روزنامه نوبنیاد نوشت: تجربه جنگهای تحمیلی دو سال اخیر، یک واقعیت تلخ را آشکار کرد؛ اینکه برخورداری از نظارت بینالمللی، بهخودیخود مانع حمله نظامی نمیشود. در خرداد ۱۴۰۴، رژیم صهیونیستی حمله به ایران و تأسیسات هستهای آن را آغاز کرد و در ادامه، آمریکا تأسیسات فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز تأیید کرد که حملات به تأسیسات هستهای ایران، مخاطرات ایمنی و امنیت هستهای را افزایش داده است.
پرسش اینجاست که اگر عضویت در NPT، پذیرش نظارت و همکاری با آژانس نتوانسته است مانع چنین حملاتی شود، چرا باید همان مسیر، بدون بازنگری و مطالبه تضمینهای مؤثر، ادامه یابد؟ مگر قرار نبود آژانس از گسترش سلاحهای هستهای جلوگیری کند و در عین حال، استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را برای اعضا امکانپذیر سازد؟
در سال ۱۹۸۱، رژیم صهیونیستی به رآکتور هستهای اوسیراک عراق حمله کرد. عراق عضو NPT بود و تأسیسات مورد حمله تحت پادمان آژانس قرار داشت. شورای امنیت سازمان ملل متحد در قطعنامه ۴۸۷، این حمله را بهشدت محکوم کرد و آن را تهدیدی جدی برای نظام پادمانهای آژانس دانست و رژیم صهیونیستی را محکوم کرد.
اما چرا در برابر حملات سال ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای ایران، واکنشی همسنگ و الزامآور مشاهده نشد؟ مشخص است آژانس روزبهروز به سمت تأمین منافع غرب و رژیم صهیونیستی پیش میرود و همانطور که از مدارک منتشرشده درباره گروسی، رئیس سازمان انرژی اتمی، مشخص است، این آژانس تماماً با رژیم صهیونیستی همپیمان و همراه است.
اکنون نمیتوان از کشورهای فاقد سلاح هستهای انتظار داشت همه تعهدات خود را رعایت کنند، اما هنگامی که تأسیساتشان هدف حمله قرار میگیرد، پاسخ نظام بینالملل عمدتاً به هشدارهای ایمنی و ابراز نگرانی محدود بماند.
وقتی دشمن از هزینه ندادن سخن میگوید
مجری شبکه ۱۴ رژیم صهیونیستی در برنامهای گفت که اسرائیل با ترور رهبران، فرماندهان و دانشمندان ایرانی، هزینه متناسبی نپرداخته و ایران حتی از NPT خارج نشده است. در همان نقلقول، این وضعیت بهعنوان نشانهای از محدودبودن هزینههای اقدام علیه ایران توصیف میشود.
این مسئله نشان میدهد که اگر طرف مقابل به این جمعبندی برسد که حمله به ایران با هزینههای قابلتحمل همراه است، احتمال تکرار چنین اقداماتی افزایش مییابد. بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد؛ یعنی تصمیمگیران دشمن بدانند تجاوز، پیامدهای جدی و پیشبینیپذیری خواهد داشت.
مطالبه تغییر دکترین هستهای از تریبون نماینده ولیفقیه
در چنین شرایطی، سخنان حجتالاسلام حاج علیاکبری، امام جمعه موقت تهران، درباره ضرورت تجدیدنظر در دکترین هستهای و حتی ادامه حضور ایران در NPT، اهمیت ویژهای دارد. او تأکید کرده است که موضوع هستهای متعلق به ملت ایران است و دیگران حق ندارند برای کشور تعیین تکلیف کنند.
این بحث تنها در ایران مطرح نیست. در محافل دانشگاهی آمریکا نیز نظریهپردازانی درباره منطق بازدارندگی هستهای و پیامدهای دستیابی ایران به سلاح هستهای بحث کردهاند.
کنت والتز، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل، در مقاله مشهور خود با عنوان «چرا ایران باید بمب را به دست آورد؟» در نشریه Foreign Affairs در سال ۲۰۱۲ استدلال کرد که ایجاد توازن هستهای میتواند ثبات راهبردی بیشتری در خاورمیانه ایجاد کند. از دیدگاه او، انحصار هستهای اسرائیل عامل عدم توازن است و تغییر این وضعیت میتواند محاسبات امنیتی طرفین را دگرگون کند.
