
شهرآورد، شهرآورد و شهرآورد. شهرآورد تهران، بزرگترين اتفاق باشگاهي كشور. شهرآورد سرخآبي به ظاهر جاري در پايتخت اما جاري در سرتاسر يك سرزمين. شهرآورد ديگري پشت در سرخآبي قلبهاي مردمي است كه حتي با وجود بيگانه بودن با اصل فوتبال طرحي سرخآبي در قلب خود دارند، طرح سرخآبي و البته گاه و بيگاه حماسي پسزمينه قلب ما علت معلولي با وسعت درياي آبي است. ايراني هستيم و خاطرهباز، ايراني هستيم و اسطورهساز، پس چرا بايد بيخيال رويدادي شويم كه در سال فقط دو يا چند بار تكرار ميشود و قرار است به دليل همان طرح سرخآبي پسزمينه قلبمان سوژه كلكل يك سال ما را فرآهم كند! شايد در اين دنيا كه حتي به لحظهها هم ديگر اعتمادي نيست، شهرآورد بهانه خوبي براي دور هم بودن باشد، فرصت خوبي براي يادآوري كساني از دوستان است كه سالها پيش از كلكل سرخآبي دمي خوش بودهايم و خاطرهيي گرچه كوتاه ساختيم تا در خاطرمان بماند يادگار ! ورق زدن تاريخچه شهرآورد در دفتر بيغبار و همچون آيينه ويكيپديا و مقالات ورزشي، يادآور لحظاتي است تلخ و شيرين كه در مرور آنها «آني» كه قابل قياس به هيچ لذتي در دنياي حاضر نيست و اين بيشك اثر خاطره باز بودن ماست.
شايد دوربين روي لحظات ماندگار تك به تك شهرآوردهاي تاريخ مكث كرد و تصويري دقيق از آنها ثبت كرد، اما ذهن ما تصويري سياه و سفيد و گاه شطرنجي از لحظات نابي كه پشت سرگذاشتيم، تهيه كرد و در طاقچه ذهنمان قرار داد تا شايد روزي با ديدن آن تصوير دقيق شهرآورد، آن تصوير سياه و سفيد كه حالا ديگر آنقدر در مسير زندگي پا خورده است كه بيشك شطرنجي درهم شده است، را به خاطر آوريم و اندكي افسوس گذشته را بخوريم و قدر حال را بدانيم.
شهرآورد هميشه و هميشه سه امتياز داشته و خواهد داشت؛ شهرآورد هميشه براي تيم پيروز، مربي پيروز و بازيكن موفق سكوي پرتاب به اوج بوده است، اما براي جماعت سرخآبي كه بسياري از آنها همچون پدر غرق در گرفتاري و مشكلات زندگي كه نميداند فرزندش كلاس چندم است، نميدانند تيمشان در كجاي جدول است، بهانهيي است براي ابراز وجود، بهانهيي است براي داشتن حس مشترك و كلامي مشترك. پرسپوليس و استقلال، بهانهها و شايد افسوسهاي امروز جامعه ما هستند، موضوع تنها بحث پدر و پسري كه از دو نسل متفاوت هستند و اختلاف سني بين آنها بيداد ميكند. و خدا به داد آن راننده تاكسي برسد كه در سرزميني رسالت جابهجا كردن مسافر را دارد كه نه خبري از پرسپوليس است و نه خبري از استقلال ! در روزهايي كه مردم از بيداد فشار اقتصادي دچار سرگيجه شدهاند، شهرآورد فرصت يا بهتر بگوييم بهانه خوبي است تا فراموش كنيم اين فشار را!
حقيقت تمام شهرآورد اميدواري به تداوم شكستناپذيري ژنرال نيست، اميدواري رحمتي به درخشش در اين بازي نيست تا سرمربي پرتغالي را از اتمام حجتش پشيمان سازد و خود را تبرئه و قهرمان، اميدواري آقا يحيي به پيروزي در نخستين مصاف با مردان آبيپوش در قامت سرمربي سرخپوشان نيست، اميدواري به پيروزي براي ماندن يا پيوستن به كورس قهرماني نيست، اميد به درخشش براي محبوب قلبها شدن نيست، اميدواري به... تمام شهرآورد، همان چيزي است كه با پايان يافتن آن در ميان مردم لب به لب، سينه به سينه و دست به دست و شايد ايميل به ايميل و استاتوس به استاتوس ميچرخد و جرياني نو را آغاز ميكند تا بهانهيي باشد براي كلكل، صرف اوقات فراغت بلاتكليف و از همه مهمتر بهانهيي باشد، براي به كرسي نشاندن سليقه فردي، سليقهيي كه گاه براي مبارزه با جادوگر آسيا، فرهاد مجيدي را علم ميكند و گاه براي تخريب پرويز سوبله چوبله، نام افندي را خواهد آورد كه در فقط 10 دقيقه حماسه پوبله شدن پرويزخان را ناتمام گذاشت!
شهرآورد پايتخت حالا در دهه ما يك پديده است، پديدهيي كه ميتواند تفاوتها را رقم بزند و نقطه عطفي در زندگي مردماني باشد كه خواسته و ناخواسته اسير روزمرگي شدهاند و حالا شهرآورد منجي وقتهاي تلف شده آنهاست و قرار است نقش همان خميازهيي را بازي كند كه ناشي از يك اوقات فراغت مرفه است !
شهرآورد پايتخت قرار است اوج و نهايت فوتبال در سرزمين پارسيها باشد، قرار است محلي براي رويارويي دو قطبي از اين فوتبال به گل نشسته باشد، اما نيست و بايد در يك جمله گفت: متاسفم.
شايد اين تعبير ناموزون نويسنده از شهرآورد با گفتن جمله آخر آشفتهتر شد، اما نويسنده گفت اين شهرآورد ديگر اوج و نهايت فوتبال پارسي نيست، نه به خاطر اينكه قطبهاي ديگر در جايجاي اين سرزمين پهناور قد علم كردهاند، به دليل اينكه اين فوتبال هم از اسب افتاده است و هم از اصل و اين در جايگاه ما در آسيا و جهان و وضعيتمان براي صعود به جامجهاني مشهود است. پس نويسنده اين تعبير ناموزون از شهرآورد را آورد، تا بدانيم شهرآورد گرچه ديگر از نظر ورزشي در اوج نيست، اما همچنان يك پديده اجتماعي داغ است.
اعتماد


