یک اندیشکده انگلیسی در مقالهای به اتهامات اخیر کانادا علیه ایران پرداخته و اشاره کرده که ممکن است این اتهامات بیاساس بوده و نوعی سوءاستفاده سیاسی از اطلاعات باشد.
*عدم همکاری ایران شیعی با گروههای سنی برای بسیاری از کارشناسان محرز است
رد کردن برخی اتهامات نمایشی علیه ایران، به ویژه وقتی این اتهامات ناقص و محدود بوده و با منابع اطلاعاتی اندک همراه باشد، و یا صرفاً اظهارنظرهای صورت گرفته در روند قضایی باشند، دشوار نیست. این نظریه که حکومت شیعه در ایران هرگز با گروههای سنی همکاری نمیکند، هرگز با شواهد مناسب رد نشده است. نگاهی به حماس در منطقه فلسطین انداخته، یا به رابطه دوجانبه و تلخ ایران با طالبان افغانستان دقت کنید. همچنین شواهد دقیقاً به فرار عوامل القاعده به ایران، پس از 11 سپتامبر اشاره میکنند.
*اتهامزنی بدون مدارک معتبر میتواند اثر سوء در اعتماد عمومی داشته باشد
در عین حال، اتهامات گیجکننده علیه ایران، مانند اتهاماتی که اخیراً از سوی مقامات کانادایی مطرح شده، موجب تایید هرچه بیشتر چنین نظریاتی میشود. این خطر وجود دارد که در غیاب مدارک بیشتر، چنین اتهاماتی به راحتی موجب بدبینی بیشتر مردمی شود که قبلاً در آتش دروغهای سیاسی مقامات اطلاعاتی در مورد جنگ عراق سوختهاند.
بلافاصله پس از 11 سپتامبر، بازرسان و کارشناسان آشفته از یکی از همکاران من در «دانشگاه کلمبیا» در نیویورک، در مورد احتمال شیعه بودن هواپیماربایان سؤال کرده بودند. او، پس از آنکه متوجه سنّی بودن هواپیماربایان گردید، به وضوح شاهد ناامیدی این کارشناسان بود. شرایط زمانی بدتر شد که ارتباط حزبالله-ایران زیر نگاه دقیق کارشناسان تغییر کرده و به سازمانی سنّی و بسیار مشکلسازتر بدل شد که اغلب اعضای آن از مصر و عربستان سعودی بودند؛ دو کشوری که متحدان اصلی آمریکا هستند. اگر میشد بزرگترین اقدام تروریستی در خاک آمریکا را به دشمن اصلی این کشور در خاورمیانه ارتباط داد، شرایط برای آمریکا بسیار بهتر میشد. البته ایران نقشی در این کار نداشته، و یکی از کشورهای منطقه بود که در هنگام حمله به افغانستان همکاری و کمک گستردهای را عرضه کرد.
*ایران اتهامات کانادا را مضحک خوانده است
این کشور که حامی ارتباط با القاعده بود، به سرعت تغییر رویه داده و ارتباط مبهمی را با عراق «صدام حسین» آغاز کرده، که به عقیده کارشناسان این ارتباط، حتی اگر برای دورهای کوتاه باشد، بر آگاهی عمومی مردم آمریکا تأثیر خطرناکی خواهد داشت. حال با بدل شدن این رابطه مشهود به خاطرهای دور و کمرنگ، تلاشهای جدیدی برای رابطه با ایران، از سوی مقامات کانادا صورت گرفته است. بر اساس بیانات کانادا، دو تبعه خارجی به اتهام تلاش برای حمله تروریستی به شبکه ریلی این کشور دستگیر شدهاند، و نیز اعلام شده که این دو نفر دستورات و راهنماییهای لازم را از عناصر القاعده در ایران میگرفتهاند. مدرکی ارائه نشده و دولت ایران به دست داشتن در این عملیات متهم شده است.
