
به گزارش آخرین نیوز ، متن کامل گفتوگوي آرمان بامحمدرضا باهنر را در ادامه ميخوانيد:نام شما در ليست کانديداهاي احتمالي جريان اصولگرايي قرار دارد. چه شد که به نتيجه رسيديد ميتوانيد وارد عرصه شويد و آنچه به نظرتان دچار مشکل است را اصلاح کنيد؟
من چالشهاي موجود کشور را درسطوح مختلف، متفاوت ميبينم. يکي از چالشها که خانوارها احساس ميکنند سطح عمومي قيمتها و ديگري بيکاري است که بايد دنبال شود. در سطح بنگاهها مساله توليد و برخي از تحريمهاي خارجي است و مهمتر برخي تحريمهاي خودساخته و داخلي است که بنگاهها با آن دست به گريبان هستند. در سطح مديريت کلان، مهمترين چالش را کارآمدي ميدانم. کسي که ميخواهد مسئوليت اجرايي کشور را بر عهده بگيرد، خودش يا تيمش يا مجموعه سوابقش نشان دهد ميتواند با مشکلات درگير و آنها را حل کند. البته من هنوز اعلام رسمي کانديداتوري نکردهام و مشغول مطالعه هستم تا ببينم که فضاي انتخاباتي چطور ميشود تا براساس آن، به ميدان بيايم. اما سياست راهبردي ما اين است که اصولگرايان به يک تفاهم برسند و به يک کانديدا برسيم.
در اين مقطع شاهد هستيم که هر طيف از اصولگرايان، يک کانديدا معرفي ميکنند. چه اتفاقي افتاده که وحدت در بين اصولگرايان به واژهاي بيمعنا تبديل شده است؟
متاسفانه اين موضوع در همه گروهها و جريانات وجود دارد. در سال 76 مجموعه سياسي کشور داراي چهرههاي کاريزماتيک و انتخابات تقريبا در آنها متعين بود يعني در زمان بنيصدر، همه ميدانستند که ايشان راي ميآورد. بعد دوره شهيد رجايي، 2 دوره آقا و بعد هم 2 دوره آقايهاشمي بودند. وقتي اين افراد کانديدا ميشدند، بقيه نميآمدند که رقابت کنند. فقط دوره دوم آقايهاشمي بود که آقاي توکلي آمد، بحث جديدي را مطرح کرد و 6 تا 7 ميليون راي آورد ولي باز هم آقايهاشمي در مرحله اول انتخاب شد. از سال 76، آن چهرههاي کاريزماتيک که کل کشور را تحتتاثير قرار ميدهند، تقريبا تعدادشان زياد شد و توانستند با هم رقابت کنند. بر اين اساس، اتفاقاتي که رخ ميداد غيرمترقبه بود؛ مثلا در سال 76 که آقاي خاتمي راي آورد، بعد از آن در جلسات خصوصي و عمومي گفت که «تصور نميکردم راي بياورم. فکر ميکردم 4 تا 6 ميليون راي بياورم و با آنها گروه يا حزبي راه بيندازم». سال 84 هم همين طور بود و تا 3 يا 4 ماه قبل از انتخابات آقاي احمدينژاد در نظرسنجي از ضعيفترين کانديداها بود که يک دفعه اوج گرفت و به بالا رفت. بنابراين فضاي انتخابات در نزديک انتخابات با هيجانات بيشتر همراه ميشود و به همين دليل، خيلي از مسائل را نميشود پيشبيني کرد.
يعني با جبهه پايداري هم ائتلاف ميکنيد؟
مذاکره ومباحث را دنبال ميکنيم تا ببينيم چه ميشود.
