آپارات

آسیاتک

نیازمندی‌ها

مکمل‌های بدنسازی
پروتئین وی

خرید محصولات ارگانیک

شارژر فندکی

خرید ویلا خانه دریا

سئو سایت تضمینی

خرید بک لینک قوی

خرید رپورتاژ آگهی

دکتر پوست مشهد

سقف متحرک آلومینیومی

آموزش حضوری ارز دیجیتال در تهران

ثبت شرکت، برند و کارت بازرگانی

کتاب صوتی

خرید اکانت chatgpt

لوازم یدکی تالیسمان تهران

آموزش فارکس برای ایرانی ها

سرور اچ پی

کرم و سرم های مراقبت از پوست

اجاره خودرو در تهران

بهترین ارز دیجیتال

سکه پارسیان بهتر است یا سکه گرمی

خرید پکیج دیواری

توتون طبیعی آروماتو

خرید کادو دخترانه

6 خرداد

هاست وردپرس

خرید فالوور اینستاگرام

مودم فیبرنوری مخابرات

آلپاری

فروش سرور اچ پی ماهان شبکه

لوازم جانبی دستگاه تزریق

افزایش سرعت سایت

لابراتوار چاپ عکس نورقائم

خرید یخچال فریزر فروشگاهی

ارسال بار به ترکیه

خرید طلا با اجرت مناسب و بدون مالیات

فیلم دوبله فارسی

تعمیر لوازم خانگی

خیریه سرطان بنیاد همدلی | کمک به سرپرستان مبتلا به سرطان

سایت خرید طلا

ترندو

هزینه دندانپزشکی 1405

https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: یکشنبه, 02 اسفند 1393 ساعت 11:18

عکسی که ۴۰ ساله شد

می خواهم از امام عکس بگیرم اما نه عکس شیخی.

جی پلاس: صادق طباطبایی ماجرای عکاسی خود از امام را اینگونه تعریف می کند: حدود سال ۵۳ بود که به عراق رفتم و به حاج آقا مصطفی گفتم که می خواهم از امام عکس بگیرم اما نه عکس شیخی[۱] بلکه آقا برنامه عادی خود را داشته باشد و من هم به کار خود برسم.

http://www.akharinnews.com/media/k2/items/cache/8f2e760664ae1e7bf2f433aeb7b5962d_L.jpg?t=-62169984000

موافقت امام را که گرفتیم با آقای دعایی رفتیم حرم حضرت امیر (س) و امام وارد شده و مشغول عبادت شد و من هم عکاسی می کردم.

موقع شام گفتم: آقا ما می خواهیم محیط کار شما را با واتیکان و پاپ مقایسه کنیم و برای این کار آقا مصطفی یک ساعت به ما اجازه دادند، که آقا گفت: شما همیشه اجازه دارید.

صبح روز بعد، قبل از اینکه امام وارد اتاق شود، چند تایی عکس انداختم و بعد که وارد شده و مشغول نوشتن نامه شد هم چند تایی انداختم و منزل آقا را ترک کردم.

خوشحال به خانه برگشتم و می خواستم زودتر فیلم را برای چاپ ببرم که دیدم شماره فیلم صفر است. با تعجب به یک عکاسی رفتم و با نظر عکاس متوجه شدم که فیلمی در دوربین نیست. متعجب و سرخورده برگشتم و قضیه را به آقا مصطفی گفتم که گفت مهم نیست، دوباره تکرار کن.

صادق قطب زاده در این سفر همراه من بود که به او شک کرده بودم. در هر حال به بیروت برگشتیم و خدمت دایی[۲] رسیدم که قضیه عکاسی را از من پیگیری کرد و گفت: اگر من این فیلم را برایت پیدا کنم چه فکر می کنی؟

گفتم: به دو چیز فکر می کنم یا نفوذ شما روی سازمان های جاسوسی عراق زیاد است یا کلاغ برایتان خبر آورده است.

دایی گفت: این فیلم نزد آقای قطب زاده است و قطب زاده هم گفت که قصد داشته یک تعلیم سیاسی و حفاظتی به من بدهد که البته به نظر من اگر عکس ها چاپ می شد، راحت تر از عراق خارج می شد. در هر حال در آن سفر من دو حلقه ۳۶ تایی از امام عکس گرفتم.

برگرفته از کتاب خاطرات سیاسی ـ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی؛ ج ۱

  1. منظور عکسی است که عبا روی دوششان باشد و خیلی صاف و اتوکشیده، تکیه داده باشند.
  2. منظور امام موسی صدر است.
1555 نمایش

نظر دادن