راز یک زندگی موفق، هدف گذاری موثر است و راز هدف گذاری موثر، اهداف هوشمندانه است. هدف هوشمندانه یعنی هدفی که مشخص، قابل اندازه گیری، قابل دستیابی، مرتبط و دارای زمانبندی باشد.
آیا می دانید علاوه برای خواندن روزانه متن های انگیزشی در سایت های متن و جملات زیبا، چرا اینقدر مهم است که اهداف قابل اندازه گیری باشند؟
این ویژگی، نقش ستون فقرات را در اهداف هوشمندانه ایفا می کند؛ راه را برای بقیه مراحل آسان می کند و شانس شما را برای پیشرفت موفقیت آمیز افزایش می دهد.
امروز، همه چیز را در مورد اهمیت اهداف قابل اندازه گیری و اینکه چگونه می توانند توانایی شما را برای دستیابی به اهداف در زندگی افزایش دهند، خواهید فهمید!
اهداف قابل اندازه گیری چه اهدافی هستند؟
چگونه یک هدف را اندازه گیری کنیم؟ اساسا این عامل، یک طرح پاسخگویی برای خودتان است. با ابداع اهداف قابل اندازه گیری، مشخص می کنید که دقیقا چه چیزی شما را موفق می کند.
فرض کنید قصد دارید درآمد خود را افزایش دهید. باید بدانید که چقدر افزایش درآمدی برای تیک خوردن این هدف در لیست شما کافی است.
از سوی دیگر، اگر روشن کنید که می خواهید درآمد فعلی خود را 10% افزایش دهید، پس از رسیدن به آن، متوجه خواهید شد که به هدف خود رسیده اید.
این نه تنها معیاری را برای رسیدن به آن هدف تعیین می کند، بلکه یک منبع انگیزه نیز هست. بدون اندازه گیری، ممکن است بیش از حد به موفقیت دست پیدا کنید، اما باز هم راضی نباشید.
اهمیت اهداف قابل اندازه گیری
اهداف هوشمندانه، دارای 5 عامل هستند:
- مشخص بودن: باید واضح و روشن باشد.
- قابل اندازه گیری بودن: باید بتوان آن را اندازه گیری کرد.
- قابل دستیابی بودن: باید واقع بینانه و دست یافتنی باشد.
- مرتبط بودن: باید با ایدئولوژی زندگی، اخلاقیات، برنامه های بلندمدت و همچنین شرایط فعلی زندگی تان مرتبط باشد.
- دارای بازه زمانی بودن: باید بدانید در چه مدت زمانی می خواهید به آن دست یابید.
اما چرا «قابل اندازه گیری بودن» به طور خاص از همه مهم تر است؟
خب، پاسخ ساده است. قابل اندازه گیری بودن به طور خودکار 4 معیار دیگر را پوشش می دهد. در ادامه دلایل آن را بررسی خواهیم کرد:

1. اهداف قابل اندازه گیری، مشخص هستند
بر خلاف محتوایی مانند انواع فال تاروت اصلی، وقتی هدفی را قابل اندازه گیری می سازید، طبیعتا ویژگی های بیشتری به آن اضافه می کنید. مثلا:
فرض کنید رسیدن به تناسب اندام، هدف شماست. عملا نمی توانید چیزی را در این هدف اندازه گیری کنید.
برای اینکه آن را قابل اندازه گیری کنید، باید تعیین کنید که رسیدن به چه وزنی، شما را به تناسب اندام می رساند.
سپس بر اساس آن تعیین می کنید که چند ساعت در روز، و چند روز در هفته باید ورزش کنید و در روز، چند کالری باید بسوزانید.
در واقع، شما به این روش جزئیات بیشتری به هدف خود اضافه می کنید و آن را مشخص و واضح تر می کنید.
2. اهداف قابل اندازه گیری، دست یافتنی هستند.
اهدافی که دست یافتنی نیستند، اصلا هدف نیستند. برنامه ریزی برای چیزی قابل دستیابی بسیار مهم است.
در غیر این صورت، هر چقدر هم که همه چیز را خوب برنامه ریزی کنید و برای آن تلاش کنید، هرگز به مقصد مورد نظر خود نخواهید رسید.
خیلی خوب است که بخواهید به اهداف جدیدی برسید. اما گاهی اوقات، این جاه طلبی می تواند شما را منحرف کند و شما را به چیزی غیرممکن برساند.
به عنوان مثال، اگر می خواهید تخصص کاری خود را گسترش دهید، عالی است.
با وجود 10 سال کار در بخش فروش، اکنون می خواهید در بخش بازاریابی نیز، خودتان را امتحان کنید. هدف شما صرفا گسترش مهارت های خود است.