چه تئوري اقتصادي براي حل مشکلات اقتصادي کشور داريد؟
چارهاي نيست و بايد بگويم. شايد در کشور کسي مثل من نيست که حداقل در بستن 25 بودجه کشور دخيل بوده باشد. در کشور هيچ فرد ديگر چه آنهايي که در مناصب اجرايي حضور داشتند و چه افرادي که در مجلس بودند، چنين تجربهاي نداشتهاند. در برنامههاي توسعه 5 ساله غير از برنامه چهارم که در مجلس ششم بود و من نبودم، در بقيه برنامهها از افراد موثر بودم يعني يا رئيس کميسيون يا نايب رئيس کميسيون بودم. من 25 سال است در مجلس هستم و فقط مجلس ششم را نبودم و الان 25 سال حضور من در مجلس دارد تمام ميشود. در طي اين سالها با دولتهاي مختلف، روسايجمهور مختلف، نخست وزير سابق و وزرا و کميسيونهاي مختلف کار کردم. فکر ميکنم جزو آدمهاي استثنايي کشور هستم که فکر ميکنم بدون برنامه، کاري نميشود کرد. حتما بايد در حوزه سياستها، سياستها راهبردي و برنامهاي باشد و کشور ما طوري نيست که برخي به دنبال حل مساله باشند. يکي از نقدهاي ما به دولت آقاي احمدينژاد اين بود که ايشان ميخواست يک مساله را مستقل از ساير مسائل حل کند مثلا ميخواست مشکل مسکن را حل کند، پروژه مسکن مهر را به راه انداخت که بخشي از اين مشکل حل شد اما گرفتاري در بخشهاي ديگر به وجود آورد يا ميخواست مساله اشتغال را حل کند، به سراغ بنگاههاي زودبازده اقتصادي رفت که يک بخشي حل شد. بحث ما اين است که براي اداره کشور، يک سبد سياستي نياز داريم و اصلا نميتوانيم بدون آن، به دنبال حل مساله باشيم. مسائل کشور را نميتوان از همديگر منفک کرد و بعد در مورد تکتک آنها تصميم گرفت بلکه بايد در مورد يک بسته، تصميمگيري کرد.
اشاره کرديد با تمام دولتها کار کرديد. تعامل کدام دولت با مجلس بهتر از همه بود؟
دولت آقاي احمدينژاد يک مقدار سخت گرفت. با ساير دولتها ما عموما خوب کار ميکرديم. حتي دولتهايي که از نظر سياسي با هم نبوديم. يادم است آقاي خاتمي که رئيسجمهور شدند، مجلس پنجم فعال بود و خاطرم هست اولين بودجهاي که ارائه دادند، رئيس کميسيون بودجه من بودم؛ دولت نگران بود که من چطور کار ميکنم. بعد از اينکه بودجه تصويب شد، خيلي راضي بودند و تشکر کردند. حتي بهصورت رسمي از رسانه ملي، دولت از مجلس و کميسيون بودجه تشکر کرد و گفت با نظر کارشناسي و عادلانه رفتار کرديد. دولت آقاي خاتمي دو بودجه را به مجلس پنجم آورد که راضي هم بودند البته اختلاف نظر داشتيم اما همکاري و تعامل مناسب بود. زمان آقايهاشمي تعامل خيلي خوبي ميان مجلس و دولت بود. بزرگترين پروژه آقايهاشمي که تعديل اقتصادي بود، زماني که تند شد و تورم بالا رفت و مجلس جلوي آن را گرفت، آقايهاشمي گلايه کرد اما تسليم شد و گفت مجلس تصميم گرفته است. حتي در خطبههاي نماز جمعه گفتند که ما ميخواستيم جلو برويم اما مجلس جلوي آن را گرفت و نرفتيم. آقاي احمدينژاد اين ادبيات را قبول نداشت و فکر ميکرد هر تصميمي ميگيرد بايد اجرا شود. تعاملات مجلس و دولت معمولا خوب بود اما ادبيات دولتهاي نهم و دهم تغيير کرد که ان شاءا... بايد در آينده تعديل شود.
اکنون برخي به مجلس اين نقد را وارد ميکنند که بر سر تصميمات دولت با تصويب سريع مصوباتي، مانع ايجاد ميکند و مساله حضور آقاي نيکزاد در وزارت ارتباطات را مثال ميزنند که مجلس به سرعت با تصويب قانوني مانع آن شد. چه پاسخي به اين موضوع داريد؟
اين کارهاي دولت، کارهاي غيرکارشناسي بود. تصميماتي که دولت ميگرفت غيرعادي بود و طبيعي است که بايد غيرعادي جلوي آن گرفته شود يعني بالاخره زماني، آقاي نيکزاد وزير يک وزارتخانه بزرگ به نام راه و شهرسازي است که از ادغام 2 وزارتخانه در يکسال تشکيل شد. وقتي وزير اين وزارتخانه، سرپرست يک وزارتخانه ديگر هم ميشود، مجلس ميفهمد که قصد ادغام وزارت ارتباطات با راه است. ما با اين کار موافق نبوده و نيستم پس طبيعي است جلويش ميايستيم و قانونا اجازه اجرا نميدهيم. پيش از اين، اگر چنين کار عظيمي قرار بود انجام شود، رئيسجمهور تا تفاهم مجلس را نميگرفت، اين کار را نميکرد. آقاي رئيسجمهور بدون تفاهم اين کار را ميکند و ما هم بدون تفاهم جلوي آن را ميگيريم.
