
رییسجمهوری بعدی، اگر اصلاحطلب باشد باید به مطالبات هشت سال گذشته و چهار سال آینده مردم پاسخ بدهد. با توجه به شرایط کشور، آیا به صلاح اصلاحطلبها نیست که فعلا خود را درگیر معضلات کشور نکنند؟ فاطمه راکعی، نماینده تهران در مجلس ششم، عافیتنشینی را برخلاف اصلاحطلبی میداند.
این سیاستمدار اصلاحطلب در گفتوگو با بهارميگويد: «از بدنه اجتماعی اصلاحطلب میخواهد که به رییسجمهوری بعدی، از هر جناحی که باشد، فرصت کافی برای اصلاح امور کشور را بدهند.» اما آرزو میکند مسئولان کشور بتوانند اعتماد مردم را دوباره جلب کنند. هر چند انتقادات این روزهای اصولگرایان از احمدینژاد و دولتهای او میتواند روزنه امیدی برای جلوگیری از تکرار اشتباهات سالهای 84 و 88 باشد اما از نظر فاطمه راکعی، تنها انتقاد برای جبران کافی نیست: «اگر واقعا از آنچه انجام دادهاند، پشیمان هستند، باید این پشیمانی را به صورتی عملی نشان دهند و از مردم پوزش بخواهند.»
شرایط کشور نسبت به هشت سال پیش که اصلاحطلبها دولت را تحویل اصولگرایان دادند، تفاوتهای زیادی کرده است. شاید سالها زمان نیاز باشد تا کشور بهخصوص در حوزههای اقتصادی به آنجایی برسد که هشت سال پیش بود. با توجه به اين شرایط، آیا بهتر نیست اصلاحطلبان خود را در معرض قضاوت حامیانشان برای اصلاح امور کشور قرار ندهند و در انتخابات شرکت نکنند؟
«اصلاحطلبی» با عافیتنشینی قرابتی ندارد. اصلاحطلبان نمیتوانند به استناد خراب بودن اوضاع کشور، کنج عافیت بنشینند و خطاب به اصولگرایان بگویند: «خودتان خراب کردید، خودتان هم آباد کنید.» اصلاحطلبان در تمام ادوار به معنی واقعی کلمه به دنبال اصلاح امور کشور و مردم بودند و تمام سرمایههای اجتماعی، سیاسی و معنویشان را برای پیشبرد امور به صحنه آوردند. شرایط کشور، امروز حتی اگر بدتر از گذشته باشد، باز هم اصلاحطلبان دست از تلاش برخواهند داشت. خوشبختانه جریان اصلاحطلبی از سرمایه قابل قبولی از نظر نیروهای صادق، لایق، کاربلد، متخصص و امتحان پسداده در اختیار دارد؛ نیروهایی که میتوانند در حوزههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به میدان بیایند و امور کشور را اصلاح کنند. با توجه به این شرایط اصلاحطلبان ترجیح میدهند در هر شکلی و با هر شرایطی به میدان بیایند و حتی اگر نمیتوانند اوضاع کشور را بهبود بخشند و از تخریب بیشتر جلوگیری کنند. آن «اصلاحطلبی» که من میشناسم، نه قهر سیاسی میکند و نه به دنبال سلب مسئولیت از خودش است.
انتظار حامیان و بدنه اجتماعی اصلاحطلبان، تنها بیشتر از جلوگیری از بدترشدن شرایط کشور نیست؟
اصلاحطلبان با سودای اصلاح و پیشبرد امور کشور به میدان میآیند. ما امید داریم در تمام حوزههای عملی مانند فرهنگ، جامعه، اقتصاد و سیاست، اخلاق را به کشور بازگردانیم. اصلاحطلبان در یک کلام برای پاسداشت آرمانهای انقلاب در صحنه هستند. ما از مخاطبان و حامیانمان انتظار داریم به واقعیات عینی کشور توجه داشته باشند و بپذیرند که اصلاح امور کشور زمانبر و نیازمند تلاش و کوشش بسیار است. خداوند به تلاش انسانها بیش از نتیجهای که به دست میآورند، توجه دارد. ما تلاش میکنیم. کما اینکه در این هشتسال نیز از هر طریقی که برایمان ممکن بود و از هر راهی که برایمان باز گذاشته بودند، کوشیدیم که از روند نزولی در کشور جلوگیری کنیم. در آینده نیز همین روش را ادامه خواهیم داد.
