آپارات

آسیاتک

نیازمندی‌ها

مکمل‌های بدنسازی
پروتئین وی

خرید محصولات ارگانیک

شارژر فندکی

خرید ویلا خانه دریا

سئو سایت تضمینی

خرید بک لینک قوی

خرید رپورتاژ آگهی

دکتر پوست مشهد

سقف متحرک آلومینیومی

آموزش حضوری ارز دیجیتال در تهران

ثبت شرکت، برند و کارت بازرگانی

کتاب صوتی

خرید اکانت chatgpt

لوازم یدکی تالیسمان تهران

آموزش فارکس برای ایرانی ها

سرور اچ پی

کرم و سرم های مراقبت از پوست

اجاره خودرو در تهران

بهترین ارز دیجیتال

سکه پارسیان بهتر است یا سکه گرمی

خرید پکیج دیواری

توتون طبیعی آروماتو

خرید کادو دخترانه

6 خرداد

هاست وردپرس

خرید فالوور اینستاگرام

مودم فیبرنوری مخابرات

آلپاری

فروش سرور اچ پی ماهان شبکه

لوازم جانبی دستگاه تزریق

افزایش سرعت سایت

لابراتوار چاپ عکس نورقائم

خرید یخچال فریزر فروشگاهی

ارسال بار به ترکیه

خرید طلا با اجرت مناسب و بدون مالیات

فیلم دوبله فارسی

تعمیر لوازم خانگی

خیریه سرطان بنیاد همدلی | کمک به سرپرستان مبتلا به سرطان

سایت خرید طلا

ترندو

هزینه دندانپزشکی 1405

https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: یکشنبه, 23 دی 1391 ساعت 11:06

سیدحسن خمينی: بابيه از انحراف و خرافات در مهدويت شکل گرفت

سايت شخصي حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني پاسخ ايشان به پرسش يکي از مخاطبينش درباره فرقه بابيه را منتشر کرده است.

آخرین نیوز: سايت شخصي حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني پاسخ ايشان به پرسش يکي از مخاطبينش درباره فرقه بابيه را منتشر کرده است.

http://www.aryanews.com/Lct/..%5CUpLoads%5CPicture%5CPolitic01%5Cpolitic02%5C12178_orig.jpgسايت شخصي حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني پاسخ ايشان به پرسش يکي از مخاطبينش درباره فرقه بابيه را منتشر کرده است. يکي از مخاطبين سايت شخصي حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني در بخش «پاسخ يادگار امام به سوالات شما» پرسيده است: «اين روز ها خيلي از خطر پيدايش بابيه مي گويند و گروهي همگان را از ظهور يک باب جديد بر حذر مي دارند. مي خواستم از شما که در باره فرقه هاي اسلامي کار کرده ايد نظرتان را دراين باره بپرسم.»

حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني در پاسخ اين پرسش اينگونه نوشته اند: «جريان بابيه را جز با شناخت شيخيه نمي‌توان تحليل کرد. چرا که بابيه فرزند تفکراتي است که توسط شيخ احمد احسايي پي ريزي گشت.

شيخ احمد احسايي (م:‌1242 هـ.ق در سن 81 سالگي، مدفون در مدينه) در پيروانش بيش از تمام عقايدي که به او نسبت داده شده، به وسيله چند عقيده خود، اثري عميق به جاي گذاشته است. جداي از اعتقاد به رکن رابع و نفي معاد جسماني و فارغ از آن که وي معتقد بوده با نگاه به متن حديث مي‌تواند صحت انتساب آن به امام عليه السلام را درک کند، بايد گفت پيدايش بابيه از عقيدۀ خاص شيخ احمد در مورد امام زمان ناشي شده است. شيخ احمد که به زهد و تقوي توصيف شده و همين نيز عامل اصلي تأثير گذاري وي بوده، مي‌گفته، حضرت صاحب الزمان به بدن «هورقليايي» موجود است و نه با بدن جسماني و در هنگام ظهور، ممکن است در وجود هر يک از سادات حلول نمايد.

شيخ احمد را در فلسفه مي‌توان تا حدود زيادي متأثر از صدرالمتألهين دانست و جالب اينجاست که وي تنها به واسطه آن که خود را هم عقيده صدرا در معاد جسماني مي‌دانسته تکفير شده است. اما ساير عقائد وي که اتفاقاً انحرافات اصلي را پديد آورده، عامل منازعه و تکفير وي نشده است. شيخ که طي سفري به ايران به شدت مورد استقبال قرار مي‌گيرد و از سوي فتحعلي شاه قاجار و ديگر شاهزاده‌هاي قاجاريه تکريم بسيار ديده است، در ايران طرفداران زيادي مي‌يابد، تا آنجا که بعنوان مثال نوشته‌اند نصف شيراز از تابعين وي مي‌شوند. اين حوزه نفوذ، اختصاص به شهري خاص ندارد، بلکه در تمام شهرهاي ايران اين ارادت و اعتقاد گسترش مي‌يابد. و البته به موازات همين امر، آزارها و مخالفت‌هايي نيز نصيب او مي‌گردد. پس از مرگ شيخ احمد، سيد کاظم رشتي از ناحيه او معرفي مي‌شود و او نيز انديشه‌هاي شيخ احمد را ترويج مي‌نمايد.

