آپارات

آسیاتک

نیازمندی‌ها

مکمل‌های بدنسازی
پروتئین وی

خرید محصولات ارگانیک

شارژر فندکی

خرید ویلا خانه دریا

سئو سایت تضمینی

خرید بک لینک قوی

خرید رپورتاژ آگهی

دکتر پوست مشهد

سقف متحرک آلومینیومی

آموزش حضوری ارز دیجیتال در تهران

ثبت شرکت، برند و کارت بازرگانی

کتاب صوتی

خرید اکانت chatgpt

لوازم یدکی تالیسمان تهران

آموزش فارکس برای ایرانی ها

سرور اچ پی

اجاره خودرو در تهران

بهترین ارز دیجیتال

سکه پارسیان بهتر است یا سکه گرمی

خرید پکیج دیواری

توتون طبیعی آروماتو

خرید کادو دخترانه

6 خرداد

هاست وردپرس

خرید فالوور اینستاگرام

مودم فیبرنوری مخابرات

آلپاری

فروش سرور اچ پی ماهان شبکه

لوازم جانبی دستگاه تزریق

افزایش سرعت سایت

لابراتوار چاپ عکس نورقائم

خرید یخچال فریزر فروشگاهی

ارسال بار به ترکیه

خرید طلا با اجرت مناسب و بدون مالیات

فیلم دوبله فارسی

تعمیر لوازم خانگی

خیریه سرطان بنیاد همدلی | کمک به سرپرستان مبتلا به سرطان

سایت خرید طلا

ترندو

هزینه دندانپزشکی 1405

فالوور واقعی ایرانی

لوازم ضروری کمپینگ

دانلود رمان

دانلود رمان شوهر آهو خانم

https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: شنبه, 16 آبان 1393 ساعت 09:19

سر‌ امام حسين (ع) درتنور "خولی" لعنت الله چه گفت؟

دیگر مرا در خانه ات نخواهی دید مردم از سفر سوغات می آورند ، تو برای من سر بریده ی فرزند رسول خدا صلّي الله عليه و آله را آوردی .

به گزارش آخرین نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران؛ نوشته اند در کربلا مجموعاً 78 سر بود .


13 سر را به قبیله ی کِنده به سرپرستی قیس بن اشعث سپردند .
12 سر را به قبیله ی هوازن به سرپرستی شمر سپردند .
17 سر را به قبیله ی تمیم سپردند .
16 سر را به قبیله ی بنی اسد سپردند .
7 سر را به قبیله ی مَذحِج سپردند .
و مابقی را به قبائل دیگر سپردند .

سر ابی عبدالله عليه السلام را به خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم داد تا نزد ابن زیاد ببرند .
خولی با عجله از کربلا به کوفه آمد ، ‌اما درب دارالاماره بسته بود ، لذا برگشت به خانه اش که در نزدیکی شهر کوفه بود .

از آن جایی که زن خولی به نام عیوف ، از علاقه مندان به اهل بیت عليهم السلام  بود ، سر مقدّس را از همسرش پنهان داشت و در میان تنور گذاشت .

چنان ظـلـم و سـتـــم بـیـــــداد کــــرده / کـــه دل را کــــوره ی حـــدّاد کـــرده
چنان در کوفه فرمان ، دست زور است / که مهمان خانه ی خولی ، تنور است
کـســی کــه زیــب آغـــوشِ نـبـی بـود / ســـرش دایـم ســــرِ دوشِ نبـی بـود
ز سنگ کـینـــه ها ، آن سـر شـکسـتــه / سـر او روی خـاکسـتــر  نشستـــه

ـ عجب زیبا ، مرحوم ژولیده نیشابوری ، زبانِ قال و زبان ِحال را با هم آ‌میخته است !
بریـز ‌ای دیـده! خونِ دل ، ز دیــده  / کـه رنـگ از صورت زهــرا ، پریــده
شب است و مادری ، پهلو شکسته / کـنار مـطـبـخِ خولی ، نشستـه
بگوید از غمت ،در شـور و شـینم / حسیـنم وا ، حسیـنم وا ، حسینم

عیوف ؛ همسر خولی می گوید :
آخرهای شب بود ، دیدم نوری از تنور بلند است و به آسمان ساطع شده ، نزدیک تنور رفتم صدای بانوانی با سوز و گداز را شنیدم که صدای جان کاه یاحسین آن ها بلند بود .
ای سر پــر خـون ! ز کجــا آمـدی ؟ / ایـن دل شـب ، مـنــزل مــا‌ آمـدی ؟
گلشن روی تو عجب ، با صـفاست / ای سر پر خون ! بدنت در کجاست ؟
برگشت با تندی به همسرش گفت :

دیگر مرا در خانه ات نخواهی دید مردم از سفر سوغات می آورند ، تو برای من سر بریده ی فرزند رسول خدا صلّي الله عليه و آله را آوردی ./س

 

2568 نمایش

نظر دادن