
به گزارش آخرین نیوز، آيت الله در جستوجوي حقيقتي بود كه براي دركش به سوي عرصهيي رفيعتر، هجرت كرد. تشويق و ترغيب پدر و برخي چهرههاي موجه روحاني، او را به سوي افق علم و فقه آل محمد هدايت كرد و قم نقطه اميدوكانون توجه وي شد. رداي فقاهت بر قامت بلند و استوار او راست آمد. محضر علماي انديشمند و نامآور عصر، در مركز فقه آل رسول فرصت ارزندهيي را در اختيارش نهاد تا مشيت حق تعالي را به درستي رقم زند
فرياد خطيب جمعه ما، قطرههاي بارش هشياري و بستههاي روشنگرانهيي بود كه بر بستر معرفت و وحدت و همدلي جاري بود و در مسير عدالتخواهي بر سر شهروندان ميباريد. ذايقه مسلماني و حس ايماني و روح سلحشوري جوانان به پا خاسته شهر، هرهفته، سيراب از تاثير مسيحايي و سرشار از نفس رحماني سيد جلال بود
محمد عطريانفر/ در تاريخ شخصيتهايي طلوع ميكنند كه در حيات و حضور خود، قدرشان مجهول است و با جدايي و فراق، به تدريج ارزش وجودي آنها، در جامعه احيا و قدر و منزلتشان در قلبها زنده ميشود. بيترديد زندهياد «آيتالله سيدجلالالدين طاهري» از جمله سرآمدان جليلالقدرو چهرههاي برجستهيي است كه اين معنا به روشني در وصفش جاري است. اينجانب به اعتبار دلسپردگي و ارادتمندي و اخلاصي كه از عهد قديم به محضر آن عزيز داشتهام و سالياني چند افتخار مصاحبت و توفيق همنشيني با آن بزرگمرد را غنيمت شمردهام، در حد بضاعت به ترسيم زوايايي از ابعاد شخصيتي او ميپردازم. بزرگمردي كه بيهيچ اغراق، جزو شايستگان معاصر در تاريخ تشيع و چهرههاي دوران ساز انقلاب اسلامي ايران به حساب ميآيد. آيتالله سيدجلالالدين طاهري، در خاندان عظيمالقدري تربيت شد كه تبار ارجمند او، از متن علم و انديشه و فقه برخاسته و روشنضميري و معرفتانديشي جزو شاكله وجوديشان بوده است. عرصه فهم و فضيلت در عصر پدران آن فقيد والاتبار، منحصر در كسوت روحانيت نبود.اي بسا براي تحقق اهداف ايماني خويش و از باب التزام به ارادهيي كه معطوف به تكليف است، مجبور به ترك لباس رسمي دين ميشدند و اين واقعه « خلاف آمد» در خصوص پدر بلافصل سيد جلال به وقوع پيوست. او واجد اطلاعات و مراتب علمي قابل توجهي بود و در علم روز، دستي بر آتش داشت. وي در حوزه منطق و رياضيات و تسلط به فرهنگ و زبان فرانسه، ظرفيت مناسبي را در اختيار داشته و به قدر طاقت و استعداد در كسب آگاهيهاي روز كوشيده است و از اين رهگذر، چون آموزگاري توانا به تربيت فرزندان شهر خويش همت گماشت. اين مربي پر تلاش و صاحب تدبير، در حد بضاعت با تاسيس نهادهاي آموزشي نوين نامي خوش از خود به يادگار نهاد. «آيتالله طاهري» در بستر چنين خاندان و در دامان پدري مومن و صاحبنظر تربيت شده بود. «فقيد سعيد» از چشمه پر فيض پدر پر نصيب بود و به سنت مألوف تبار خويش، عرصه علم و انديشه را زمينه مناسبي براي رشد و بالندگي خود ديد. او در حوزه درس و بحث به شايستگي ظاهر شد. خاطرات خوش دوران تحصيل او در مدرسه با همنشيني و همفكري شهيد بزرگوار و با فضيلت، حضرت علامه آيتالله سيد محمدحسين بهشتي قرين بود. همدلي و همانديشي اين دو يار، از عصر نوجواني تا آخرين رمق حيات شهيد مظلوم ادامه يافت. او سطحي از علوم روز را به خوبي فراگرفت و با اشراف كافي در علوم دقيقه غور كرد و به زبان و فرهنگ غرب (فرانسه) نيز تسلط يافت. آيتالله سيدجلالالدين، گمشده خود را در مدارس جديد نيافت. او در جستوجوي حقيقتي بود كه براي دركش به سوي عرصهيي