با مرگ سيد کاظم و عدم معرفي جانشين توسط او و مهمتر اين که وي ظهور امام زمان را نزديک اعلام مي‌کند، طبيعي است که بستر مناسبي براي علي محمد شيرازي فراهم مي‌آيد. در حاليکه تمام مريدان سيدعلي محمد مي‌دانسته‌اند که وي فرزند سيد يوسف است که شغل و زندگي معلومي داشته و هيچ نسبت فرزندي با امام عسگري (ع) ندارد، شايد به نظر عجيب آيد که چرا او را به عنوان امام زمان پذيرفته‌اند؟ اما بايد به آن‌چه در موضوع حيات امام زمان با بدن هورقليايي، توسط شيخ احمد احسايي مطرح گرديده بود توجه داشت. اگر چه بايد منصفانه اذعان کرد که شيخ هرگز تعريف مقبول و قابل فهمي از هورقليا ارائه نکرده است.

در اين جا مناسب است به بخشي مقاله از دائرة المعارف بزرگ اسلامي درباره بابيه توجه نماييم «علي محمد شيرازي که در آغاز خود را بابِ امام غايب مي‌دانست ـ و مريدانش به همين سبب بابيه ناميده شده‌اند ـ پس از چندي، خود را حجت و مهدي موعود خواند و آن گاه شريعتي نو نهاد و سخناني گفت و نوشت که بي‌شباهت به دعوي الوهيت نيست.
منشأ برخي عقايد و دعوي‌هاي او را بايد در بعضي عقايد اسماعيليه و صوفيه و نقطويه و به ويژه آراي شيخ احمد احسائي و شاگرد و جانشين او سيد کاظم رشتي جستجو کرد.

رچه جانشينان سيد کاظم و شيخيه پس از او، به ويژه شاخه کريم‌خاني به کلي از عقايد بابيه بيزاري مي‌جويند و از سرسخت‌ترين مخالفان اين گروه و فرقه‌هاي منشعب از آن به‌شمار مي‌روند، ولي عقايد ايشان راه علي محمد را در طرح چنان ادعاهايي هموار ساخت. مثلاً آنان {درباره ائمه اطهار عليهم السلام غلو مي کردند} و معتقد بودند که امامان اثني عشر مظاهر الهي و داراي صفات و نعوت باري هستند و علل اربعه موجودات و مشيت خدا و دست خدا در اجراي جميع امور وجوديه و کونيه وشرعيه بشمار مي‌روند و در عصر غيبت به مقتضاي حکمت و رحمت کامله خدا همواره کسي حضور دارد که بلاواسطه با امام غايب مرتبط بوده و واسطه فيض ميان امام و امت باشد، يا به طور مثال عقايد ديگري که سپس توسط ميرزا محمد کريم خان کرماني به صورت چهار رکن يا اصل، تبويب و تبيين شد، يعني معرفت خدا (توحيد)، معرفت نبي (نبوت)، معرفت امام (امامت)، و معرفت شيعه کامل يا رکن رابع که همان باب يا واسطه فيض است، دست‌مايه خوبي براي دعوي‌هاي وي گرديد. خاصه که شاگردان احسايي و سيد کاظم و سپس بابيه، اين دو را همان شيعه کامل و باب و رکن رابع مي‌دانستند که ظهور امام غايب را نزديک دانسته، مردم را به قرب ظهورش بشارت مي‌دادند.

