به گزارش خبرگزاری آنا، فواد صادقی استاد دانشگاه و روزنامهنگار با این مقدمه در صفحه شخصی خود در فیسبوک نوشت:
اکثریت جامعه بهویژه نسل جوان وفعال در شبکههای اجتماعی، با قهرمان سازی از محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ورییس هیات مذاکره کننده ایرانی، از وی تصویری مارادونا گونه میسازند که یک تنه و با دریبل زدن وجاگذاشتن تمامی اعضای تیم مقابل توانسته است ایران را به پیروزی برساند و در برابر این طیف، گروهی به نام دلواپسان نیز وجود دارند که با فهرست کردن لیست بلندبالایی از خطوط قرمز نظام که ظریف در این مذاکرات از آن عبور کرده است، تلاش میکنند، وزیرامور خارجه را بازیکنی نظیر استاد اسدی جلوه دهند که به رغم حسن نیت وتلاش فراوان، نتوانسته نتیجه خوبی بگیرد و به جای وارد کرن توپ در دروازه حریف، گل به خودی زده است.
تشبیه کردن مذاکرات دیپلماتیک به مسابقه فوتبال یا شطرنج ونظایر آن، که نتیجه آن تنها وابسته به عملکرد بازیکن است، خطایی است که موجب میشود از مذاکره کنندگان قهرمان یا ضدقهرمان ساخته شود.
اما ماهیت مذاکرات دیپلماتیک، بسیار با فرایندی که در مسابقات ورزشی و قهرمانی اتفاق میافتد، متفاوت است، در دیپلماسی نقش بازیگران یا مذاکره کنندگان حداکثر ۳۰ درصد است و بیش از هفتاد درصد نتیجه وابسته به عوامل دیگری خارج از اتاق مذاکرات است.
اگر برای عواملی نظیر سیاستگذاران و مقامات بالادستی مذاکره کنندگان نیز نقشی حداکثر معادل ۲۰ درصد قایل شویم، باز دست کم به میزان ۵۰ درصد نتیجه مذاکره تابع عاملی است که شرایط یا موقعیت گفته میشود.
برای تقریب به ذهن میتوان گفت که توافقات دیپلماتیک بیش از هرچیز شبیه معاملات تجاری است، در یک معامله تجاری انجام آن معامله و منافع ناشی از آن، بیش از آنچه تابع قدرت چانه زنی وتوانمندی طرفین معامله باشد، تحت تاثیر موقعیت وشرایط آنها قراردارد.
میزان نیاز و قدرت انتخاب هرطرف حرف اول را در دست بالا در معامله میزند، اگر یکی از طرفین بدلایلی از نظر زمان تصمیم گیری وامکان انتخاب گزینههای رقیب تحت فشار باشد، طبیعی است که طرف مقابل میتواند با هوشمندی و استفاده از هنر چانه زنی خود امتیازات فراوانی را بدست آورد.
در موضوع توافق هستهای ایران و۵+۱ نیز به نظر میرسد با وجود آنکه، تیم مذاکره کننده ایرانی وظایف خود را به بهترین وجه انجام داده و نتیجهای عالی برای کشور به ارمغان آوردهاند، ساده اندیشی خواهد بود که تمامی این نتیجه را ناشی از هنر و توانایی تیم مذاکره کننده بدانیم، چرا که همین تیم ۶۰۰ روز قبل از توافق اخیر نیز درگیر مذاکرات بودند و با وجود تلاش فراوان در دهها دور مذاکره قبلی، نتوانسته بودند به نتیجه فعلی دست یابند یا همین ترکیب افراد دوازده سال قبل در مذاکرات سعد آباد، بروکسل وپاریس به توافقاتی رسیدند که بمراتب ضعیفتر از چارچوب توافق سوییس میباشند، در حالیکه در آن زمان، دکترروحانی شخصا بعنوان مسئول پرونده هستهای به نقش آفرینی میپرداخت ومحمد جواد ظریف نیز نقش سرپرستی تیم مذاکره کننده را برعهده داشت.