رفيعتر، هجرت كرد. تشويق و ترغيب پدر و برخي چهرههاي موجه روحاني، او را به سوي افق علم و فقه آل محمد هدايت كرد و قم نقطه اميدوكانون توجه وي شد. رداي فقاهت بر قامت بلند و استوار او راست آمد. محضر علماي انديشمند و نامآور عصر، در مركز فقه آل رسول فرصت ارزندهيي را در اختيارش نهاد تا مشيت حق تعالي را به درستي رقم زند. محضر پرفيض آيتالله العظمي بروجردي و حضرات آيات عظام داماد، حجت، سيد محمد تقي خوانساري و فقيه عارف نامي شجاع آيتالله سيد روحالله خميني، ميدان فراخي شد تا اشتياق اورا پاسخ دهد و دل رميده وي در آن بيارامد. روح بلند و انديشه مستعد سيدجلالالدين در سرزمين علم و تهذيب نفس فرود آمد تا بفهمد و بياموزد و كوله بار علم و اخلاص و عملش را پر كند و با رسوخ در فهم پيچيدگيهاي علم اصول و غور در اعماق فقه، گوهرهاي بينظيري را به چنگ آورد. او چنين كرد و شد آنچه بر خود فرض كرده بود. تا آن زمان مكتب اجتهادي و مدرسه فقهي آيتالله سيد محمد محقق داماد، چهره برجسته وفقيه توانمندي چون آيتالله طاهري به خود نديده بود. عالمان و فضلاي نامدار قم، اورا بهترين و موجهترين شاگرد مكتب استاد نام نهادند. در ميانه اين ميدان و به دور از بساط بسيط فقاهت مرسوم، كه منصه ظهور و عرصه بالندگي دانشپژوهان حوزه علميه بود، اما دريچهيي از اخلاق و عرفان گشوده بود كه كمتر كسي اهليت ورود به آن را داشت. اين منطقه روحبخش و وادي ممنوعه ايمن، محضر و ماواي حضور مخلصيني بود كه جز فقيهان درد آشنا و زمانشناس كسي را به درون آن راه نبود، آن حلقه رندان نبود مگر محضر پرفيض «روحالله» كه خداوند او را براي ماموريتي بزرگ در آينده نه چندان دور آماده ميساخت. فقيه آگاه ما به همراه فقهاي نامدار حضرات آقايان حسينعلي منتظري، سيدمحمد حسين بهشتي و مرتضي مطهري از جمله چهرههاي راستقامتي بودند كه محفل عرفاني و مدرسه تهذيب نفس امام را مستمر و پايدار و به دور از چشم هياهو، رونق بخشيدند و سالياني دراز از محضر او بهرهها بردند و حكمتها آموختند. فرزند دردمند حوزه، استعدادي سرشار داشت و رنج و مرارت و سختكوشي همواره قرين حال و حياتش بود. او در مسير تعميق انديشهها و آموزههاي فقهي با شايستهترين چهرههاي معاصر هم مباحثه بود. حضرات آيات شهيد بهشتي، موسوي اردبيلي، مكارم شيرازي، جوادي آملي، سيد موسي شبيري زنجاني، خاطرههاي ماندگاري از شأن علمي و فقهي و روشن ضميري آيتالله به ياد داشته و دارند. «آيتالله سيدجلالالدين طاهري» تا سالهاي اوليه نهضت، از جمله فضلاي نامداري بود كه در حلقه وصل و در پرده معتمدين امام قرار داشت. آنها در عين قلت در عدد، با قوت ايمان و انديشه راسخ، با گامهايي استوار، راه و رسم حضرت استاد را پاس ميداشتندو مشي پر نشيب و فراز اورا براي آيندگان صيقل ميدادند. امام در سال 42، پس از قيامي نابرابر درمتن مظلوميتي به ارتفاع زمان به تبعيد رفت و ميراث انقلابي خود را كه همانا حفظ و حراست از شمع بر افروخته انقلاب بود، به دوش همراهان مظلوم و مصمم خود را واگذارد. آنها چون ديدهباناني صادق و غيور در سرزمين تفتيده از غم بيعدالتي و در سنگر مقاومت و آگاهي بخشي استقرار يافتند و كمر همت را بستند. سهم رنجپذيري و مبارزه طلبي سيدجلالالدين اما در آرايش جديد ميدان مجاهده و پذيرش حرمان، حصهيي بزرگ بود. او در كسوتي كه تار و پودش از تدبير و رنج بود، به سرزمين مادري رجعت كرد و براي آيندهيي مجهول اما روشن آماده