به گزارش آخرین نیوز، دوست دارد راحت در خیابان راه برود، قدم بزند، بدود، بستنی بخورد، ساندویچ گاز بزند، گاهی مثل خیلی از آدمها تخلف کند و... اما شرایط زندگی برای او کمی سختتر از بقیه مردم است. نه اینکه او عادی نباشد؛ هست اما حالا در بسیاری از برنامههای معارفی و اجتماعی تلویزیون بهعنوان کارشناس/ مجری ظاهر شده و به همین دلیل عدهای انتظار دارند او خیلی عصا قورت داده رفتار کند و همانطور که در جعبه جادویی حرفهای رسمی میزند، رسمی زندگی کند.
علی درستکار سالهاست در برنامههای تلویزیونی اجرا دارد و به اقتضای شغل و رشته تحصیلیاش که کارشناسی ارشد معارف اسلامی و تبلیغ است پای درس اساتید دینی و اخلاقی نشسته. در این شماره همشهری «آیه» به سراغ او و خانوادهاش رفتهایم تا با سبک زندگی این مجری متبحر تلویزیونی بیشتر آشنا شویم.

اجازه بدهید با توجه به اینکه گفتوگویمان خانوادگی است، مصاحبه را از زندگی مشترکتان شروع کنیم. چطور با همسرتان آشنا شدید و ازدواجتان چگونه سر گرفت؟
آقای درستکار: سال ۷۲ به پیشنهاد مادرم به خواستگاری همسرم رفتم. مراسم خواستگاری بهصورت سنتی در یزد انجام شد. مادرم همسرم را پسندیده و بعد برای ملاقات من با او قرار گذاشته بود. من هم رفتم و بعد از صحبت با ایشان ازدواجمان سرگرفت. البته حدود یکسال عقد بودیم و چون باید کارهای مربوط به پایاننامهام را انجام میدادم و از طرف دیگر یکی دو ماه بعد از عقد، کار در تلویزیون به من پیشنهاد شد، به تهران آمدم.
یعنی خانمتان در یزد ماندند؟
خانم درستکار: بله، من آن موقع در دانشگاه یزد در رشته شیمی درس میخواندم. البته خیلی زود توانستم از امکان انتقالی دانشگاه آزاد از یزد به تهران استفاده کنم و بعد از ازدواج در تهران ادامه تحصیل دادم.
قبل از اینکه درستان تمام شود ازدواج کردید؟
خانم درستکار: بله، دختر اولم در دوره دانشجویی من به دنیا آمد.
اینکه خانمی هم دانشجو باشد و هم وظیفه مادری را برعهده داشته باشد، کار سادهای نیست. آقای درستکار! شما چقدر در کارهای خانه به همسرتان کمک میکردید؟
آقای درستکار: آن موقع همسرم مجبور بود زمانهایی که در دانشگاه کلاس داشت، دخترم را به صاحبخانه بسپارد که از همینجا از ایشان تشکر میکنم. من هم مشغول کار در تلویزیون بودم و برای کمک به همسر و نگهداری از بچه وقت نداشتم. برای همین بعد از مدتی کار تمام وقت در تلویزیون را رها کرده و در دانشگاه امام صادق(ع) مشغول کار شدم.
آن روزها بهدلیل اینکه دانشگاه به منزلمان نزدیک بود، گاهی اوقات به خانه میآمدم و از بچه نگهداری میکردم. بعضی روزها من بچهداری میکردم و همسرم به دانشگاه میرفت.
آن موقع وضعیت درآمدیتان چطور بود؟
آقای درستکار: بد نبود. هم درآمد دانشگاه بود و هم تلویزیون. بعد از پایان تحصیل تا سال ۸۵ مسئولیتهایی در این دانشگاه داشتم و در تلویزیون هم بهصورت موردی کار میکردم اما بیشتر درآمدم از دانشگاه تامین میشد و از همین راه برای خانواده امرار معاش میکردم. همسرم خانهدار بود و هنوز هم خانهدار است.
خانم درستکار: البته وقتی او در خانه بود، برای بچهداری به من کمک میکرد اما همیشه کارش طوری بود که وقت چندانی برای ماندن در خانه نداشت. در مجموع همسرم برای هر کاری راحت است و زیاد سخت نمیگیرد.
