی که این دین برای همه مردم قایل است، برخوردار باشد.
امام(س) در توصیههایشان به جامعه محترم و معزز روحانیت بر این نکته تاکید داشتند که چندصدایی، تنوع آرا و افکار را به رسمیت بشناسند و این را مایه رحمت و رشد جامعه بدانند ولی این که ایشان این توصیهها را موکداً به جامعه روحانیت و روحانیون مطرح میکردند از نظر شما به چه دلیل است؟ آیا به این علت نیست که تاکید ایشان بر این است که اگر بروز اختلافات و تفاوتهای فکری در جامعه روحانیت همراه با انگ، اتهام و برچسب و سرکوب باشد، این مسئله به درون جامعه دیندار هم نفوذ و رسوخ پیدا میکند؟ شما بعد از سی سال این توصیه و تاکید امام(س) را چگونه ارزیابی میفرمایید؟
در این زمینه من دو مقوله را به صورت جداگانه توضیح خواهم داد. اولاً که انسان با صابون، مهر، جانماز و با اتومبیل تفاوت دارد، در کارخانه میتوان از هزار تا یک میلیون صابون در یک شکل و با بو، رنگ و اندازه یکسان تولید کرد،. انسان صابون نیست، انسان فیزیک خالی نیست، انسان پیکان نیست، دو پیکان را کنار هم قرار دهیم تقریباً یک اندازه هستند ولی انسان ها به این شکل نیستند، انسان ها نمی توانند به یک شکل باشند. حتی اگر دوطرف اعضای بدن انسان را نیز با هم مقایسه کنیم مشاهده می کنیم که با هم متفاوتند، پای راست و چپ شما با هم یک اندازه نیست، دست راست و چپ شما توان برابر ندارند، گوش و چشم هم به همین منوال. این تازه در مورد یک نفر از جامعه است و در کل جامعه هم به همین ترتیب است. دوم، من یک وقتی کلمات بسیار صریح و روشن، از نهجالبلاغه را کدبندی کردهام، از حضرت علی(ع) کد آوردهام و منظم استخراج کردهام که عمده آن این است که «من استبد برایه هلک» «هرکس فکر کند که خودش فقط میفهمد و دیگران نمیفهمند، یقیناً اول خودش را هلاک کرده است»، در اینجا تاکید شده که فقط یک نفر همه چیز را میفهمد و تجربه تاریخی نشان داده است که همیشه کسانی که مدعیاند فقط خودشان میفهمند و دیگران نمیفهمند، نفهمترین انسانها هستند.
در چند سال گذشته ما نکتهای را تذکر دادیم، این راهی که شما میروید اشتباه است، این که میگویید شما مزدورید، شما بیگانهاید شما از اینجا و آنجا کد گرفتهاید، نه آقا این نیست ما هم مانند شما و شاید حداقل به اندازه شما دلمان برای نظام میسوزد و میفهمیم، متهم نکنید، تهمت نزنید، ما را به بیگانه وصل نکنید، فرزندانتان را از کشور خودتان جدا نکنید، دستهای خودتان را قطع نکنید، انسانی که دست ندارد یقیناً هنگام زمین خوردن با سر زمین میخورد اما اگر انسان دست داشته باشد به هنگام زمین خوردن دستانش را حایل میکند، این گفته دو پهلو دارد، دو ضلع دارد، یک ضلع این است که همه مردم حقوقی دارند که باید از آن برخوردار شوند و وقتی میگوییم همه مردم؛ یعنی کوچک، بزرگ، کم تر و بیشتر. همه مردم عقل و شعور دارند باید از این فهم و شعور استفاده کرد. ما اسکناس 10 تومانی، صد تومانی و هزار تومانی داریم، یقیناً اسکناس هزارتومانی از اسکناس صد تومانی بینیاز نیست، شما اگر به خرید رفتید و 900 تومان شد اگر صد تومانی نداشته باشید یا طرف مقابل نداشته باشد چه کسی ضرر کرده است. هر دو ضرر کردهاند آن که بیشتر گرفته، دزدی است و آن که نتوانسته به حقوق خود برسد، زیان کرده است. باید هم صد تومانی باشد و هم هزار تومانی و هر دو با هم نظام اقتصاد پولی را در مبادله جبران کنند. «یشتد بعضه بعضا» «بخشی، بخشی را قوت میبخشد» درست مثل چند دسته. این یک ضلع است و ضلع دیگر این است که اگر ما چنین نیاندیشیم و اگر ما از تشتت افکار و اختلاف آرا و اندیشهها استقبال نکنیم، به سعادت نمیرسیم. نمیگویم حتما برویم چندگانگی ایجاد کنیم، بهتر است با تربیت صحیح همه مردم به سویی حرکت کنند که عزت ما را تکمیل بکند. من یک بار در یک سخنرانی این را گفتهام که «همه با من» وحدت نمیآورد، «همه با هم» وحدت میآورد، اتفاقاً درست این است، همه با من تشتت میآورد، شکست میآورد و متلاشی میکند، اما اگر گفتیم همه با هم، طبیعی است، قد بلند، قد کوتاه، یکی چاق و یکی لاغر است، همانطور که در فیزیک با هم اختلاف داریم، در متافیزیک و در فضای اجتماعی هم تفاوتهایی داریم، این تفاوتها را باید ارج بنهیم، نه این که بگوییم همه مثل من شوند و یا نمره صفر بدهیم یا نمره بیست بدهیم.
