آپارات

آسیاتک

نیازمندی‌ها

مکمل‌های بدنسازی
پروتئین وی

خرید محصولات ارگانیک

شارژر فندکی

خرید ویلا خانه دریا

سئو سایت تضمینی

خرید بک لینک قوی

خرید رپورتاژ آگهی

دکتر پوست مشهد

سقف متحرک آلومینیومی

آموزش حضوری ارز دیجیتال در تهران

ثبت شرکت، برند و کارت بازرگانی

کتاب صوتی

خرید اکانت chatgpt

لوازم یدکی تالیسمان تهران

آموزش فارکس برای ایرانی ها

سرور اچ پی

اجاره خودرو در تهران

بهترین ارز دیجیتال

سکه پارسیان بهتر است یا سکه گرمی

خرید پکیج دیواری

توتون طبیعی آروماتو

خرید کادو دخترانه

6 خرداد

هاست وردپرس

خرید فالوور اینستاگرام

مودم فیبرنوری مخابرات

آلپاری

فروش سرور اچ پی ماهان شبکه

لوازم جانبی دستگاه تزریق

افزایش سرعت سایت

لابراتوار چاپ عکس نورقائم

خرید یخچال فریزر فروشگاهی

ارسال بار به ترکیه

خرید طلا با اجرت مناسب و بدون مالیات

فیلم دوبله فارسی

تعمیر لوازم خانگی

خیریه سرطان بنیاد همدلی | کمک به سرپرستان مبتلا به سرطان

سایت خرید طلا

ترندو

هزینه دندانپزشکی 1405

فالوور واقعی ایرانی

https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: پنج شنبه, 18 ارديبهشت 1392 ساعت 12:04
محلاتی به روایت همسر شهید

به خاطر ماشین مجلس به جهنم نمی روم آقازاده!

رفتم نشستم کنارش گفتم «زیرسیگاری... نمی خوای برات بیارم؟» گفت «دیگه نه.» گفتم «سیگار گرون شده یا دکتر گفته نکش مریض می شی؟» گفت «هیچ کدوم. بزرگترم دعوام کرده.» گفتم «کی؟» گفت «امام.»
خبرگزاری فارس: به خاطر ماشین مجلس به جهنم نمی روم آقازاده!

فارس؛ «او جوان است، تو جوان تر از او. او عاشق است، تو عاشق تر از او. او دل به بزرگ مردها سپرده است، تو دل به او. او قاصد بی قرار  آن هاست، تو تنها سنگ صبور او. او رنج زندان می کشد، تو رنج تنها ماندن در خانه ی کوچک او. او به رنج ها و زخم ها و نامرادی ها می خندد، تو به خنده ی او می خندی. خنده ی تو این روزها، وقتی دیدنی است که سراپا شور و شوق می شوی در آن لحظه که از شیخ خنده روی خودت حرف می زنی. ...»

متن بالا بخشی از مقدمه ی زیبای کتاب «نیمه پنهان 21» است که به روایت همسر شهید فضل الله مهدی زاده محلاتی می پردازد. انتشارات روایت فتح در ادامه مجموعه کتاب های نیمه پنهان ماه، 21مین شماره اش را به زندگی همسر شهید محلاتی اختصاص داده است که نگارش آن بر عهده ی معصومه شیبانی است. برش هایی از این کتاب را با هم می خوانیم؛

 

... قرار گذاشته بودن همه مون بریم ساختمان ارگ رادیو و آماده باشیم تا وقتی که فیوز را از جام جم قطع کردن و بعدش وصل کردن به ارگ، من پیام رو بخونم. ولی ما یه مشکل بزرگ داشتیم. ساختمون ارگ دست گاردی ها بود و نمی شد راحت رفت اون جا. من رو با نور شمع از توی کانال هایی پر از سیم کشی بردن به یکی از این استودیوها و نشوندن روی یه صندلی و گفتن «حاضری شما، حاج آقا؟»

گفتم «حاضرم.»

گفتن «الآن صدای شما داره پخش می شه و تموم مردم ایران دارن می شنونش.»

گفتم «بسم الله الرحمن الرحیم. این صدا صدای انقلاب اسلامی ایران است. صدای ما را از تهران می شنوید.»

(ص60و61)

*

رفتم نشستم کنارش گفتم «زیرسیگاری... نمی خوای برات بیارم؟»

گفت «دیگه نه.»

گفتم «سیگار گرون شده یا دکتر گفته نکش مریض می شی؟»

گفت «هیچ کدوم. بزرگترم دعوام کرده.»

گفتم «کی؟»

گفت «امام.»

گفتم «کِی؟»

گفت «دیشب توی خواب.»

...

(ص67)

*

فضل الله آن موقع نماینده مردم محلات بود توی مجلس. احمد یک بوهایی برده بود که یک خبرهایی هست و آمد به باباش گفت «دارن به نماینده های مجلس ماشین می دن، حاج آقا. یه نامه می نویسی برم یکی شون رو بگیرم بیارم؟ لازم مون می شه ها.»

سرش گرم روزنامه بود. اولش چیزی نگفت، ولی بعدش روزنامه اش را آورد پایین، فقط تا آن جایی که اخمد ابروهای ترش و آتش چشم هاش را ببیند و، گفت «من به خاطر هیچ کس جهنم نمی رم، آقازاده، به خصوص جنابعالی.»

(ص69و70)

*

"محلاتی به روایت همسر شهید" را روایت فتح در 3300 نسخه امسال روانه بازار کتاب نموده است.

اطلاعات تکميلي

  • روتیتر: محلاتی به روایت همسر شهید
1724 نمایش

نظر دادن