شد. او آمد اما پرچم توحيد و مبارزه با ستم را برافراشت. پايگاه و تكيه گاه او، مسجد اعظم حسين آباد شد. خانه مانوس قديمي و سنگر جديد مقاومت و فرياد! نماز را نخواند بلكه بر پاي داشت و قيام و شهادت را ترجيعبند تبليغ و ترويج دين كرد. «محراب»، سنگر عبوديت و مجاهده نفس او شد و «منبر»، برج فرياد و روشنگري و ظلمستيزي او و در اين صحنه، نماز جمعه از شكوهي بينظير برخوردار شد. «موعود» مبارزان، هر هفته جمعهها شد. و حضور همدلان و همپيمانان، صفوف درهم تنيده نماز جمعه. قرار مجاهدان در ميعاد مسجد بود و جمعه موعود حضور آنها؛ صحنهيي كه تصويرش تنها در محفل عاشقان بيدل و قرارگاه شهادتطلبان قابل توصيف است. فرياد خطيب جمعه ما، قطرههاي بارش هشياري و بستههاي روشنگرانهيي بود كه بر بستر معرفت و وحدت و همدلي جاري بود و در مسير عدالتخواهي بر سر شهروندان ميباريد. ذايقه مسلماني و حس ايماني و روح سلحشوري جوانان به پا خاسته شهر، هرهفته، سيراب از تاثير مسيحايي و سرشار از نفس رحماني سيد جلال بود و چه بسيار شهيدان فروخفته در خاك كه از سرود سرخ او مدهوش شدند و چه اندك شاهدان بابصيرتي كه با ياد خاطرهها و جمعههاي پرترنم آن روزگار زيستند. دشمن در لباس دژخيم ستمگر و بعضا در پرده مرموز عناصر مزدور، بي هيچ وفقهيي عليه مسجد، سنگر مقاومت آيتالله دام ميگستراند و از هيچ مزاحمت براي ايراد خطبهها و ايجاد دردسر براي خطيب جمعهها فروگذار نميكرد. رنجي كه هر جمعه، آتش خشم و انتقام همراهان امام را شعلهور ميساخت. احضارها و مصايبي كه ساواك، سازمان جهنمي رژيم بر سر آحاد جامعه و جوانان سلحشور شهر فرو ميريخت، نصيب همگاني بود و در اين منازعه، بيشترين سهم، نصيب پرچمدار جمعههاي قيام بود. حجم سنگيني از ستم كه دستگاه امنيتي، در حق سيدجلالالدين در طول 15 سال رواداشت در ميان اقران و امثال او منحصر به فرد بود. خاطرههاي تلخي كه خطيب جمعه ما از بيان آن لب فرو ميبست و هيچگاه زبان به شكوه نميگشود.
آري اين همه عزت نفس، نشان از دريادلي او داشت كه مايه تكريم بود و احترام به عظمت روحي او. «كان يعظمه في عيني صغر الدنيا في عينه». او شكنجه، زندان و اهانت دشمن را به سخره ميگرفت و غرور مجاهد اسير ما، عزت ميآفريد و او را در چشم بيداردلان و هشياران، بزرگ ميكرد. امام خميني(ره) اورا تكيهگاه بزرگ جوانان و همراهان نهضت ميدانست. چه بسيار مبارزاني كه در طول نهضت، از پشتيبانيهاي روحي و مادي اين فرزند برومند «تراز مكتب» برخوردار بودند. سيدجلالالدين، قطب آسياي انقلاب در شهر بود و چهرههاي مجاهد عصر نهضت در زمهرير سكوت يا هرم سنگين مبارزه، در هنگامه صعوبت و شدت يا نفرت و يأس به او پناه ميبردند. نام خطيب جمعه، نشان امنيت خاطر مبارزان و نشانه پويايي نهضت روحانيت بود. مسجد اعظم و پرچمدار دلير و نستوه آن، تالي تلو پايگاهي بود كه در فاصله نهچندان دور از شهر، حول وجود گرميبخش عالم رباني و فقيه دردآشنا و مبارز، حاصل عمر امام، حضرت آيتالله منتظري برپا بود. پيروان صادق اين دو «بزرگ»، بين سنگر حسينآباد و نجفآباد هروله ميكردند. گاهي از اين مناره نور، براي رهايي، قبسي بر ميگرفتند و گاهي در پناه شعاع پرتوافكن آن ديگر، رد راهي را در سياهي و ظلمت ديجور جستوجو ميكردند. آيتالله طاهري، به يمن ايمان شگفت و اعتماد به نفس بينظيرش، در چارچوب اصول، بدعتها را افشا ميكرد و سنتهاي غلط را عالمانه ميشكست. او در زمانه