آقاي باهنر اگر توافق اصولگرايان براي کانديداتوري شما باشد، دولتي که تشکيل ميدهيد مثل دولت آقاي احمدينژاد است يا از همه گرايشها در آن حضور خواهند داشت؟
دولت آقاي احمدينژاد از يک طيف نبود بلکه يک بخش کوچک از يک طيف بود. آقاي احمدينژاد در 8 سال رکورد عزل وزرا را شکست. تا پيش از اين، هيچ رئيسجمهوري وزراي خودش را عزل نميکرد يا خيلي کم پيش ميآمد که چنين اتفاقي بيفتد. من قبل از اين هم منتقد بودم که چرا وقتي دولت راستي روي کار ميآيد، همه چپها را حذف ميکند و چرا دولت چپ روي کار ميآيد، راستيها را حذف ميکند. ما در مملکت 200 پست حساس سياسي مثل وزرا و استانداران و سفراي کشورهاي مهم داريم و هر دولتي بيايد آن 200 پست را عوض ميکند. قرار نيست هر دولتي بر سر کار ميآيد تا سرايدار يک مدرسه را هم عوض کند. اين کار، ظلم به کشور و محروم کردن مملکت از نيمي از مديران مجرب است. من اين را اصلا قبول ندارم و فکر ميکنم بايد از همه ظرفيتهاي نيروي انساني استفاده شود البته تا آنجا که تفاهم متقابل وجود داشته باشد. زماني يک نفر ميخواهد به دولت بيايد و صبح و شب عليه رئيس دولت سخنراني کند و موضع بگيرد که در اين صورت کار را مشکل ميکند اما اگر وزيري در کابينه 2 تا بحث کارشناسي مخالف نظر رئيسجمهور کرد، حکمش عزل کردن نيست بلکه بايد تحمل و با او بحثهاي کارشناسي کرد تا کارها پيش برود.
دولت وحدت ملي که آقايهاشمي هم مطرح کردند با بخشي از اظهارات شما همخواني دارد.
برخي اوقات ما واژههايي ميگوييم که هر کس برداشتي ميکند. مثلا در دولت اصلاحات واژه جامعه مدني مطرح شد، يکي ميگفت جامعه مدني يعني مدينه النبي و يکي ديگر ميگفت يعني مدينه فاضله، يکي ميگفت جامعه مدني يعني جامعه لائيک. خوب؛ هر کس يک برداشت از جامعه مدني داشت. ضد انقلاب، ضد دين و انقلابي و حزباللهي يک برداشت داشت. کسي که اين واژهها را مطرح ميکند بايد تعريف کند مقصودش چيست. زماني يک نفر واژه دولت وحدت ملي را مطرح ميکند يعني از همه گروهها و طيفها حتي برانداز، ضد انقلاب و... در آن هستند که ما اين وحدت ملي را قبول نداريم اما دولت وحدت ملي را شايد يک نفر بگويد از نيروهاي علاقه مند و وفادار به نظام از طيفهاي مختلف در آن باشند که اين از آرزوهاي من است و خيلي هم خوب است.
حضور اصلاح طلبان در انتخابات رياستجمهوري را چگونه ارزيابي ميکنيد؟ آيا فضا براي حضور اين جناح فراهم است؟
اصلاحطلبان حتما ميآيند و فعال ميشوند،البته در درون خودشان مقداري اختلاف دارند. چهرههايي مثل آقايهاشمي و خاتمي بحثهايي ميکنند و برخي چهرههاي متعادلتر مثل آقاي عارف و جهانگيري و... صحبت ميکنند اما فکر ميکنم اصلاحطلبان به جمعبندي ميرسند و يک يا 2 کانديدا خواهند داشت و يکي از قطبهاي جدي انتخابهاي آينده اصلاحطلبان هستند.