خانم درستکار! شما که در رشته شیمی تحصیل کردهاید، چه شد که خانهداری را به کار در بیرون ترجیح دادید؟
خانم درستکار: درس خواندن من در دانشگاه با دوران ازدواج و بعد از آن، بچهداری همزمان شده بود. به همین خاطر دوران کارشناسی خیلی زمان برد و بهنوعی مرا خسته کرد. بعد از آن هم باید به بچهها رسیدگی میکردم و این بود که ادامه تحصیل ندادم و بیرون از خانه شاغل نشدم. همسرم مایل نیست من کار کنم. هر بار که بحث کار در بیرون از خانه را مطرح میکنم، او با زیرکی خاص خود هیچوقت نه نمیگوید اما طوری رفتار میکند که نشان میدهد تمایلی به این کار ندارد.
یعنی خودتان علاقه دارید که بیرون از خانه کار کنید؟
خانم درستکار: خودم بدم نمیآید بیرون از خانه کار پارهوقتی داشته باشم اما همسرم راضی نیست. راستش را بخواهید چندان پیگیر کار نبودهام.
آقای درستکار! این طور که مشخص است، مشغلههای کاری بسیاری دارید. این شرایط باعث نمیشوند که کمتر به امور خانواده برسید یا احتمالا دخترانتان اظهار دلتنگی نمیکنند؟
آقای درستکار: همسرم از حضور کم من در خانه ناراضی است اما اعتراضی نمیکند. بچهها هم گاهی که غیبتم طولانی میشود، اظهار دلتنگی میکنند و شاکی میشوند. تنها کاری که میتوانم بکنم این است که حتیالامکان غیبتهای طولانی نداشته باشم و در عین حال حضور کوتاهم در خانه را غنی کنم. یعنی وقتی در خانه هستم، دیگر به تلفنهای کاری جواب نمیدهم یا خودم را مشغول روزنامه خواندن و صحبت با همکاران در خانه نمیکنم.
قول دادهام مدت کوتاهی که در خانه هستم، نقش پدریام را به خوبی اجرا کنم. البته معتقدم برای خانواده وقت کمی گذاشتهام و به آنها بدهکارم. همسرم با نجابت ویژه یزدیها همیشه با من همراهی کرده. البته چارهای جز همراهی و گذشت نداشته!
خانم درستکار! شما نمیخواهید در این خصوص حرفی بزنید؟
خانم درستکار: کارهای همسرم گاهی در تعطیلات بیشتر از روزهای عادی است. چون روزهای عادی برنامه تلویزیونی را در ساعتهای خاصی دارد و مشغول کارهای دیگر است اما به تعطیلات و ایام خاص سال که میرسیم، تلویزیون برنامههایی دارد که علی باید به آنها رسیدگی کند. به همین دلیل حتی در تعطیلات هم ما کمتر او را در خانه میبینیم.
الان هم حدودا ساعت دوی نیمهشب به خانه میآید و صبحها حدود ساعت شش از خانه بیرون میرود.
ساعتهایی که ایشان در خانه هستند چه؟ شما حرفهایشان را تایید میکنید؟
خانم درستکار: تا آنجا که امکان دارد او تماسهای کاری را در خانه جواب نمیدهد اما گاهی اوقات مجبور میشود به تلفنهای کاری پاسخ بدهد. گاهی پیش میآید که بچهها میگویند ما دو سه روز است بابا را ندیدهایم و اظهار دلتنگی میکنند اما به هر حال شغل علی این طور است و ما باید خیلی از چیزها را مراعات کنیم. البته بچهها خیلی صبورند. همسرم هم دلش میخواهد برای خانواده بیشتر وقت بگذارد اما فرصت نمیکند.
گویا سفرهای کاری ایشان کم نیست! آقای درستکار در این سفرها چقدر به فکر خانواده هستند؟ حداقل برایتان سوغاتی میآورند؟
خانم درستکار: علی به سفرهای کاری زیادی میرود اما راستش را بگویم کمتر سوغاتی میآورد. البته این بدان معنا نیست که به فکر من و بچهها نباشد. همسرم رابطه خوبی با بچهها دارد. بالاخره آنجا هم سرش شلوغ است و احتمالا فرصتی برای خرید سوغاتی ندارد.