با توجه به اهمیتی که این انتخابات برای اصلاحطلبان دارد، آیا بهتر نیست با نامزدی یکی از چهرههای شاخص، پیروزی در انتخابات را تضمین کنند؟
همه باید تلاش کنیم تا مردم دوباره قانع شوند که میتوانند و باید در رقم خوردن سرنوشتشان نقش ایفا کنند. مردم باید به صحنه بیایند و فارغ از اصولگرا یا اصلاحطلب بودن، به کسی رای بدهند که مطمئن باشند میتواند اوضاع را بسامان کند. با توجه به ظرفیتهای اصلاحطلبان، بیشتر احتمال میرود که شخصی با تواناییهای مدیریتی بالا یا حداقل قابلقبول از بین اصلاحطلبان نامزد این انتخابات شود. اما با توجه به حساسیتهای انتخابات پیش رو و احتمال قهر مردم با انتخابات، بهتر است از بین چهرههای شناختهشده، یک نامزد برای انتخابات معرفی کنیم؛ شخصی که برای مردم شناخته شده باشد؛ یک چهره کاریزماتیک.
بر معرفی یک نامزد تاکید داشتید. آیا در صورت تعدد کاندیدا، ممکن است اصلاحطلبان نتوانند رای لازم برای پیروزی در انتخابات را کسب کنند؟
اکثر مدیران ارشد دوران اصلاحات، سابقه قابلقبولتر و کارنامه پربارتري از رقبای دیگرشان دارند. اما شخصیتی کاریزماتیک میتواند پیروزی ما را در انتخابات تضمین و همدلی لازم را در مردم برای تحمل دوران بازسازی کشور ایجاد کند.
آیا اصلاحطلبها به اجماع خواهند رسید؟
بگذارید امیدوار بمانیم که اصلاحطلبان با یک نامزد شاخص در این انتخابات شرکت ميکنند. ولی اگر این طور نشود، بهتر است برخلاف اصولگرایان به اجماع برسیم. در صورت اجماع، اگر نامزد اصلاحطلب از حمایت چهرههای شاخص اصولگرایی برخوردار باشد، میشود امید داشت که پیروز این رقابت، اصلاحطلبان باشند.
اصولگرایان با تعدد نامزد مواجه هستند. با وجود احتمال حضور یک نامزد قوی از سوی دولت در انتخابات و نامزد اصلاحطلب، چقدر میتوانند روی پیروزی حساب کنند؟
هر دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب باید از تعدد نامزد در این انتخابات حذر کنند و به دنبال تجمیع باشند. تعدد نامزدها در این انتخابات میتواند شانس تازه به عرصه سیاستآمدهها را برای پیروزی افزایش دهد. مانند اتفاقی که در سال 84 رخ داد. اما مهمتر از تعدد نامزدها، تضمین سلامت انتخابات است. من دعا میکنم انتخابات آینده، انتخاباتی سالم باشد. شرط برگزاری یک انتخابات سالم، باز شدن عرصههاست. طبق توصیه مقام معظم رهبری، همه جناحها باید در انتخابات شرکت داشته باشند و نهایتا این رای مردم باشد که حرف آخر را در انتخابات میزند. امیدوارم احزاب اصلاحطلب و اصولگرا به قوانین بازی انتخاباتی پایبند باشند و تلاش کنند چهره زشتی که از سیاست برای مردم در سالهای گذشته تصویر شده، اصلاح شود؛ بازیای که اصولگرایان در انتقاد یا اعلام برائت از احمدینژاد و دولتهای او شروع کردهاند، میتواند تهدیدی برای سلامت روانی کسانی باشد که دل به انتخابات پیش رو بستهاند.
انتقادهای اصولگرایان راهی برای جبران اشتباهشان در حمایت از احمدینژاد در دو دوره انتخابات گذشته نیست؟
انتقادهای اصولگرایان از احمدینژاد برای ما هم جای تاسف، هم خوشبختی داردخوشحالیم که پس از گذشت نزدیک به هفت سال به این نتیجه رسیدهاند که ما، اصلاحطلبان، حق داشتیم. اصولگرایان احمدینژاد را به صحنه سیاست کشور تحمیل کردند. کسی نمیتواند این واقعیت را کتمان کند. اما خوشحالیم که در نهایت متوجه شدند که این روشها دیگر به کار نمیآید. متوجه شدند یکشبه به صحنه آوردن کسی که از تبار سیاسی مشخصی برخوردار نیست، هزینههایی برای کشور در بر دارد. اصولگرایان با حمایت از احمدینژاد به قصد از صحنه خارج كردن جناح رقیب، در حقیقت به کشور، نظام و مردم ظلم کردند. نتیجه ظلم هفتسال پیش اصولگرایان، این بود که افراد تازه به قدرترسیده تمام تاریخ 30ساله انقلاب را زیر سوال ببرند.