استقبال مردم از اصلاحطلبان در شرايطي که 8سال دولت اصولگرا بر سر کار بود و برخي آن را چندان موفق ارزيابي نميکنند، چگونه پيشبيني ميکنيد؟
اين دوره چنان نيست که مردم به جريانات مشخص اعتماد داشته باشد و اين بار، روي اشخاص نظر ميدهند. اينکه يک سونامي اتفاق بيفتد و 20 تا 30 ميليون راي به يک نفر بدهند را ديگر منتفي ميدانم و اين اتفاق در کشور ما ديگر اتفاق نخواهد افتاد. البته اين يک تحليل بوده و ممکن است اتفاق بيفتد. اگر خاتمي اراده کند که بيايد و مشکلي هم پيش نيايد، ديگر آقاي خاتمي با 20 ميليون راي نيست. راي خوبي ميآورد اما ديگر خبري از 20 ميليون راي نيست کما اينکه اگر آقاي احمدينژاد هم ميتوانست بيايد، ديگر احمدينژاد 20 يا 25 ميليوني نيست. آن چهرههاي کاريزماتيک ريزش و موافقان و مخالفان جدي پيدا کردند و به احتمال زياد انتخابات 92 به مرحله دوم ميرود.
در سال 76 آقاي خاتمي چهره نبود که اين اتفاقات افتاد. احتمال دارد باز چنين شود؟
در اين مقطع چون کانديداها چهره هستند، نميتوانند راي ميليوني کسب کنند و سونامي اينکه فرد گمنامي بيايد و راي بياورد، اتفاق نميافتاد. در سال 76 مردم بعد از تقريبا 20 سال از انقلاب استمرار افراد تيپ آقايهاشمي و امثال ايشان را نميپسنديدند. ما اين ادبيات را متوجه نشديم و آقاي ناطق بيشتر تبليغش اين بود که دنباله روي آقايهاشمي خواهد بود اما آقاي خاتمي آمد و حرفي متفاوت زد و مردم هم دنبال تغيير بودند بنابراين رويکرد عظيمي به سمت آقاي خاتمي اتفاق افتاد که خودش هم تصور نميکرد و بعد از انتخابات هم گفتند «فکر ميکردم حداکثر 5 يا 6 ميليون راي بياورم و تصور نميکردم رئيسجمهور شوم». تکرار اين اتفاق براي افراد گمنام را براي بار ديگر بعيد ميدانم. مردم تاکنون 2 يا 3 دفعه رفتند و اين سوناميها را جواب دادند اما بعد ديدند که خيلي سودي نبردند؛ تغييري مبهم و غبارآلود بود. شايد مردم در نهايت حالت محافظه کاري پيدا کنند و بگويند همين فرد که ميشناسيم و دو تا عيب دارد بهتر از فردي است که نشناسيم و عيبهايش را ندانيم.
برخي اصلاحطلبان هستند که اعتقاد دارند ميشود در انتخابات از يک اصولگراي ميانهرو هم حمايت کرد. اصولگرايان هم اين عقيده را در مورد اصلاحطلبان دارند؟
اولا اصلاحطلبان بايد بيايند، کانديدا معرفي کنند و در انتخابات شرکت کنند. اصولگراها به آن بنبست نرسيدند که کانديدا نداشته باشند و بروند از اصلاحطلبان حمايت کنند. آنها رقيب جدي هستند و حضور خواهند داشت. انتخابات دور بعدي 3 قطبي است. يک قطب اصلاحطلبان، يک قطب اصولگرايان و يک قطب آقاي احمدينژاد است.
فکر ميکنيد کانديداي دولت شانسي براي پيروزي دارد؟
نظر سنجيها متفاوت است. هنوز در نظرسنجيهايي که انجام ميشود، دولت آقاي احمدينژاد 20 تا 30 درصد راي خوب دارند البته راي آقاي احمدينژاد بين فرهيختگان ريزش داشته است اما بالاخره برخي از اين رفتارها مثل هدفمندي يارانهها، پول و وعدههاي که داده ميشود، در زندگيها موثر است. در برخي زندگيها ممکن است موثر نباشد اما در خيلي زندگيها موثر است. از سوي ديگر اينکه بگوييم رقيب مرده و تمام شده، يک اشتباه استراتژيک است. ما دو رقيب جدي در انتخابات آينده داريم که يکي اصلاحطلبان و ديگري آقاي احمدينژاد است. بايد روي هر دو حساب کنيم، نميتوانيم حساب نکنيم و رهايشان کنيم چون اشتباه است.
در انتخابات مجلس نهم اما اين تقسيم بندي را نداشتيد و ميگفتيد رقابت بين جبهه پايداري و ما است. اينطور نبود؟
قبول دارم. عمده رقابت بين جبهه متحد و جبهه پايداري انجام شد البته تک و توکي از بچههاي اصلاحطلبان آمدند البته به عنوان يک طيف و قطب مطرح نبودند اما در انتخابات رياستجمهوري من فکر ميکنم حتما به عنوان يک قطب ميآيند.