آقای درستکار! خودتان چقدر به صحبتهای دینی و نکاتی که از سیره ائمه معصومین(علیهمالسلام) برای مردم میگویید عمل میکنید؟
آقای درستکار: بهخاطر حضور در برنامههای معارفی و اعتقادی ناچارم تا جایی که میتوانم دستورات دینی را انجام بدهم و مراقب رفتار و حرکاتم باشم. روشن و صریح بگویم؛ چه بسا آنقدر که در مقابل مردم پرهیزکاری میکنم، شاید در مقابل خدا پرهیزکار نباشم و آنقدر که بهخاطر مردم عامل به اخلاق و دین هستم، شاید بهخاطر خدا عامل به دین نباشم.
این جمله را به این دلیل گفتم که بدهکار خدا نباشم. برای اینکه نمیخواهم مردم پشت سرم حرف بزنند، خیلی از کارهای خوب را انجام میدهم. برای اینکه مردم نگویند این آقا خودش کمربند نبسته، موقع رانندگی کمربندم را میبندم ولی اگر قرار بود خودم باشم، شاید جزو افرادی بودم که این موارد را رعایت نمیکنند.
یعنی از قانون و نظم خیلی خوشتان نمیآید؟
آقای درستکار: البته شاید بعد از سالها تمرین به رعایت قانون و نظم، این جزو رفتارهای عمقی من شده باشد ولی ذائقه شخصی من اینها نیست. شاید اینقدر اهل مراعات نظم و قانون نباشم. مثلا در اتاق بازرگانی، اتاقی با دیوارهای شیشهای دارم که پرده آن هم همیشه باز است، در حالی که من هم مثل خیلی از مدیران دوست دارم اتاقم بسته باشد.
پس خیلی اهل ملاحظهکاری هستید؟
آقای درستکار: من همیشه در زندگی در راهروی تنگی از ملاحظات حرکت میکنم و با کوچکترین غفلتی، تن و روحم به دیوارهای آن سائیده میشود. مثلا نمیتوانم همراه خانواده به رستوران یا کافیشاپ برویم و آن طور که دوست دارم راحت باشیم. البته بسیاری از همکاران ما در اماکن عمومی راحتند اما من آن راحتی را بهصورت ذاتی ندارم و همیشه با ملاحظه رفتار میکنم.
چون ذاتا اهل ملاحظه هستم، ملاحظات حرفهای هم به آن اضافه شده و ملاحظهگری مرا چند برابر کرده. برای انجام کارهای خیر هم همینطور است. مجبورم طوری رفتار کنم که کسی کارهای خیرم را نبیند. مثلا اگر بخواهم 50 تومان به کسی کمک کنم، مجبورم مخفیانه باشد چراکه اگر کارم علنی باشد، چه به کسی کمک کنم و چه نکنم زیر سوالم.
یعنی حتی کارهای عادیتان را هم با ملاحظه انجام میدهید؟
آقای درستکار: تقریبا همینطور است. بالاخره من هم مثل بقیه آدمها دوست دارم در خیابان راه بروم، بستنی بخورم، ساندویچ گاز بزنم، با صندل راه بروم، تخمه بخورم و پوستش را داخل جوی آب بریزم. چون همه مردم حتی کارگران شهرداری هم آشغالهایشان را داخل جوی آب میریزند اما من این کار را نمیتوانم بکنم.
باید حتما زبالهها را نگهدارم تا داخل سطل زباله بریزم. از سوی دیگر دوست دارم وقتی سوار اتوبوس میشوم، بلیط بدهم یا اگر برای خرید به مغازهای میروم، قیمت واقعی را با من حساب کنند و تعارف نکنند که یا پول کمتری بگیرند یا همان مبلغ اصلی را هم با تعارف از من بگیرند. وقتی راننده اتوبوس از من بلیط نمیگیرد رنج میبرم.