قطع نظر از انگيزه‌هاي علي محمد در دعوي بابيت و مهدويت، از گزارش‌هاي مختلف نويسندگان معاصر يا قريب به او برمي‌آيد که گروهي، خاصه در شهرهاي دور از مرکزيت حکومت به اين حرکت ايمان آوردند و به آن گرويدند و بسياري از آنان در عقايد خود استواري نشان دادند و به رغم جنگ‌ها و سرکوب شديدي که در همان وقت و پس از آن نسبت به بابيه اعمال مي‌شد، مقاومت کردند. بزرگ‌ترين انگيزه اين گروش و پايداري را بايد در وضع اجتماعي مردم ايران که در ساليان دراز در معرض تجاوز و چپاول حاکمان مستبد و فاسد و در فقر و ناداني روزگار مي‌گذراندند، و نيز اميد داشتن به يک منجي براي اصلاح امور، ديد. پس شگفت نيست اگر براي رهايي از آن ستم و ريا به دامن هرکس که با هر انگيزه‌اي به مخالفت با قدرت‌هاي رسمي برخيزد، چنگ زنند و نيازي هم به تفحّص در چنان دعوي‌هايي نبينند. ادامه برخي شورش‌ها پس از قتل باب، به ويژه کوشش بابيان براي قتل ناصرالدين شاه هم مؤيد اين معني است که اين حرکت کم کم به نهضتي ضد حکومت بدل مي‌شد، اما طرح ناموفق قتل شاه موجب شد تا سرکوب شديدتري نسبت به بابيه اعمال گردد و بسياري از سران آنان به قتل رسند و برخي زنداني شوند و گروهي به بغداد گريزند. از اين گريزندگان دو تن از همه مشهورترند. يکي ميرزا يحيي نوري که باب به او لقب صبح ازل داده و در اواخر سال 1268 يا اوايل 1269 هجري قمري به بغداد رفت، ديگري برادر او ميرزا حسينعلي نوري که چون در زندان بود، چند ماه ديرتر به بغداد رسيد و معاون و کارگزار صبح ازل شد. ميرزا يحيي که به گفته برخي بابيانِ نخستين، از سوي علي محمد به وصايت منصوب، و مأمور شده بود تا ابواب جديدي به کتاب بيان علي محمد بيفزايد، در بغداد دستگاهي پديد آورد و ده سال در آنجا به رياست و دعوت پرداخت. اما غالب امور را برادرش حسينعلي اداره مي‌کرد.

در اين مدت شماري از بابيان دعوي کردند که "مَن يظهره الله"اند که باب بشارت ظهور او را داده بود. از آن سو، نزاع‌هاي ميان مسلمانان و بابيان در بغداد موجب شد تا دولت عثماني، صبح ازل و بابيه را به استانبول، و سپس به ادرنه روانه کند و اينان پنج سال (رجب1280 تا ربيع‌الآخر1285ق) در آنجا ماندند. در اين دوره ميرزا حسينعلي خود را مَن يظهره الله خواند و از برادر بريد و دستگاهي ديگر پديد آورد و بسياري از بابيان به او گرويدند. دولت عثماني هم از بيم جنگ ميان دو فرقه که سخت به دشمني مي‌پرداختند، ميرزا يحيي و اتباعش را به قبرس و ميرزا حسينعلي و يارانش را به عکا تبعيد کرد. ميرزا يحيي از آن پس فعاليت چنداني نشان نداد و فشار و تبليغات بهائيان اندک اندک او و يارانش را به فراموشي افکند. وي مطابق وصيت علي محمد، متمم بيان را در 47 باب به فارسي نوشت. اين متمم از باب11 از واحد9، يعني از آن‌جا که علي محمد بيان را خاتمه داد، آغاز مي‌گردد. اما حسينعلي که خود را بهاء الله مي‌خواند، به فعاليت بيشتري دست زد و فرقه بهائيت را پديد آورد.» (دائرة المعارف بزرگ اسلامي)

اين دائرة المعارف درباره عقايد باب مي‌نويسد: «عمده عقايد و دعوي‌هاي علي‌محمد غالباً مبهم و پيچيده است. وي که به پيروي از بنيان‌گذاران شيخيه، فيضِ الهي را در هدايت خلق، تعطيل بردار نمي‌دانست، خود را مؤسس دوره جديد نبوت مي‌خواند و خاتميت پيامبر اسلام (ص) را خاتميت دوره نبوت سابقه مي‌ناميد، در کتاب بيان که آن را ناسخ قرآن مي‌پنداشت، آورده که مراد از معرفت پروردگار، معرفت مظهر اوست و آن‌چه در مظاهر ظاهر مي‌گردد، مشيت اوست که خالق هر چيزي است، اين مشيت نقطه ظهور است و در هر دوري و کوري بر حسب آن دوره ظاهر مي‌گردد. محمد (ص) نقطه فرقان است و علي محمد نقطه بيان، هر دو يکي هستند. نقطه بيان عيناً همان آدم بديع فطرت است. ظهورات را نه ابتدايي است، نه انتهايي، قبل از آدم (ع) هم عوالمي بوده است و پس از مَن يظهره الله هم ظهورات ديگر به طور بي‌نهايت خواهد بود. مراد باب از اين سخن آن است که وي موجود ازلي است، که در دوران‌هاي مختلف به مظاهر و اطوار گوناگون ظاهر مي‌شود و او همان آدم و نوح و ابراهيم و موسي و ساير پيامبران (ع) است. علي محمد خود را در رديف پيامبران پيشين و بلکه اشرف از آنان دانسته است. (دائرة المعارف بزرگ اسلامي)

2674 نمایش

نظر دادن