این مقوله بسیار مهم است، هرچند که این خبر نیز در بین چرخههای خبری مختلف گم خواهد شد. همانطور که انتظار میرفت، و با توجه به اهمیت موضوع، وزارت خارجه ایران، و در واقع «علیاکبر صالحی»، شخص وزیر ، به سرعت این اتهام را رد کرده، و با لحنی تحقیرآمیز اعلام کرد: «اتهام ارتباط ایران و القاعده واقعاً مسخره است. امیدوارم که مقامات کانادا عقلانیتر بیندیشند و توجه بیشتری به شعور مردم و عقاید عمومی جهان بنمایند.»
*اتهامات بیاساس دستاویزی برای گزارشهای خبری است
همانطور که «صالحی» و دیگر مقامات ایرانی به درستی حدس زدهاند، اتهامات –بدون در نظر گرفتن شرایط و با وجود اطلاعات بسیار محدود- اگر بدون جواب بماند، به موضوع خوبی برای داستانهای خبری، تحلیلها، گمانهزنی، و نظرات مختلف در مورد صحت اتهام یا وجود هرگونه ارتباط بدل میشود. تا آنجا که به آگاهی عمومی مربوط میشود، جزئیات مسئله اهمیتی نداشته، و فقط ارتباطات و میزان تکرار آن در اینترنت مهم است؛ و در این راستا اینترنت در تسریع انتقال اطلاعات بیش از تمام رسانههای ارتباطی قبلی دارد، و بدین ترتیب در کوتاه مدت حدس و گمانها نیز حقیقت تلقی میشود. اما «صالحی» نیز از میزان بالای بدبینی عمومی آگاه بوده و پیام انکار وی نیز نوعی همدردی با مردم است.
در این بین مشکل اصلی استفاده و سوء استفاده از اطلاعات برای کسب رضایت عمومی یا سیاسی است، که اغلب تایید اعتبار آنها بسیار سخت است زیرا باید از منابع اطلاعاتی حفاظت کرد. معمولاً خود اطلاعات اشتباه نبوده بلکه کاربرد آنها نادرست است، و این اطلاعات نه تنها اثر مفیدی نداشته بلکه گاه بیمعنا و حتی خطرناک و دارای اثر معکوس خواهد بود. ذات و کیفیت اطلاعات اصلی که اغلب به شیوهای نمایشی بیان میشود به ندرت مشخص شده و این اطلاعات اغلب سوءتعبیر میشوند. اجازه دهید دو مثال از ایران در دهه گذشته را بیان کنیم تا این روند را در عمل نشان داده باشیم.
*سوءاستفاده غرب از اطلاعات برای بدنام کردن ایران، امر جدیدی نیست
در ژوئن 2001، مقامات آمریکا کیفرخواست عمومی و دقیقی را علیه حزبالله سعودی مبنی بر نابودی برجهای «الخبر» در 1996 که منجر به مرگ 19 مأمور آمریکایی شده بود، ارائه دادند. سالها تردیدها و آن طور که برخی مدعی بودند، اطلاعات نشان میداد که انگشت اتهام به سوی ایران، به عنوان عامل اصلی این برنامه دراز شده است. البته برخی دیگر معتقد بودند که عامل انفجار نیروهای القاعده بوده و از اتهامات علیه ایران انتقاد میکردند. اما کیفرخواست کاملاً صریح بود و در صفحه اول ادعا میشد که حزبالله سعودی با خواست، حمایت و هدایت عوامل دولت ایران دست به این اقدام زده است.
طبیعتاً این ادعای جسورانه که در ابتدای کیفرخواست نقل شده بود توسط رسانههای خبری در تمام جهان پخش شد، اما پس از تراژدی 11 سپتامبر و ناتوانی در یافتن هرگونه رابطه بین القاعده و ایران، این اتهام از هر لحاظ بیاعتبار شده و حتی مقامات ارشد دولت سابق نیز مخالف ارتباط ایران شده و ادعا کردند که شواهد غیرقابل قبول است.