دوست دارم وقتی به بانک میروم مثل بقیه مردم در صف بنشینم؛ حتی اگر یکساعت منتظر بمانم. این ملاحظات بهشدت مرا اذیت میکند و امروز نمیدانم فضای زندگی چطور است؟ فقط میدانم گرانی هست و مردم در خرید و فروش اذیت میشوند ولی نمیدانم این گرانی که من میبینم و خرید میکنم همان گرانیای است که مردم دارند یا نه؟
خانم درستکار! این رفتارهای همسرتان شما را اذیت نمیکند؟ یعنی شما هم وقتی با آقای درستکار به جمع مردم میروید، معذب هستید؟
خانم درستکار: (با خنده) به نظر من همسرم بیشتر راحتی خودش را در نظر میگیرد تا اینکه متوجه مردم باشد. البته خدا را شکر که به گفته خودش معذوریت دارد! ممکن است خیلیها او را با صندل هم دیده باشند اما اگر به میل خودش بود، شاید همیشه خیلی راحتتر از این رفتار میکرد. البته بیشتر اوقات به اصرار و خواهش من نوع پوشش خود را تغییر میدهد اما اکثرا مطابق خواست خودش لباس میپوشد و رفتار میکند.
آقای درستکار: به هر حال دیگر برای من عادی شده و دانش مردم در این بخش بالا رفته و اخیرا توجه دارند که مراعات حال مجریان و بازیگران را بکنند. خب من وقتی به رستوران میروم، حتما گرسنهام و در آن حالت دوست دارم راحت و سریع غذا بخورم. البته نه از جامعه گله دارم و نه از کس دیگری. چون اقتضای شغل من این است و حق ندارم از کسی طلبکار یا شاکی باشم.
البته اگر شرایطی پیش بیاید که مثلا مجبور باشم با صندل در خیابان راه بروم، این کار را میکنم. البته به شرطی که خانم متوجه نشود. چون او نسبت به این کار حساس است و بیشتر از من مبادی آداب است ولی خودم باکی از این کار ندارم. او به پوشش و کارهای من خیلی ایراد میگیرد اما چون میداند به حرفش گوش نمیدهم، دیگر کاری به کارم ندارد.
درواقع مطمئنم خیلی از بخشهای پوشش من مورد سلیقه ایشان نیست و اگر برای من خریدی کند، مطابق سلیقه خودم این کار را انجام میدهد.
خانم درستکار: وقتی به رستوران هم میرویم، به نظر من او خیلی راحت است و بیشتر از همه من معذبم و کمی هم بچهها اما همسرم اصلا سخت نمیگیرد.
راستش را بگویید! همسرتان چقدر به حرفهایی که در برنامهها میزنند عمل میکنند؟
خانم درستکار: جوهره دینی در وجود همسرم هست و از طریق او به بچهها هم منتقل شده. البته چندین بار سفر حج از طرف تلویزیون به او پیشنهاد شده اما هیچوقت قبول نکرده. چون معتقد بوده جای کس دیگری را به او دادهاند و این حق کس دیگری است.
البته خود من هم سعی میکنم پایبند اصول مذهبی باشم اما من کجا و مسلمان واقعی کجا؟! دخترانم را هم به این راه تشویق میکنم. هیچوقت نخواستم کاری را برخلاف میل خودشان انجام بدهند. موارد دینی را بیشتر از راه تشویق به دخترانمان یاد میدهیم تا اینکه بخواهیم زور و جبری به کار ببریم.
آقای درستکار! کمی درباره فعالیتهای مختلفی که انجام میدهید حرف بزنید. شما برای انتخاب فضای شغلیتان چقدر حساسیت دارید؟ به هر حال بیشتر مردم شما را با عنوان مجری برنامههای اعتقادی میشناسند اما میبینیم که بهعنوان مثال مسئولیت روابط عمومی اتاق بازرگانی ایران را هم برعهده گرفتهاید!
آقای درستکار: کار در تلویزیون را دوست دارم اما همیشه درباره پیشنهاداتی که از طرف تلویزیون مطرح میشود حساس هستم. یا آنها را انجام میدهم یا رد میکنم. الان هم که در اتاق بازرگانی مشغول کار هستم، باز قراردادی کار میکنم.