با توجه به توضیحات فوق، بایست تصریح کرد، دستیابی به توافقی در سطح توافق سوییس، با توجه به خط قرمزهای تعیین شده از سوی نظام برای تیم مذاکره کننده و مواضع طرف مقابل بویژه دولت ایالات متحده، دور از انتظار بود و برهمین اساس اظهار نظر رهبرانقلاب مبنی براینکه «من به نتیجه مذاکرات خوشبین نیستم» را در شرایط طبیعی باید انتظاری واقع بینانه و نه بدبینانه ارزیابی کرد.
اما به رغم این شرایط و در حالیکه که مذاکرات دور قبل در دیماه برهمین اساس به بن بست رسیده وتمدید شده بود، یکباره و در روزهای پایانی تحول چشمگیری در موضع طرف مقابل بویژه آمریکا ایجاد شد که موجب گردید تیم مذاکره کننده ایرانی بتوانند از تلاشهای مستمر خود با درایت وتیزهوشی نتیجه بگیرند و بن بست توافق هستهای را شکسته وبه راه حلها دست یابند.
این تغییر موضع طرف مقابل، ناشی از شرایط زمانی خاص، تحولات منطقهای و موقعیت طرفین مذاکره بود.
با توجه به پایان قریب الوقوع دوره دولت اوباما، رییس جمهور ایالات متحده بشدت تمایل داشت تا اصلیترین شعار انتخاباتی خود در سال ۲۰۰۹ را که دولتش را با آن آغاز کرد به سرانجام برساند و آن شعار گفتگو با ایران بود.
به نتیجه رسیدن این مذاکرات از سوی دیگر راه را برای پیروزی دموکراتها در انتخابات سال جاری ریاست جمهوری آمریکا مهیا میساخت و مانعی بزرگ برسر حملات بیوقفه جمهوری خواهان به دولت آمریکا با محوریت دفاع از اسراییل ایجاد میکرد.
از سوی دیگر شرایط خاص منطقه، که علاوه بر به درازا کشیدن بحران سوریه و ناتوانی آمریکا از حل آن، ظهور خطر داعش برای جهان و قیام مردم یمن را نیز شاهد است، این حقیقت را به سیاستگذاران واشنگتن یاداوری میکند که بدون همکاری و یاری تهران، راه حلی برای حل بحران خاورمیانه وجود ندارد وتنها در صورت توافق هستهای است که میتوان فرایند همگرایی وکاهش تنش در منطقه را آغاز کرد و شکست مذاکرات هستهای با ایران، گره کوری برکلاف سردرگم غرب در خاورمیانه میافزاید.
عامل سومی که در تصمیم گیری 1+5 برای اعطای امتیازات مورد نظر تهران در جهت جلوگیری از شکست مذاکرات بود، نقش این توافق در جلوگیری از تقویت افراطیون بود، آنها به خوبی میدانستند که شکست مذاکرات به معنای برنده شدن تندروها در کشورهای ذینفع در مذاکرات بود وبه همین خاطر اعطای امتیاز به میانه روها در جمهوری اسلامی را به روبرو شدن با تندروها در تل آویو، واشنگتن و تهران ترجیح دادند.
بنابر این همانگونه که دکتر ظریف وزیرخارجه شایسته دولت اعتدال در مصاحبههای خود مکررا تاکید کرده است، به نتیجه رسیدن مذاکرات هستهای در سوییس معلول عوامل فراوانی است ونباید با برخورد صرفا احساسی ویا کینه جویی سیاسی، ابعاد مساله را به عملکرد تیم مذاکره کننده تقلیل داد وبه قهرمان سازی از وی یا تخریب او پرداخت، گرچه تیم مذاکره کننده در این توافق نقشی تاثیر گذار داشتند وحصول آن بدون تلاشهای بیوقفه مذاکره کنندگان ممکن نبود.