*عوامفریبی غرب با استفاده از اطلاعات بیاساس
مجدداً در همین دهه اتهام مشابهی در مورد یک فروشنده خودرو دست دوم ایرانی-آمریکایی مطرح شد که به صراحت به دست داشتن در توطئه انفجار سفیر صعودی در واشنگتن، که از سوی تهران برنامهریزی شده بود، اعتراف کرده بود. کیفرخواست، که با ژستهای نمایشی بیشتری همراه بود، از عامل ایرانی نام میبرد که احتمالاً یکی از عوامل ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده است.
مظنون، «ارباب سیر»، در ابتدا به وضوح اعتراف کرده و اطلاعاتی را در اختیار FBI قرار داد و سپس ادعای بیگناهی کرد. این قضیه نیازمند تحقیقات بیشتر است و بدون شک باید تا زمان دادگاه (که فعلاً معلق است) منتظر بمانیم تا صحت اتهامات ( و اطلاعات اصلی) بررسی شود اما در اذهان عمومی قضیه ارتباط ایران منتفی است زیرا (همانند کیفرخواست قبلی)، «ارباب سیر» به تلاش برای دستیابی به سلاح کشتار جمعی متهم شده است.
برای عوام طبیعی است که گمان کنند «ارباب سیر» به دنبال استفاده از سلاحهای شیمیایی، زیستی یا هستهای با قدرت تخریب بالا یا توان قتلعام بوده است. این تعریف ارائه شده از سوی وزارت دفاع آمریکا در ژوئن 2009 است (و بارها از سوی دیگر سازمانهای نظامی مطرح شده است)، اما این تعریف با قانون جنایی آمریکا منطبق نیست زیرا در این قانون هرگونه سلاح مخرب –از جمله بمب، نارنجک، و هرگونه سلاح با لولهای بلندتر از یکونیم اینچ- سلاح کشتار جمعی تلقی شده و در این تعریف جای میگیرد.
تعجبی ندارد که این تعریف شامل انواع سلاحهایی میشود که عموم مردم لزوماً آن را سلاح کشتار جمعی تلقی نمیکنند. این حقیقت که این تعریف بدون چنین توضیحی بکار رفته نیز نشان میدهد که ممکن است این ادعا کاملاً پوچ و بیاساس باشد.
*غرب باید از رسواییهای گذشته درس بگیرد
حال با اتهامات کانادا روبروییم که با واقعیات لازم برای یک دادگاه قریبالوقوع همراه شده، اما این واقعیات آنقدر دقیق نیست که احتمال فاش شدن اطلاعاتی گیج و گمراه کننده را منتفی کند.
همانند دیگر موارد کاربرد اطلاعات، در این مورد هم سؤالات زیادی مطرح میشود- مسئله فقط حضور عوامل القاعده در ایران نیست، بلکه این سؤال مطرح است که این عوامل چگونه توانستهاند بدون اطلاع مقامات ایرانی عملیاتی را در خارج از کشور طراحی و هدایت کنند. در واقع این ادعای محتاطانه مقامات کانادایی، مبنی بر اینکه مدرکی دال بر مشارکت دولت ایران یافت نشده است، حداقل از سوی یک مفسّر نادیده گرفته شده است.
البته، شاید چشمگیرترین سوء استفاده از اطلاعات برای اهداف سیاسی در زمان حمله به عراق در سال 2003 صورت گرفته باشد، و غرب باید همچنان نتایج آن را تحمل کند.
جدای از بحث شایعات بیاساس و احتمال دست داشتن دولت ایران در این توطئه، تجربه نشان میدهد که باید چشمانمان را بیشتر باز کنیم –اما اگر سوءاستفاده اطلاعاتی در مورد عراق کمترین درسی برای ما داشته باشد، این است که نباید هیچ نوع تعقیب قضایی یا سیاسی را بر اساس حدسیات و احتمالات اعمال کنیم. در مسائل حیاتی و جنگ و صلح باید دقیقترین استانداردهای اطلاعاتی وضع شوند. چنین اقداماتی جدیتر از آن هستند که با اطلاعات ناقص به آنها بپردازیم.


