https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: یکشنبه, 03 خرداد 1393 ساعت 08:16

دلواپسی را ول کن؛ دلم گرفته |طنز|

به گزارش آخرین نیوز، پوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت:

همین‌طوری سوار آمبولانس داشتم می‌رفتم که یکهو یک پل در حال ساخت ریخت روی سرم. سریع فرمان آمبولانس را چپ و راست کردم و از بین بلوک‌های سیمانی که داشت روی سرم می‌ریخت، ویراژ دادم و جان سالم به‌در بردم. 20متر آن‌طرف‌تر مامور به‌دلیل ویراژ دادن 50‌هزارتومان جریمه‌ام کرد. توی ذهنم به‌جای پیمانکار پل استعفا دادم. 

همین‌طوری داشتم می‌رفتم که یکهو دوروبر میدان جمهوری به‌دلیل تونل مترو خیابان دهان باز کرد و من و آمبولانس را شروع به خوردن کرد و ما داشتیم به‌جای حرکت افقی، عمودی طی مسیر می‌کردیم که من پام را گذاشتم روی گاز و تا آخر فشار دادم و آن پام را هم گذاشتم روی ترمز و یکدفعه پام را از روی ترمز برداشتم و آمبولانس جهید و از چاه بزرگ درآمد.

20‌متر بالاتر ماموری به‌دلیل بوکس‌بادکردن در خیابان و سرعت غیرمجاز 50‌هزارتومان جریمه‌ام کرد. توی ذهنم به‌جای مترو استعفا کردم.  همین‌طوری داشتم می‌رفتم که کاری پیش آمد و رفتم به یک کارگاه خیاطی در خیابان جمهوری و یکهو آتش‌سوزی شد و ما بدو این‌ور، بدو آن‌ور، زنگ زدیم آتش‌نشانی و آتش‌نشانی آمد و نردبانش باز نشد و ما از پنجره آویزان شدیم و «به‌دلیل استقرار نامستحکم خود لب پنجره» و «عدم توانایی در سه‌دقیقه بیشتر تحمل‌کردن لب پنجره» به پایین پرت شدیم. سریع ما را جمع کردند و شهرداری هم جای ما درخت کاشت. 20‌متر بالاتر ماموری به‌دلیل ایجاد ترافیک به‌وسیله پرت‌شدن از پنجره و پرت‌کردن حواس رانندگان 50‌هزارتومان جریمه‌ام کرد.

توی ذهنم به‌جای آتش‌نشانی استعفا دادم.  همین‌طوری داشتم می‌رفتم و گفتم بروم شهرک غرب دوردور کنم و آب‌هویج بخورم که یک‌مرتبه خیابان ایران‌زمین دهان باز کرد و همه رفتیم تو، همه یعنی ما و اتومبیل‌ها و همسایگان، بعد بابک زنجانی آمد و گفتم همه را می‌خرد، یعنی ما و اتومبیل‌ها و همسایگان را. داشتم می‌رفتم تو و داشتم فکر می‌کردم خودم را چند به انحرافی بفروشم که مامور آمد و به‌دلیل تورفتگی 50‌هزارتومان جریمه‌ام کرد.

توی ذهنم به‌جای انحرافی استعفا کردم. همین‌طوری داشتم می‌رفتم که یک مدرسه آتش گرفت   من به‌جای وزیر سابق آموزش‌وپرورش استعفا دادم.  همین‌طوری گفتم بروم شمال و آب و هوایی عوض کنم که یکهو ابتکارعمل شهرداری محل کار دستم داد و یک دیوار بتنی تلپی افتاد روی من و آمبولانس صاف شد و من صاف شدم و حسابم صاف شد و از درد فریاد کشیدم. که مامور آمد و به‌دلیل آلودگی صوتی 50‌هزارتومان جریمه‌ام کرد. 

بعد صدای رییس‌جمهور از رادیوی یک نیسانی که ایستاده بود به تماشای صاف‌شدگی ما آمد که «نباید در زندگی خصوصی مردم به نام دلسوزی دخالت کنیم.» کله‌ام را از زیر دیوار بتنی آوردم بیرون و گفتم: جناب رییس... دلسوزی و دلواپسی را ول کن... دلم گرفته... من به‌جای همه استعفا میدم. فقط امضا کن بگذار دلم خوش شود.

1088 نمایش

نظر دادن