اگرچه این هدف مثبت است، اما اگر هدفی را برای کار در هر دو بخش همزمان با هم برنامه ریزی کنید، این امر غیر واقعی خواهد بود.
حالا اگر سعی کنید هدف تان را قابل اندازه گیری سازید، متوجه خواهید شد که به طور طبیعی هدف تان دست یافتنی تر می شود.
بنابراین، کاری که می توانید انجام دهید این است که میزان تخصص خود را در بخش بازاریابی افزایش دهید.
علاوه بر این، می توانید تصمیم بگیرید که از استراحت ۱ ساعته ناهار برای یادگیری این مهارت ها استفاده کنید.
بدین ترتیب، هم مجبور نخواهید بود در بخش بازاریابی زیاده روی کنید، و هم مسئولیت های خود را در بخش فروش کنار نمی گذارید.
3. اهداف قابل اندازه گیری، مرتبط هستند.
اهداف قابل اندازه گیری، لزوما مرتبط نیستند. اما اگر تلاشی آگاهانه انجام دهید، این دو عامل به راحتی به هم مرتبط می شوند.
وقتی هدفی را اندازه گیری می کنید تا مطمئن شوید که می توانید پیشرفت تان را دنبال کنید، ناخودآگاه در پس ذهن خود می دانید که آیا می توان به آن رسید یا خیر.
این صدای ناخودآگاه در ذهن شما، ارتباط هدف را با روال زندگی جاری شما یادآوری می کند.
اهداف قابل اندازه گیری باید دقیق باشند. هنگامی که این دقت را به اهداف خود اضافه می کنید، ایده روشنی در مورد اینکه آیا هدف در حال حاضر می تواند در زندگی شما جا بیافتد یا خیر، به دست می آورید.
به عنوان مثال، اگر قصد دارید یک جلسه ورزش یک ساعته را به تمام 7 روز هفته خود اضافه کنید، می توانید متوجه شوید که آیا زمان کافی برای آن را دارید یا نه.
4. اهداف قابل اندازه گیری، دارای محدودیت زمانی هستند.
محدودیت های زمانی در اهداف قابل اندازه گیری، امری بسیار طبیعی است. اهداف محدود به زمان را می توان به 4 دسته اصلی تقسیم کرد:
اهداف فوری، اهداف کوتاه مدت، اهداف میان مدت و اهداف بلند مدت.
بنابراین، بر اساس نحوه اندازه گیری پیشرفت خود، می توانید یک محدودیت زمانی به آن اضافه کنید.
فرض کنید یک وبلاگ آنلاین راه اندازی کرده اید که می خواهید آن را جلو ببرید.
هدف قابل اندازه گیری شما می تواند این باشد که می خواهید خوانندگان مطالب خود را از 350 به 500 نفر در ماه افزایش دهید.
اکنون، این که آیا بخواهید این کار را در یک ماه، شش ماه یا یک سال انجام دهید، بخش حیاتی این هدف است.
اهداف محدود به زمان، به شما احساس شتاب زدگی می دهند؛ بنابراین کمتر احتمال دارد که وظایف را به تعویق بیاندازید. از این رو، بهره وری شما افزایش می یابد.
5. اهداف قابل اندازه گیری به شما حس جهت دار بودن می دهند.
هدفی که مشخص و مرتبط است، شما را به مسیری بسیار روشن هدایت می کند. دیگر ابهامی وجود ندارد، و شما به خوبی از هدف خود آگاه هستید و کل فرآیند در ذهن شما کاملا واضح است.
از نظر فنی، اهداف قابل اندازه گیری هر جنبه ای از اهداف شما را به قدری واضح تعریف می کنند که جایی برای سردرگمی باقی نمی ماند.
اینگونه در طول مسیر گم نخواهید شد. این وضوح به خودی خود سعادت بزرگی است؛ آن هم زمانی که شما اهداف بزرگی را هدف قرار می دهید.
دانستن مسیر، خود انگیزه شما را افزایش می دهد و از این رو به شما کمک می کند تا سریع تر و بهتر به آنچه می خواهید برسید.
از آنجایی که در مسیری این چنینی، هیچ مانعی وجود ندارد، به طور طبیعی به سمت تلاش بیشتر کشیده خواهید شد.
بنابراین، اگر شما فردی هستید که در خصوص دستیابی به اهداف تان با مشکلات و موانعی دست و پنجه نرم می کنید، سعی کنید برای رسیدن به نتایج بهتر، آن ها را قابل اندازه گیری تر کنید.
منبع: www.lifehack.org


