برای دهمین یا یازدهمین بار گردهمایی جبهه پایداری به تعویق افتاد. به نظر شما اشکال کار کجاست و چرا جبهه پایداری بعد از گذشت قریب به دو سال نمیتواند گردهمایی خود را برگزار کند؟ بسیاری معتقدند بعد از احمدینژاد جبهه پایداری تمام شده است. آیا این نظر را قبول دارید؟
بحران یا مشکلات پیش روی جبهه پایداری خیلی بیشتر از این حرفهاست. یعنی مشکلاتشان خیلی بیشتر از همراهی یا همراه نبودن با احمدینژاد یا رئیسجمهور بودن یا نبودن احمدینژاد است. مشکل بنیادی جبهه پایداری به فقر جهانبینی و ایدئولوژی آنها بازمیگردد.
اما به نظر میرسید اعضای جبهه پایداری در بحث جبههگیری سیاسی و معرفی شعارها و برنامهها و در مرام و عقیده بسیار قرص و محکم باشند؟
شما اگر دقیق به جبهه پایداری نگاه کنید میبینید آنها از فقر ایدئولوژیک رنج میبرند و این فقر ایدئولوژی را با موضعگیری تند و رادیکال و با حمله و انتقاد به دیگران میخواهند جبران کنند. چیزی که شما از جبهه پایداری میبینید نهی و نفی و تخریب و حمله دیگران و قبول نداشتن دیگران است. تنها چیزی که جبهه پایداری ارائه نمیدهد، «چه باید کرد، رهنمود، رویکرد راهحل و آلترناتیو» است. جبهه پایداری از همه طلبکار است و حتی با قاطبه جریان اصولگرا هم همخوانی ندارد. من از شما سوال میکنم: آیا جبهه پایداری اصولگرایان را قبول دارند؟ جواب من این است که همه را قبول ندارند. «آیا عملکرد روحانی را قبول ندارند؟» به نظر من خیر! «آیا هاشمی رفسنجانی را قبول دارند؟» خیر! اینها یک گروه اقلیت هستند که تفکر خاص خود را دارند! شما دیدهاید جبهه پایداری از جریانی یا فردی یا گروهی یا تفکری یا صاحبنظری تعریف کنند؟ مثلا بگویند این بخش از تفکرات و نظرات این نویسنده را قبول داریم یا این بخش را نمیپذیریم. جبهه پایداری فقط تخریب، تکذیب و مخالفت است و کمتر حاضر است مسائل را بر اساس دیدگاه دیگر اصولگرایان تایید کند.
اما جبهه پایداری به تعبیر خودشان در زمینه سیاسی، اجتماعی اقتصادی و راهکار برنامه دارند.
اشتباه میکنید. شما یک جزوه یا رساله یا نوشته درست یا منطقی از جبهه پایداری بیاورید که بگوید نگاه و اندیشه ما به اقتصاد اینگونه است و اگر ما قدرت را در دست بگیریم چارچوب سیاستهای مااینگونه است. هر چه هست کلی گویی و شعار است؛ درباره عدالت و مساوات، مبارزه با رانتخواران و مفسدان اقتصادی، درست همان حرفهایی که آقای احمدینژاد 8سال تحویلمان میدادند را در گفتار اینها میبینید. بخش دیگر نظریه اقتصادی جبهه پایداری میشود انتقاد به سرمایهگذاری غربی با مشتی کلیگویی همیشگی و شعار! شما به این، نظریه و دستاورد اقتصادی میگویید؟
یعنی به اعتقاد شما اگر نامزد اینها در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود اینها هیچ مدلی برای اداره کشور ندارند؟
بله! این دقیقا مقصود من است.
ولی بسیاری از شخصیتهای جبهه پایداری حرف شما را قبول ندارند؟
پس توقع دارید حرف من را قبول داشته باشند؟ من که از دیدگاه آنها زیر صفرم. مثلا آقای هاشمی به اقتصاد آزاد و همان الگویی که در برزیل، آرژانتین، هند، مناطق خصوصیسازیشده چین و برخی دیگر از کشورهای در حال توسعه درستی خود را نشان داده اعتقاد دارد. برخی جریانات دیگر نیز برخلاف آقای هاشمی به اقتصاد کنترل شده اعتقاد دارند. سوال اینکه جبهه پایداری به کدام الگو اعتقاد دارد؟ مگر با انشا و حرفهای قشنگ درباره مبارزه با ظلم و فاسد و کوتاه کردن دست آقازادهها مدل و الگوی اقتصادی درست میشود! اینها حرفهای قشنگی میشود برای تهییج افکار عمومی و به حرکت در آوردن تودهها.
یعنی پوپولیسم؟
بله. فقط در مورد اقتصاد این وضعیت نیست. در مورد مسائل سیاسی هم تکلیف آنچه جبهه پایداری میخواهد بگوید مشخص نیست. من از شما سوال میکنم نامزد جبهه پایداری در انتخابات گذشته دقیقا چه کسی بود؟ دکتر سعید جلیلی بود یا دکتر باقری لنکرانی؟ نسبت جبهه پایداری با دولت آقای احمدینژاد در دو سال گذشته چگونه بود؟ آیا حمایت میکردند؟ در حال حاضر هم همین وضعیت است و بر این اساس معتقدم مشکل جبهه پایداری فقط احمدینژاد نیست و دلیل برگزار نشدن کنگره نیز نبود احمدینژاد نیست. سوال اساسی این است که در این کنگره جز شعار و کلی گویی، واقعا «چه باید کرد» جبهه پایداری برای اداره یک مملکت 75میلیونی در قرن21 چیست؟ به عنوان کلام آخر بگویم که این ویژگی همه جریانات رادیکال است. اساسا حیات جریانات تندرو در انتقاد و تخریب دیگران است و اساسا وقتی نوبت به ارائه ایدئولوژی و رهنمود و دستاورد خودشان میرسد هیچ چیز برای عرضه کردن و ارائه دادن ندارند.
منبع: آرمان