عسرت كه كمتر روحاني مبارزي، جرات ترسيم انديشههاي درست و تكريم معلم مدرسه انقلاب، زندهياد دكتر علي شريعتي را داشت، نستوه و بيلكنت، به صراحت به ستايش تلاشهاي صادقانه او ميپرداخت. وي با تدبيري عقلاني، گفتمان انقلاب و منطق درست روحانيت راستين را با احساس تحولخواهي و آرماني سرشار، در قلب جوانان متاثر از شريعتي پيوند ميداد. احساسات پاك و برخاسته از شور و شيدايي شريعتي كه پشتوانه قيام جوانان بود، در اتصال پايدار با گفتمان عدالتخواهي و ضد ستم امام، دو رود خروشاني بود كه فقط به همت و اخلاص و زبان گوياي سيدجلالالدين طاهري و امثال او در مصب خروش جوانان و ساحت روحانيون زندهدل به حقيقت ميپيوست و مدال افتخار اين پيوند مبارك در شهر، تنها بر سينه سوخته خطيب جمعه ما مينشست. مخفي نماند كه اقدام شجاعانه آيتالله طاهري در تكريم زندهياد مرحوم شريعتي به همان ميزان كه ظرفيت همراهي قشر جوان را با نهضت امام چندين و چند برابر ميكرد و فاصله ابهامآميز و بيمعنا و بر ساخته دشمن را در ميان پيشتازان نهضت و تودههاي جوان از سر راه مبارزه برميداشت، لاجرم عارضه سنگين جهل مخالفت را از ناحيه متحجرين و برخي سادهلوحان متدين، در تضعيف او برميانگيخت. بيترديد تحمل چنين شرايطي كه او بايد در 2 جبهه، - متنسكان بيدرد و رژيم غدار- ميجنگيد، امر مبارزه را طاقتسوز ميكرد. آيتالله طاهري قريب به 15 سال از بدو نهضت، بارها مورد تهديد و تعقيب و شكنجه ساواك قرار گرفت. او هرازچندي از زنداني به زنداني ديگر گرفتار ميشد و در نهايت وي را به تبعيدگاهش فرستادند. او پا به پاي تحمل تازيانه گزمههاي حكومت كه فرا ميرفت و فرو ميآمد، ثقل سنگاندازي غيرانقلابيون متحجر را با غصه تحمل ميكرد و لب بر طعنهها و تفتين آنها فروميبست. البته در زمزمههاي نيمه شب با خداي مهربان ميگفت: اللهم اغفر لقومي فانهُم لا يعلمون. سيدجلالالدين، مردمداري بينظير بود. خانه درويشي او به دور از هرگونه تشريفات و فارغ از تشخصات و تعلقات آخوندي، بسي ساده و بيآلايش بود. منزل او محل رجوع و پناه نيازمندان بود و طهارت اخلاق او مايه طبابت دل مراجعان. همنشينيهاي صميمانه او، همدليهاي سرشار از محبت، غمخواريها و همصداييهاي صادقانه با دردمندان، زبانزد مردم بود. رفتارش با خلق خدا، سقراط و بقراط و لقمان حكيم را به ياد ميآورد. در درگاه و ايوان و سراي او، اميد كسي نااميد نميشد. كسي را نميتوان سراغ داشت كه كدورتي، غيظي يا خصومت شخصي از او به دل داشته باشد. كدورتها و خصومتها اگر بود عليه آرمانش بود. هر خشم و خشونتي كه در حق او روا ميداشتند، پيام انتقامي بود كه عليه پيشواي آزادگان انقلاب ايران صادر و در حق او اعمال ميشد و او بر همه نارواييها چشم فرو ميبست و كريمانه ميگذشت و چه سرخوش بود از باده غم و چه آرام و استوار ره ميسپرد و به ياد «دوست و بهنام او» سخن ميگفت. او در كوير خشك و تفتيده ستم و سختي، با كام تشنه و عطش برافروخته، مقاومت كرد تا زماني كه خورشيد انقلاب از مغرب ايمان وطن طلوع كرد و فجر اميد در دميد ورهايي از بندها رسته شد و خون جاري شهيدان نهال آزادي را به ثمر نشاند و او تصوير خسته و فروكوفته خود را كه ارمغان غربت ايام ماضي بود در پگاه پيروزي در زلال جاري ساغر صبر بوضوح ديد. آيتالله سيدجلالالدين طاهري، فقيهي روشنضمير، روشنفكري آزادانديش و خطيبي توانا بود. ظرفيتهاي كمنظيري كه خداوند تبارك و تعالي در منتهاي