بنابراین من معتقدم سکوی پرتاب و پرش اجتماعی امام(س) در نظام اسلامی بر این دو پایه استوار است، اول اینکه «دیگران هم میفهمند». اگر بر این مسئله باور داشته باشیم دیگر استبداد به خرج نمیدهیم. اگر به جملات امام علی(ع) نگاهی بیاندازیم، میبینیم یکی از مسایلی که حضرت شدیداً در برابر آن موضع میگیرد، استبداد و خشونت است. در یک جملهای که حضرت خیلی مایل نبودند راجع به آن 25 سال خلافت سه خلیفه اول اظهار نظر کنند ولی در جایی نقدی در مورد خلافت خلیفه دوم مطرح میکنند که از این قرار است: وقتی علی ابن ابیطالب میخواهد دوران خلیفه دوم را بازشناسی کند، یا به تعبیر علمیتر آسیبشناسی کند، این جمله مولا یا دروغ است و باید از نهجالبلاغه پاک شود یا وجود دارد و افتخار ماست که به این سمت برویم. حضرت میفرمایند: «فجعله فی حوزة خشنا» «خلیفه دوم حکومت را به سمت یک حوزه و منطقه خشونت برد». ایمان علی ابن ابیطالب بحث نماز، روزه، حج و زکات نیست، بحث این است که نظام اسلامی که بر آمده از رحمت بود، رحمتی که خداوند پیغمبرش را با این عنوان معرفی میکند، رحمة للعالمین، رحمت به همه هستی، هم عالم ما هم عالم غیر ما. پیامبری که به عنوان پیامبر رحمت بوده است و دینش دین آسان بوده است، دین با سعه صدر بوده است.
قرآن به پیغمبر چنین خطاب میکند: «فبما رحمة منالله لنت لهم و لو کنت فضا غلیظ القلب لانفزوا من حولک» «پیغمبر اگر دل سنگ بودی، دل سخت بودی مردم از اطراف تو پراکنده میشدند ما که خدای تو بودیم به تو کمک کردیم و تو با مردم نرم سخن گفتی، نرم بیان و تبیین کردی». با خشونت اندیشه را تبلیغ نکردی. دشمنان ما امروز در دنیا بسیار بسیار تلاش دارند که اسلام را دین خشونت، دین شلاق، دین سنگسار و دین بزن بهادری معرفی کنند در حالی که این نیست، با ادبیات مهربان، عاطفه، اخلاق، با راه دادن همه کسانی که در نظام اسلامی زندگی میکنند، همانطور که از حیات مادی برخوردارند، باید از حق حیات سیاسی، اجتماعی و حقوقی برخوردار باشند و با همدیگر، شاداب بتوانند جامعه شان را اداره کنند.
به نظر شما با توجه به هشدارهایی که حضرت امام(س) میدهند که ترویج روحانیت و فقاهت نه با زور سرنیزه بوده، نه با سرمایه پول پرستان و ثروتمندان بلکه با هنر و صداقت و تعهد و... بوده و این که جمع روحانیت حذف شدنی نیست، با توجه به این هشدارها تلاش در جهت حذف جریان روحانیت از عرصه اجتماع و کاهش نفوذ اجتماعی این راهنمایان فرهنگی، امروز به نفع چه کسانی و چه جریان هایی است ؟ لطفا تا حدودی این نقش و علایم را برای ما روشن بفرمایید؟
یک جریان انحصارطلب و مستبد در کشور ما به گونهای رفتار میکند که جریان روحانیت به عنوان مبلغان و منادیان اسلام مستبد معرفی شود، بنابراین اولین ضربه را روحانیت اصیل میخورد. البته نه روحانیت وابستهای که تنزه طلب و به دور از دغدغههای دینی و مردمی است و سر در مسایل زندگی خود دارد، در عین حال ممکن است درسی هم خوانده باشد، این نوع از روحانیت ضربه نمیخورد، آن روحانیتی ضربه میخورد که فردا باید از اندیشه ناب اسلام دفاع کند، بنابراین امروز دو جریان استبداد و استعمار در پی تضعیف و حذف روحانیت از عرصه جامعه هستند، اولین جایی را که نشانه میروند، اقتدار روحانیت اصیل است، یا به تعبیر دقیقتر، علمای دلسوز، علمای اندیشمند یا علمایی که به حقوق مردم اعتراف دارند و نه این که فقط اعتراف دارند بلکه اساساً برای دفاع از حقوق مردم عالم دین شدهاند و آمدهاند تا از حقوق مردم دفاع کنند، مورد هدف قرار میگیرند. همانطور که در ابتدا مطرح شد، دفاع از فقه دفاع از آزادی مردم است و دفاع از آزادی مردم دفاع از فقه است. دفاع از حرمت مردم دفاع از اصول است؛ بنابراین اولین جایی که این اندیشه استبداد داخلی و استعمار خارجی، ضربه میزند به باورهای اصیلی است که ممکن است الان به دلیل وجود چتر حاکمیت، صدایی از توده مردم بلند نشود اما پس فردا اگر خدای ناکرده این چتر حاکمیت شل شود، این زخم، دهان باز میکند و از درون نظام را مثل خوره میخورد و پوک میکند. شما درختهای تنومندی را دیدهاید که میوه هم دادهاند و زمستان ناگهان از درون میپوسند به علت این که از درون کرم خورده شده است. استبداد داخلی و استعمار خارجی تنها جایی را که نشانه رفته است، اقتدار روحانیت است و این را بدانیم که بقای دین اسلام جز با اقتدار یک روحانیت دلسوز، دین مدار، خداباور و نسبتا زاهد و مردم دوست، دوام نخواهد یافت.