چرا از رواج انتقاد از احمدینژاد متاسف هستید؟
خیلی از دوستان ما برای همین انتقاداتی که آقایان امروز با خیال راحت و از طریق تریبونهای رسمی مطرح میکنند، هزینه دادهاند. ما اصولگرایان را از چنین اقداماتی پرهیز میدادیم، ولی کسی گوشش بدهکار نبود. امروز که کار کشور به اینجا رسیده، اعلام برائت میکنند. رادیکالهای جناح اصولگرا به هیچوجه حاضر نبودند صدای دلسوزان کشور را بشنوند. به هیچ حرکتی میدان ندادند. گروهی را بر سر کار آوردند که به کشور خسارتهای بزرگ و بعضا جبرانناپذیر وارد کرده. حال جای تاسف دارد که تازه متوجه اشتباهاتشان شدهاند. متاسف هستم که دوستان اصولگرا متوجه نبودند این چاقوی تیز ممکن است روزی به سوی خود آنان برگردد. برای افرادی مانند اعضای دولتهای نهم و دهم، دوست و دشمن تفاوت چندانی ندارد. امروز اصولگرایان با همان تیغ تیزی مواجه هستند که اصلاحطلبان هفتسال گذشته مواجه بودند. باید دید امروز اصولگرایان جز ابراز تاسف چه خواهند کرد؟ اگر واقعا از آنچه انجام دادهاند، پشیمان هستند، باید این پشیمانی را به صورتی عملی نشان دهند.
با توجه به نزدیک شدن موعد انتخابات ریاستجمهوری، قضاوت مردم در مورد علت انتقاد از احمدینژاد مهم است. آیا مردم این اعلام برائت را جدی خواهند گرفت؟
تاوان عملکرد احمدینژاد و دولتهای او را همه کشور باید بپردازند. اصولگراها نمیتوانند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند. تنها در صورتی میتوان ابراز ندامت و پشیمانی ایشان را پذیرفت که کنار ملت برای بازسازی کشور تلاش کنند. هرچند گناه اصولگرایان بیشتر است زیرا برخلاف سنت سیاسی کشور عمل کردند و کسی را بر مسند نشاندند که یکباره تمام قوانین بازی سیاسی در ایران را برهم زد. اصولگرایان باید به جای انتقادات پراکنده، از مردم برای اشتباهی که در حمایت از احمدینژاد مرتکب شدند، عذرخواهی کنند. دوران ریاستجمهوری احمدینژاد به پایان رسیده است. دولتهای نهم و دهم، کشور را با مشکلات زیادی مواجه كردهاست. ضعفهای این دو دولت از اکثر زمینهها به حدی مشخص است که بخشهای غیررادیکال اصولگرا چارهای جز اعلام برائت ندارد. از سوی دیگر در آستانه انتخابات یازدهمین دوره ریاستجمهوری قرار داریم و اگر جناح اصولگرا بخواهد به حیات سیاسیاش ادامه دهد باید سرنوشتش را از دولتی به کارنامهای ناموفق و رفتاری ساختارشکن جدا کند.
چرا اصولگرایان در دو انتخابات گذشته از احمدینژاد حمایت کردند؟
شخص احمدینژاد، به صورت ناگهانی در عرصه سیاسی ایران ظهور نکرد. احمدینژاد را به صحنه آوردند تا شعارهای آنچنانی و عدالتمحورانه مطرح کند. وجود احزاب قدرتمند، لازمه ورود به عرصه سیاسی است. افراد باید در قالب احزاب امتحان پس داده و شناخته شده، وارد عرصه سیاسی شوند تا مقاصد سیاسی اصولگرایان رادیکال را اجرا کنند. بیش از 30سال از عمر انقلاب اسلامی میگذرد. بارها ما شاهد کشمکش و مبارزه بین دو جناح سیاسی اصولگرا و اصلاحطلب بودیم. گاهی در این سالها شاهد بداخلاقیهای سیاسی بودیم ولی هرگز در این حد و اندازه اخلاق و قانون زیر پا گذاشته نمیشد. معمولا پس از پایان مبارزات انتخاباتی جناح برنده به اداره کشور میپرداخت و جناح بازنده تبدیل به منتقدی سختگیر میشد. اما پس از تشکیل دولت نهم، جریانی به دنبال حذف قطعی صدای منتقد از جامعه بودند. اگر اصولگرایان تنها به دنبال یک یا دو دوره دولت بودند، میتوانستند به شکل بهتری عمل کنند. میتوانستند حداقل کشور را حفظ کنند. اما کسی را بر سر کار آوردند که دوست و دشمن از گزند زبان و عمل او در امان نیست.