همتش، به او ارزاني داشته بود. مختصات روحي و ويژگيهاي روزآمدي كه در اوج پختگي و بلوغ سياسي، بهمراه جامعيت علمي در وي قوام يافته بود، مايه اعتماد بود و بهطور روزافزون جايگاه او را در مقياس ملي برجستهتر ميكرد. عليهذا موقعيت استثنايي، پيشتازي، منزلت اكتسابي و جامعيتش، وي را در مقام ركن نيرومند انقلاب و بازوي كارآمد نظام و پيشواي نهضت وجاهت خاص بخشيده بود. ساحت دينداري مسوول و عرصه روشنفكري و مرجعيت اجتماعي در سه دهه پيش از انقلاب، همواره ميدان معارضه و مناقشه و البته مايه تضعيف هر دو گفتمان بود. فقيد سعيد آيتالله طاهري از نوادر فقهاي نامداري بود كه مرجعيت اجتماعي داشت و در ايجاد توافق و تلائم و تحقق همگرايي اين دو رويكرد نقش پردامنهيي را ايفا كرد. نقشي كه بعدها در قلمرو حكمراني جديد، برخي چهرههاي هوشمند و صاحبنظر با رويههاي مردمي و عالمانه بر توسعه و تعميقش همت گماشتند و سرفصل روشني را براي نسلهاي بعد گشودند. جايگاه رفيعي كه حضرت آقاي طاهري با انديشه و اخلاص و رنج بسيار آن را به دست آورده بود و بدوا در عصر جواني اين ويژگيها را با وزانت فقهي و شأن بلند علمي خود همراه كرده بود، لاجرم وي را به مثابه عضو موسس نظام، حول راهبريهاي امام در چشمها مينشاند و بر اين قاعده و با احراز صلاحيتهاي ذاتي او بود كه رهبر عظيمالقدر انقلاب در عقبههاي مهمي چون تثبيت ساختار جديد نظام يا دفاع مقدس و نفسگير در برابر دشمن يا حوادث نگرانكننده و پيشامدهاي انتزاع و انتقال قدرت در عاليترين سطوح نظام به وي اميد بسته بود و تدبير و تيز هوشي اورا در راه ماموريتهاي محوله ميستود و به توانمندي منحصر به فردش اعتماد عميق داشت. قرب و بعد روحي و دلبستگي حضرت امام به كادرهاي انقلاب، تابع احساسات غريزي ايشان نبود زندگي رهبر انقلاب با خاطرههايي مشحون از نقشآفريني، خلق حماسهها و خطرپذيري يارانش در ايام غربت نهضت قرين و همزاد بود. وي براساس مجموعه تجارب صادقانه و آزمونهاي سخت، رابطه اعتمادآميز خود را با همراهان تنظيم ميكرد. حضرت آقاي طاهري جزو انگشتشماراني بود كه در متن قضاوت مردم و داوري تاريخي امام، وجاهت ويژهيي داشت و در يك كلام عمق علاقه امام راحل به او ريشه در مباني استواري داشت كه بارها به محك آزمون و البته سرافرازي آزموده، درآمده بود. يادآوري خاطرهيي در اين زمينه جلوهيي گويا از دلسپردگي و دلدادگي دوجانبه «پيشوا وپيرو» است. روزي جماعتي سرشناس از منتقدان سياسي آيتالله طاهري، از باب گلايه، در خصوص نحوه موضعگيري و مخالفت ايشان نسبت به انتخاب احدي از مسوولان ارشد استان به حضرت امام شكوه ميبرند. در اين ملاقات كه آيتالله طاهري نيز حضور داشته است، بزرگ آن جماعت -كه رحمت خدا بر او باد- با فتانت سياسي و صراحت لهجه و احيانا از باب ايجاد حيرت و تامل در واكنش آقاي طاهري، لدي الحضور به حضرت امام عرض ميكند: امام بزرگوار! جنابعالي به آقاي طاهري بفرماييد كه ايراد و اشكال فلان مسوول چيست كه شما از در مخالفت با وي درآمدهايد؟ طبعا فضاي جلسه و نحوه ورود آن منتقد فقيد به موضوع محل نزاع، به گونهيي فراهم شده بودكه آيتالله طاهري يا لب فرو ميبست يا در مقام استدلال براي مخالفت خويش از باب رعايت حال امام وارد مناقشه نميشد. نقل شده است، هنوز كلام مخالف ارشد منعقد نشده بود كه حضرت امام با عتاب و خطاب و كمي تاثر و بسيار جدي رو به ايشان كرده و با مضموني چنين ميفرمايد: «اشكال اين آقا همين بس كه آقاي طاهري ايشان را در اين مسووليت نميخواهد!» سپس امام خطاب به آقاي طاهري ميگويد: «جنابعالي كسي را معرفي نماييد به دولت و دولت هم در اسرع وقت ايشان را منصوب كند وخبر انتصاب را هم فردا من از راديو بشنوم.» تحكم و تغير امام به حدي بود كه حاضرين را از هرگونه محاجه و اظهارنظر بازمي داشت. حاضرين مرخص ميشوند. حضرت امام، بزرگ جماعت مخالفين را ميگويد: بمان. ايشان ضمن استمالت از او در باب بيان علت موضعگيري خود ميگويند: « مگر شما نميدانيد آقاي طاهري كيست؟ و او براي امر نهضت چه خون دلها خورده و چه شكنجهها ديده است ؟ آقاي طاهري نبايد در استان شكسته شود. شما موظفيد موقعيت ايشان را حفظ كنيد.». اين برادر عزيز كه خود در آن دوره از چهرههاي ملي و موثر و به رسم جوانمردي نيز مألوف و مشهور بود و متاسفانه مدتي است به رحمت خدا رفته است، ايشان خود اين نقل به مضمون را براي ديگران بازگو كرده است. اين خاطره بيان روشني بر موقعيت ممتاز وتصوير گوياي جايگاه رفيع حضرت آيتالله طاهري نزد بنيانگذار نظام است. در سالهاي نخستين انقلاب، جمع اندك و نيرومندي بودند كه نماد همبستگي نظام و مردم به شمار ميآمدند و ارتباط وثيق معنوي حضرت امام با تودههاي ميليوني مردم را به ذهنها متبادر ميساختند. اين چهرههاي بزرگ عبارت بودند از حضرات آيات سيدعلي خامنهاي، فقيد سعيد سيدجلالالدين طاهري، شهيد محمد اشرفي اصفهاني، شهيد محمد صدوقي و شهيد اسدالله مدني. اينها امامان جمعه و زبان گوياي رهبري بودند و كلامشان هر جمعه مايه تقويت اعتماد مردم و قوت ستون نظام بود. آنها قدرت سحرانگيز بسيج تودهها را داشتندو وجودشان الگوي تمامنماي حضرت روحالله بود. منزلت و ظرفيت كارآمد حضرت آيتالله طاهري، پس از رحلت امام حتي با گذشت سالها عزلت و گوشهنشيني وبا وجود موضع تند انتقادي ايشان، همواره مورد توجه، اغتنام واحترام بود. اين واقعيت در نامه مفصل و روشنگري كه مقام معظم رهبري در سال 81 در پاسخ به استعفاي ايشان صادر كردند، به صراحت به رسميت شناخته شده و ستايش شده است. ايشان ضمن قبول استعفاي آيتالله طاهري از امامت جمعه و با ابراز همدردي و همسويي با ديدگاههاي انتقادي مطرح شده، تلويحا رفع گلايههاي مطروحه را، مستلزم نقشپذيري شخص آيتالله دانستهاند. معظم له در پاسخ مينويسند: «اينها مطالب حقي است كه اينجانب در چند سال اخير بارها در اجتماعات عمومي و نيز در ديدار مسوولان ذيربط درباره آن هشدار داده و بسيج همه امكانات را براي مبارزه با فقر و فساد و تبعيض از همه خواستهام. اكنون هم معتقدم، جز با جهادي مخلصانه و بر خاسته از احساس درد و احساس خطر اين شجرههاي ملعونه قلع نميشود و اين محتاج همراهي و همصدايي همه، به خصوص صاحبان موقعيت حكومتي و اجتماعي است... يقينا از جنابعالي كه سوابق ممتدي در انقلاب داريد بيشتر از خيليها انتظار و توقع داشته و دارم... البته بنده با سابقه رفاقت و آشنايي با جنابعالي و اطلاع از سوابق ممتدتان در انقلاب و نيز از محبتي كه همواره نسبت به اينجانب ابراز كردهايد...» كساني كه فاهمه، شناخت، تجربه و صلاحيت تفسير مفاد اينگونه نامههاي تبادل شده ميان چهرههاي شاخص نظام را دارند، ميدانند كه حتي با وجود دلگيريهاي مشهود در نامه رهبري، اهميت كلام، دغدغه هاو نگرانيهاي آيتالله طاهري در امر ريشهكن ساختن شجره ملعونه فقر و فساد و تبعيض، نزد معظم له مورد توجه، قبول و محل انتظار