اکنون اصلاحطلبان حوزه فعاليت سياسي خود را محدود ميبينند.
چرا؟
مثلا کنگره بزرگ اصلاحطلبان مدتهاست که برگزار نميشود. شما حاضر هستيد از اعتبار خودتان ....
الان هم از اصلاحطلبان دعوت ميکنم و اين دعوت جدي است. اينکه بخواهند همه اصلاحطلبان را با چوب فتنه برانند، خيلي ظلم است. اصلاحطلباني داريم که چارچوب نظام، قانون اساسي و قوانين موضوعه را قبول دارند و ما از آنها دعوت کرديم که حضور داشته باشند. ما به آنها 2 توصيه داريم البته حکم نميتوانيم براي آنها بکنيم و نميتوانيم شرط بگذاريم چون ما مسئوليت نظام نداريم و يک گروه سياسي هستيم. يک توصيه ما به آنها اين است که مرز خودشان را با مساله فتنه روشن کنند و نکته دوم اين است که از اصلاحطلبي يک تعريف ارائه دهند. خودمان به عنوان اصولگرا مدتها تعريف نداشتيم اما در مجلس نهم سعي کرديم خودمان را تعريف کنيم. ما گفتيم به کسي اصولگرا ميگوييم که اين 12 تا ويژگي را داشته باشد و 12 صفت را نداشته باشد که آن را منتشر کرديم. اگر اصلاحطلبان هم تعريف از خودشان کنند، شفافتر ميتوانند با مردم تعامل کنند چون در غير اين صورت همان مساله جامعه مدني پيش ميآيد که يکي ميگويد مدينه النبي است و يکي ميگويد مدينه ضد دين است و اين خيلي بد است. اصلاحطلباني که چارچوب قانون اساسي و قوانين موضوعه کشور کار ميکنند و تعدادشان هم کم نيست، ميتوانند وارد انتخابات شوند و بايد هم بيايند.
قبول داريد که برخي اصلاحطلبان در اين سالها مظلوم واقع شدند؟
مظلوميت نسبي است. آقايهاشمي الان مظلوم است ديگر. قبول داريد؟ من قبول دارم که مظلوم است اما ميدانيد اولين نارنجکها را چه کسي بر سر آقايهاشمي ريخت؟ خيلي وحشتناک ريختند. بعد از 2 خرداد همين دوستان تئوريپرداز اصلاحطلب، عاليجناب سرخ پوش و عاليجناب خاکستري را مطرح کردند و به يک جايي که رسيد خيلي جالب شد. 4 تا 5 ماه به انتخابات مجلس ششم مانده بود و من مجلس پنجم بودم و مشغول آمادهسازي براي مجلس بعدي بوديم. خدا ان شاءا... سلامتي بهش بدهد و هدايتش کند، همين آقاي حجاريان براي من پيام فرستاد که باهنر اگه ميخواهي راي بياوري، بايد هاشمي را حذف کنيد و اگرهاشمي را در ليستتان بگذاريد همه شما را ميفرستيم ته دريا. آنقدر عداوت با آقايهاشمي داشتند که حاضر بودند ما را ببخشند ولي ميگفتند به شرطي که هاشمي را کنار بگذاريد. آقايهاشمي که واقعا مظلوم است اولين حملات سنگين، سفت و خشن از سوي صلاحطلبان بر ايشان وارد شد. آن قدر فشار آوردند و ضايع کردند که نميدانيد. اين که ميپرسيد اصلاحطلبان مظلوم هستند يا نه بايد بگويم يک زماني مظلوم ميشوند و زماني ظالم بودند.
گفتيد ما نظام نيستيم اما نماينده مجلس هستيد و برخي ديگر از مديران کشور هم از اصولگرايان هستند. آيا حاضر هستيد در ادامه دعوت خود در مجلس نهم از اصلاحطلبان، از اعتبار خودتان هزينه کنيد و امکاني را فراهم کنيد که اصلاحطلبان فعاليت بيشتري داشته باشند؟
من معتقدم اصلاحطلبان فضا را دارند؛ چرا خودشان فکر ميکنند فضا ندارند. کما اينکه خودشان هم ميدانند که دارند. اخبار که ما داريم، ميگويد تيپ آقاي عبدا... نوري و ... فعال هستند و کانديدا مشخص ميکنند. من کاملا چشمم روشن است که ميآيند. شايد يکي بيايد و بگويد ما ميخواهيم موسوي را کانديدا کنيم که مشخص است امکان ندارد، نظام شوخي ندارد. اما اصلاحطلبان کانديداهاي متنوع و متعددي دارند که ميتوانند بيايند و شرکت کنند.
