*از نقش تان، آنيک بگوييد.
از وقتي قرار شد نقش او را در بودن يا نبودن بازي کنم تا شروع فيلم برداري کم تر از يک ماه فرصت داشتم که در طول اين مدت بايد به درسم نيز مي رسيدم. از طرفي نخستين بار بود که جلوي دوربين مي رفتم و بايد خودم را براي يک واقعه ي تازه در زندگي ام آماده مي کردم. در اين راه، کمک هاي آقاي عياري که چندين سال در اين زمينه بررسي و مطالعه کرده بود، مهم ترين عامل بود. بيش تر وقت من صرف ارتباط با خانواده هاي ارمني و آشنايي با لهجه، برخورد و طرز معاشرت آن ها شد. فرصتي پيش نيامد تا با بيماران قلبي آشنا شوم. آقاي عياري بسياري از حالت ها و مشکلات اين بيماران را به من شناساند.
*چه گونه انتخاب شديد؟
يکي از دوستانم با دستيار کارگردان فيلم آشنايي داشت و از طريق ايشان مطلع شدم که آقاي عياري مشغول گرفتن تست بازيگري است. من هم که کنجکاو بودم بدانم يک بازيگر چه گونه براي نقشي انتخاب مي شود، رفتم و تست دادم و در کمال تعجب قبول هم شدم.
*يعني به بازيگري علاقه نداشتيد؟
چرا، خيلي دوست داشتم، ولي رؤياي بازيگري و شهرت نداشتم و واقعاً انگيزه ام براي تست دادن و اين حرف ها نبود، چون فکرش را هم نمي کردم که چنين اتفاقي در زندگي ام بيفتد. جذابيت بازيگري در اين است که انسان مي تواند ديگران را تجربه کند و شايد به همين دليل پس از بودن يا نبودن پيگيرش شدم.
*فکر مي کنيد اگر فرصت تماس با بيماران قلبي دست مي داد، موفق تر مي شديد؟
البته، ولي فرصت خيلي کم بود و بخشي از وقتم صرف تمرين با ساير بازيگران مي شد، چون آن ها با تجربه بودند و من بي تجربه. اول کار خيلي مي ترسيدم و فکر نمي کردم بتوانم از پس کار برآيم. ولي راهنمايي هاي آقاي عياري به دادم رسيد. او مي گفت خيلي سخت است که آدم زندگي اي را تجربه نکرده، بازي کند، اما هميشه احساس کن که قلبت بيمار است. يعني تلقين مي کرد و اين تلقين باعث مي شد آدم خودش را فراموش کند و موقع فيلم برداري، در قالب نقش فرو برود. جالب اين که گاهي، پس از پايان برداشت، واقعاً احساس تنگي نفس مي کردم؛ به خصوص در فصل پله ها که چندين بار تمرين مي کردم تا واقعاً حالت افسردگي و نفس تنگي بهم دست مي داد. حتي به آقاي عياري مي گفتم مي ترسم آخرش به سرنوشت آنيک دچار شوم! تازه آن موقع به شدت درگير امتحان ها بودم.
*درباره ي نقش و بازي تان نظري هم مي داديد؟
آقاي عياري از من خواست تا چندين بار فيلم نامه را بخوانم؛ يک بار خودم را جاي آنيک بگذارم، يک بار جاي خانواده ي معصومه - دختر ديگري که بيماري قلبي داشت - و يک بار هم جاي خانواده ي فردي که دچار مرگ مغزي شده، و نظرم را بگويم. به هرحال اين نگاره از ديدگاه هاي مختلف، خيلي مؤثر بود و در طول فيلم برداري، مي ديدم آن چه از آنيک فهميده ام، درست بوده است.
*از بازيگري در فيلم جديدتان، دست هاي آلوده (سيروس الوند) بگوييد.
تجربه ي خوب و در عين حال بسيار متفاوتي با فيلم اولم بود. نقش دختري مستقل به نام نسرين را بازي کردم که کار مي کند تا روي پاي خودش بايستد، ولي مسأله اي عاطفي برايش پيش مي آيد که او را دچار مشکلاتي مي کند.
*و کارهاي آينده تان...
متأسفانه در هر فيلمي که بازي مي کنم، کلي از درس هايم عقب مي افتم. فعلاً قصد دارم درسم را تمام کنم. البته باز هم معلوم نيست. چون درباره ي کاري صحبت شده اما هنوز قطعي نيست.
دوست داريد يک بازيگر حرفه اي شويد و اين مسير را ادامه دهيد يا يک کارشناس حرفه اي تغذيه؟
هر دو را دوست دارم. چون بازيگري به کار در زمينه ي تغذيه لطمه نمي زند و کاري نيست که هر روز درگيرش شوم. ولي دوست دارم بازيگري را ادامه دهم.