بوده است. فيالواقع از خلال گلايهها و تبيين شرايط حاكم بر كشور، اينطور فهميده ميشود كه رهبري نظام، موقعيت برجسته، شخصيت فاخر و علو مكانت اجتماعي آقاي طاهري و البته اهتمام و اعتبار ايشان را پشتوانه نيرومندي براي قلع و قمع فساد و فقر و تبعيض در كشور ميدانند، پديده منحوسي كه همواره جزو دغدغههاي نظام و نگراني رهبري بوده است. آرمانهاي انقلاب و تحقق مطالبات امام، چه در دوران حيات و چه پس از رحلت ايشان، هموار عمدهترين نگراني آيتالله طاهري بوده است. همگان ميدانند كه اصول مترقي اسلام و مباني انقلاب و نقش و حقوق مردم، هميشه و پيش از هر نكتهيي در گفتمان اعتقادي، سياسي و مديريتي امام پر رنگ و مورد تاكيد بوده است. و به حق همين توجه و اهتمام در زواياي روح نماينده تام الاختيار ايشان موج ميزده است. هر كجا حقي از مردم مورد اجحاف قرار ميگرفت يا به آن بيتوجهي ميشد، فرياد خطيب جمعه بود كه با تنبه و هشدار، تكاليف مسوولان را به آنها گوشزد ميكرد. تاثير وقايع سالهاي 56 و 57 كه به پيروزي انقلاب ختم شد، پس از نقش موثر رهبران انقلاب در تهران و قم، ، عمدتا محصول نقش آفريني و پيگيريهاي مجدانه آيتالله طاهري بود. مجاهدتهايي كه نخستين شعلههاي قيام را به سراسر كشور دامن گستراند و متعاقب آن، آتش انقلاب در همه جا فراگير شد. حوادث 8 ماهه سال 57 و قيام حماسي مردم اصفهان و خشم برهنه حكومت كه درهيبت استقرار حكومت نظامي چهره نشان داد بيانگر عمق نفوذ مرحوم آيتالله طاهري در قلوب مردم و احساس خطر رژيم از قدرت متراكم و برانداز ايشان بود. محوريت تمام عيار آيتالله طاهري در قيام مردم، استقبال بينظير و منسجم 10 كيلومتري شهروندان از ايشان در بازگشت از تبعيدو موارد متعددي از اين دست، جلوههاي درخشاني است كه خوشبختانه در صفحات زرين زمان ثبت شده است و حتي مخالفان سياسي آيتالله نيز بدان معترفاند و در اين مقال نيازي به بازگشايي اين فصل از دفتر انقلاب نيست. ابعاد شخصيت انقلابي ومنزلت علمي و فقاهتي آيتالله سيدجلالالدين طاهري كما هو حقه، نزد آيندگان و نسل جوان تا سالها مجهول و مغفول خواهد بود. بيترديد سهم گرانسنگ تلاشهاي بيمنت آن فقيه دردمند براي تثبيت و تقويت نظام و صيانت از مرزهاي عقيده و آرمان امام، تاكنون برآورده و ارجگذاري نشده است. دفاع تاريخي ملت ما و مقاومت در نبرد نابرابر با دشمن تا بُن مسلح بغداد و حاميان امپرياليسم جهانخوارش، از بسيج جوانان و نوجوانان در استان اصفهان آغاز شد و اگر نبود هشياري آيتالله طاهري كه براي دفاع تمام عيار از انقلاب، اعتماد تاريخي مردم را برانگيخت و اگر نبود ايفاي نقش پيشتاز خطيب جمعه، كه خود در رأس حضور و حركت بسيجيان دريادل در جبهههاي نبرد همچون حبيب ابن مظاهر و عباس ابن علي (ع) ظاهر ميشد و صحنه كربلاي ايران را به يمن وجودش گرمي ميبخشيد و اگر نبود حضور شانه به شانه او با رزمندگان در شبهاي حمله كه از پادگاني به پادگاني و از خط مقدمي به خط مقدمي و از سنگري به سنگري ميرفت و روح سلحشوري و جانبازي و فداكاري را به ارمغان ميبردو ايمان به پيروزي را به اوج خود ميرساند و شهد شهادت را در كام مجاهدان فرو ميريخت، معلوم نبود امروز در كجاي جغرافياي سياسي جهان بوديم و در كدام مدار از قدرت و مناسبات حاكم قرار داشتيم و وزن موثر امروزمان در اين وادي آشفته زمان در چه ترازويي سنجيده ميشد و بالمآل معلوم نبود بر سر نظام چه رفته بود و آيا عزت