جان مرشایمر، نظریهپرداز و استاد دانشگاه شیکاگو، نیز در بحثهای خود درباره ایران، بر منطق بازدارندگی و ضرورت بررسی گزینههای پیش روی تهران تأکید کرده است. تا جایی که گفته است اگر یک سیاستگذار ایرانی بودم، برای دستیابی به سلاح اتمی، حتی اگر لازم بود علف میخوردم؛ چون وقتی سلاح اتمی داشته باشید، بسیار بعید است که اسرائیل یا آمریکا مجدداً به شما حمله کنند.
اهمیت این بحثها در آن است که بازدارندگی هستهای، حتی در میان تحلیلگران آمریکایی، موضوعی جدی در محاسبات قدرت و امنیت تلقی شده است.
مقایسه جالب ایران با لیبی و کره شمالی!
مقایسه ایران با لیبی معمر قذافی یا کره شمالی، بدون توجه به تفاوتهای تاریخی، سیاسی و نظامی، تحلیل دقیقی به دست نمیدهد. بااینحال، لیبی در دوره قذافی برنامه هستهای خود را کنار گذاشت، اما تجربه بعدی این کشور و مداخله نظامی سال ۲۰۱۱، به بحثی گسترده درباره اعتبار تضمینهای امنیتی و پیامدهای خلع سلاح یکجانبه دامن زد. مقایسه قذافی با اقدامات عجیب و غیراسلامی همچون ربایش امام موسی صدر و جمعیت ۵ میلیونی این کشور، بههیچعنوان مقایسه درستی نیست. ملتی که بیش از ۲۰۰ شب در خیابان فریاد انتقام سر میدهند و خواهان بازدارندگی هستهای هستند، هیچگاه قابل مقایسه با لیبی نیستند.
برخی برای مخالفت با بازنگری در دکترین هستهای ایران، کره شمالی را مثال میزنند؛ اما آیا میتوان بدون توجه به تفاوت شرایط دو کشور، از تجربه پیونگیانگ عبور کرد؟
کره شمالی با وجود تحریمهای گسترده آمریکا، فشارهای بینالمللی و ابعاد جغرافیایی محدودتر نسبت به ایران، مسیر توسعه توان هستهای و بازدارندگی نظامی خود را دنبال کرده است؛ حتی گزارشهایی نیز از رشد اقتصادی این کشور منتشر شده است. در مقابل، ایران با شدیدترین تحریمها و تحمیل دو جنگ، همچنان به تعهدات بینالمللی خود پایبند مانده، بیآنکه این پایبندی مانع حمله به تأسیسات هستهایاش شود. حتی ادبیاتی هم که رئیسجمهور جنایتکار آمریکا برای کیم جونگ اون به کار میبرد، دیدار و مذاکره با رفیق است! چراکه بیش از ۱۰۰ کلاهک اتمی دارد.
تجربه جنگهای تحمیلی نشان داد که عضویت در NPT و نظارت آژانس، تضمینکننده مصونیت تأسیسات هستهای نیست. این واقعیت، ضرورت بازنگری در سیاست هستهای ایران را به بحثی جدی تبدیل میکند؛ بحثی که باید از سطح شعار فراتر رود و هزینهها، منافع و پیامدهای هر گزینه را بررسی کند.
ترور و بمباران بیهزینه در تهران
مجری شبکه ۱۴ رژیم صهیونیستی در برنامهای گفت که اسرائیل با ترور رهبران، فرماندهان و دانشمندان ایرانی، هزینه متناسبی نپرداخته و ایران حتی از NPT خارج نشده است. در همان نقلقول، این وضعیت بهعنوان نشانهای از محدودبودن هزینههای اقدام علیه ایران توصیف میشود. این بهراحتی نشان میدهد که اگر طرف مقابل به این جمعبندی برسد که حمله به ایران با هزینههای قابلتحمل همراه است، احتمال تکرار چنین اقداماتی افزایش مییابد. بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.