شما که این همه کارهای گوناگون میکنید، به ما بگویید کدامشان مورد علاقه شما بوده و هست؟
آقای درستکار: در بین تمامی این مشاغل ـ از خانهداری و بچهداری که زمانی برای کمک به همسرم انجام دادهام تا کارهای اداری و اجرایی ـ به نظر من کار اجرایی به معنی قبول پست اجرایی و مدیریت سختتر از هر کاری است و هر چه پست مدیریت بالاتر برود، سختی کار بیشتر میشود.
چون اگر بخواهی کار را جدی بگیری، در ردههای بالاتر مسئولیتهای بیشتری داری و اگر بخواهی تمامی آن مسئولیتها را «پایش» کنی، فرسایش بیشتری خواهی داشت و طبیعتا رنج بیشتری میبری اما به طور طبیعی رشد و بلوغی که بهدست میآید، بلوغ ارزندهتری است. البته نظام خلقت بدین صورت است که رشد شیرینتر مستلزم رنج بیشتر است.
چون از کار خانه چندان خوشتان نمیآید کمتر در خانه هستید؟!
آقای درستکار: کار در خانه و مسئولیت تربیت بچهها کار سادهای نیست و ظرافتها و حساسیتهای خودش را دارد. البته هر کسی را بهر کاری ساختند. اگر قرار باشد در کاری باشم که خودم را برای آن نیافتهام، دچار فرسایش بیشتری میشوم. اگر قرار باشد تمام طول شبانهروز را در تلویزیون برنامه اجرا کنم، کمتر خسته میشوم.
چون به این کار خیلی علاقه دارم. درواقع علاقه اول و آخر من کارهای تلویزیونی است. البته تجربهای را هم که الان بهعنوان یک مدیر در گوشهای از حوزه اقتصادی کشور بهدست میآورم، دوست دارم. البته این دوست داشتن بدین معنی نیست که حتما در این شغل بمانم. حدودا 3 سال است که مدیر روابط عمومی اتاق بازرگانی ایران هستم و حداکثر تا 2 سال دیگر به این شغل ادامه میدهم.
شما بیشتر در برنامههای اعتقادی که به نوعی سبک زندگی دینی را ترویج میکنند، اجرا داشتهاید. این اتفاق به معنی علاقه شخصی خودتان به این حوزه است یا اینکه به طور اتفاقی وارد این حوزه شدید و ادامه دادید؟
آقای درستکار: از سال ۷۳ که وارد تلویزیون شدم، در حوزه اجتماعی و فرهنگی فعالیت میکردم و همین راه را به مدت 5 سال ادامه دادم. اصولا هم از فضای معارفی بهدلایل مختلف گریزان بودم. یک دلیلش این بود که فضای معارفی صداوسیما را نمیپسندیدم.
پس چطور شد مجری محبوب و ثابت این حوزه شدید؟
آقای درستکار: در سال ۸۷ گروه معارف از من دعوت به کار کرد و من با دلایل مربوط به خودم تقاضای آنها را رد کردم اما آنها شدیدا اصرار داشتند؛ تا جایی که نتوانستم مقاومت کنم و پیشنهادشان را پذیرفتم. بعد از مدتی با توفیقی که در دریافت بازخوردها دیدم، مشتاق شدم که کار در حوزه معارف را ادامه بدهم؛ تا جایی که امروز حوزه کاری دیگری را یا نمیپذیرم یا اگر بپذیرم بر پایه اعتقادی و معارفی میپذیرم.
منظورتان چیست؟
آقای درستکار: یعنی اگر امروز در شبکه بازار برنامه اقتصادی اجرا میکنم، بر اساس یک دریافت اعتقادی است. چون اعتقاد من میگوید اقتصاد رکن جامعه است و در جامعه اسلامی اقتصاد باید تقویت شود و مورد اعتنای جدی قرار بگیرد.
بر اساس این فهم است که تواناییهایم را مصروف حوزه اقتصاد کردهام. در عین اینکه چند سالی هم مشق اقتصادی کردهام و الفبایی را آموختهام که وارد این حوزه شدهام. همانطور که در حوزه ورزش یا هنر چیزی نمیدانم و در آنها وارد نمیشوم اما اگر دانستههایم به قدری بود که میتوانستم حرفی بزنم و منطبق بر مبانی اعتقادیام بود، در آنها هم وارد میشدم.