اسلام صيانت ميشد. اينها حقايق روشن ودستاوردهاي آشكاري است كه دستهاي ناپاك، حلقوم حقيقت را به روي بيان آن بسته و فرصت ترسيم آن را در كشاكش تسويههاي سياسي از نگارندگان تاريخ گرفته است. لشگر نجف اشرف و لشگر امام حسين (ع)، خانه دوم بلكه منزل و ماواي نخستين «سيدجلال» بود. رزمندگان ما از بسيجيان سادهپوش و سختكوش تا ارتشيان و سپاهيان تيزهوش، همواره به وجود شايق و مهربان او عشق ميورزيدند. آنها همه روح واحدي بودند در پيكرههاي متكثر و قطراتي از درياي دليري و دردمندي كه در رودخانه پرخروش زمان و در بستر تاريخ رو به سوي اقيانوس بيكران خداوند جاري ميشدند. «سيد جلال ما» امروز با گذر از فرازو فرود تاريخ و با عبور از امواج پر تلاطم نهضت در كدام ساحل آرام فرود آمده است ؟ «او» در قلب همراهان شهيدش به بيكرانگي رسيده است. قافله سالار ما قريب به يكسال است در عرش خداوند مقيم و در نعيم او مستغرق است. او خود جاودانه شد و ميراث گرانبهايي از ايمان و اخلاص در مجاهدت را بمثابه الگوي راه براي آيندگان به وديعت نهاده است. حقيقت اين است كه امروز، ما ماندگان از راهيابي به آن حقيقت ناب و جا ماندگان از قافله نور و دور از وادي ايمن، بايد سرود غم بسراييم و از فراق بگرييم و آه حسرت و حرمان برآوريم و از تنوره جانمان، شعلههاي بيقرار غربت و سرگشتگي بركشيم و درد فقدان قافله سالار شهر و ديار و مقتداي عصر مظلوميت مان، فقيد سعيد آيتالله سيدجلالالدين طاهري و تمامي بسيجيان مظلوم و در خون خفتهيي كه از شوق ديدار يكديگر امروز سرمستاند، با اقتداي خالصانه به مقتداي بزرگ خود، امام عليابنابي طالب(ع) سر در جيب غم فرو بريم و فرازي از دردنامه حضرتش را در پايان اين مرثيه نامه زمزمه كنيم: «ما ضر اخوانُنا الذين سُفكت دماءُ هم بصفين ان لا يكونواُ اليوم احياء ؟ يسيغون الغُصص و يشربون الرنق. قد والله لقوُاالله فوفاهم اجورهم، و احلهمدار الامن بعد خوفهم.»ا «ين اخواني الذين ركبوا الطريق و مضوا علي الحق؟ اين عمار؟ و اين ابنُ التيهان؟ و اين ذو الشهادتين؟ و اين نُظراءهم من اخوانهم؟ الذين تعا قدوا علي المنيه و اُبرد بروسُهم الي الفجرة.»
«چه زيان كردند برادران ما كه خون شان در صفين ريخته شد؟ آنها زيان نكردند كه امروز زنده نيستند تا پياپي ساغر غصه در گلو ريزند و شرنگ تيره را بدان بياميزند. به خدا سوگند، آنها خدا را ديدار كردند و حق جل و علا اجرشان را به تمام و كمال پرداخت و آنها را پس از عمري ترس و لرز در خانههاي امن وآرام ساكن ساخت. كجايند برادران من كه پاي در ركاب حقيقت و عدالت كردند و ره سپردند و با حق، رخت به خانه آخرت بردند. كجاست عمار؟ كجاست فرزند تيهان؟ كجاست ذو الشهادتين؟ و كجايند همانندان ايشان از برادرانشان كه با يكديگر بر سر مرگ پيمان بستند و سرهاي آنان را به سوي فاجران ستمگر فرستادند.»و ما امروز در سالگرد رحلت فرزند برومند اسلام، فقيه عالي مقام حوزههاي ديانت و شرافت، قهرمان پيشتاز نهضت، چهره خدوم و غريب نظام، خطيب تواناي ميادين حضور و حماسه، سخنگوي غيور مردم، خورشيد پر فروغ و يار با اخلاص امام و همراه و همگام بيادعاي رزمندگان عرصه حق و عدل، حضرت آيتالله سيدجلالالدين طاهري، قدسالله نفسه الزكيه، با ترسيم خطوطي از سيماي نوراني او، ياد و خاطره آن بزرگ اهالي سرزمين جهاد و مجاهدت نفس را گرامي ميداريم و به روح بلند و دل دريايياش درود ميفرستيم .
منبع: روزنامه اعتماد