همايشي که اصلاحطلبان درصدد برگزاري آن بودند که در آن راهکارهاي ورود به انتخابات را بررسي کنند اما...
خيلي ساده است. ما هم که ميخواهيم از وزارت کشور مجوز برگزاري کنگره را بگيريم، ميگويد آقاي باهنر امضا ميکني که کنگره را مديريت کني و در آنجا حرفي خلاف هنجارهاي کشور زده نشود؟ من تعهد ندهم که اجازه نميدهند. کسي هم که ميخواهد حزب تشکيل دهد، بايد متعهد شود که چارچوبهاي قانون اساسي و نظام رعايت شود. دوستان اين تعهد را نميدادند پس طبيعي است که مجوز به آنها داده نشود.
در قم به آقاي لاريجاني هجمه بردند، سال 89 به سيدحسن خميني توهين کردند و سال 85 هم در قم به آقايهاشمي جسارت شد. چه بايد کرد تا اين تندرويها متوقف شود؟
بايد جلويش را گرفت. شما يادتان نميآيد. آن قديمها که آقاي ناطق نورياي که براي ما بود و الان که ديگر آقاي ناطق... به مسجد دانشگاه تهران رفت تا سخنراني کند اما در مسجد را بستند و ايشان در خيابان سخنراني کردند يا آيتا... يزدي را از منبر پايين آوردند. از اين حرمتشکنيها خيلي اوقات بود و بايد جلويش گرفته شود. در قم هم که حساسيت بالا رفت بهخاطر سخنراني رئيس مجلس نبود بلکه بحث مراسم 22 بهمن بود. يعني چون مراسم 22 بهمن را به هم ريختند، موضع سخت شد و حضرت آقا موضع شفاف گرفتند. شايد رسانهها خبر نداشته باشند اما ما در تهران با آنکه منتقد آقاي احمدينژاد هستيم و شايد از رفتارهاي گذشته شان عصباني باشيم اما در تهران دوستان تلاش کردند کسي سخنراني آقاي احمدينژاد را بر هم نزند. نه بحث احمدينژاد يا لاريجاني بود بلکه 22 بهمن بود. اينها که مراسم 22 بهمن قم را بر هم زدند کار بدي کردند و با آنها برخورد شد.
آقاي باهنر سال 88 به آقاي احمدينژاد راي نداديد اما برخي دوستان اصولگراي شما براي ايشان تبليغ و راي جمع کردند. حالا که پايان دولت است چه کسي بايد در برابر مردم پاسخگو باشد؟
در اين قضايا اين مشکل را داريم. چون حزب نداريم، در اين قضايا هم پاسخگويي، پاسخگويي جدي نيست. آقاي خاتمي ميگفت ما برخي رفتارهاي تند اصلاحطلبان را قبول نداريم. يک زماني آقاي خاتمي به خود بنده گفت که به اين تشکلها که اسمشان را نميآورم، گفتم شما 2 تا 3 ميليون راي براي من جمع کرديد، حالا رايتان را برداريد و برويد و بگذاريد من با 15 يا 16 ميليون راي خودم کشور را اداره کنم. چون حزب نداريم هيچ کس پاسخگوي کار هيچ کس نيست. ما که به آقاي احمدينژاد راي نداديم اما آنهايي که با آقاي احمدينژاد کار ميکنند آيا حاضر هستند پاسخگوي کارهاي ايشان باشند؟ الان از وزراي دولت آقاي احمدينژاد بپرسيد که حاضريد پاسخگوي کارهاي آقاي احمدينژاد باشيد؟ همه آنها ميگويند نه! به ما چه ارتباطي دارد چون تصميمات انفرادي است. يک فردي ميآيد يک سري تصميمات ميگيرد و يک کارهايي ميکند و خودش هم بايد پاسخگو باشد. تشکيلات و حزب و گروه نيستند و اين يکي از اشکالات کشور ما است. من بارها گفتم در نظام مردمسالاري ديني يک حلقه مفقوده به اسم حزب داريم. ما بايد حتما 2 يا 3 حزب قدرتمند داشته باشيم که هم تلاش کنند و هم پاسخگو باشند.


