به گزارش آخرین نیوز، حمید قاسمی فیضآباد در روزنامه ایران نوشت:
در عرصه دیپلماسی برای تحصیل منافع ملی راههای شناخته شدهای وجود دارد. دولتهای برخوردار از دستگاه دیپلماسی کارآمد برای کسب حداکثر منافع از روابط بینالملل اغلب بر عناصری مثل قدرت فکری، تجربه و تکنیک تیم دیپلماتهای خویش تکیه میکنند. تفاوت جدی کار دولتها در عرصه سیاست خارجی (نسبت به سیاست داخلی) این است که در این وادی، آنها با وضعیت کاملاً متغیر و نیز حریفان نیرومند روبهرو هستند. بنابراین شرط موفقیت در این میدان آن است که اولاً همه تصمیمها باید مراحل عقلانی و علمی لازم را به لحاظ سازگاری با محیط بینالمللی طی کنند، ثانیاً مأموریت اجرای این تصمیمها و طرحها به دست افراد توانمند و متخصص در این عرصه سپرده شود. لازمه قضاوت درست در باب وضعیت حال و آینده پرونده مذاکرات هستهای این است که عملکرد تیم تصمیمگیر و مجری با همان ملاکهای علمی سنجیده شود.
به باور اغلب کارشناسان سیاسی، اصل تصمیم مربوط به حل و فصل مناقشه هستهای ایران و غرب، یک انتخاب و راهبرد عقلانی است، تصمیمی که هم خواست مردم (در انتخابات 24 خرداد) و هم اجماع مسئولان ارشد نظام بر آن مهر تأیید زده است. این رضایتمندی درباره تیم مجریان و کارگزاران پرونده هستهای نیز به چشم میخورد بویژه آنکه ظرف یک سال و اندی که از عمر دولت روحانی میگذرد، نه تنها میزان اعتماد افکار عمومی و مسئولان ارشد نظام نسبت به توانایی تیم مذاکره کننده کاسته نشده، بلکه بیشتر نیز شده است.
آنچه در کار تیم هستهای جالب توجه است، نوعی واقعنگری نسبت به محیط بینالمللی است. در تحلیل واقعبینانه از روابط بینالملل باید از هر نوع ذوقزدگی و خوشبینی و نیز بدبینی و لجبازی دوری جست. جامعه جهانی چنان که در گفتههای دیپلماتهای حرفهای دائم بیان میشود بر شالوده «تحصیل منافع» استوار است. آنگاه که پای منافع کشور به میان میآید، همه آنچه به عنوان هنجار میشناسیم، در اولویت بعدی قرار میگیرند. از همین رو است که امروزه گفته میشود حقوق بینالملل یا اخلاق در کشاکش منازعات منطقهای و بینالمللی دستخوش تفسیر و تأویل میشود؛ به طور مثال میتوان به نوع رابطهای که جهان غرب با دولتهای عربی منطقه بویژه عربستان و ایران برقرار میکنند، نگاه افکند. در حالی که آنها اذعان دارند جامعه ایران در سطح بالاتری از استانداردهای مردمسالاری و مدنیت قرار دارد اما منافع آنها اقتضا میکند که پیوند و پیمانشان با خاندان سعودی را تحکیم بخشند و از موارد فاحش نقض حقوق بشر یا مشارکت این حکومت در تأمین جریانهای افراطی و تروریستی چشم بپوشند. بنابراین سؤال جدی افکار عمومی این است که در این فضای دشوار جهانی که حریفان منطقهای ایران نفوذ عمیق در سیاست خارجی غرب دارند، منافع ملی ایرانیها چگونه قابل تحصیل است و به راستی آیا ابزارهای دیگری وجود دارد که دیپلماسی ایران با تکیه بر آنها بتواند موقعیت جهانی خویش را تثبیت کند؟
این سؤال ما را به بخش دیگری از واقعیت عرصه سیاست خارجی میکشاند؛ واقعیتی که مختص عصر امروز یعنی عصر ارتباطات است. در حالی که در دوران گذشته روابط بینالملل منابع قدرت عمدتاً در داشتن ارتش مدرن و مجهز یا اقتصاد ثروتمند تعریف میشد، اکنون عامل مهمتری به این مجموعه اضافه شده که تحت عنوان دیپلماسی عمومی یا قدرت افکار عمومی از آن یاد میشود.
به نظر میآید در ماراتن مذاکرات هستهای همه طرفها در پی کسب امتیازاتی از این حوزه قدرت روابط بینالملل هستند. گویی هر دو طرف به یک رقابت نفسگیر بر سر اثبات پایبندی خویش به صلح و امنیت بینالمللی کشیده شدهاند و در پایان این آزمون آنچه برای طرف ایرانی و غربی مهم است، قضاوت افکار عمومی است که بگویند چه کسی به اصول حقوق بینالملل و صلح جهانی وفادار بوده است. تیم دیپلماسی روحانی بیش از هر چیز بر این بخش از توانمندی خویش تکیه کرده است. در یک برآورد واقعبینانه حریفان هستهای ایران در همه جهات قدرت اقتصادی و قدرت نظامی برتری دارند اما هیچ یک از این عناصر قدرت برای کسب برتری در میدان مذاکره هستهای کافی نیست بلکه این قدرت نرم دیپلماسی افکار عمومی است که به یک طرف امکان میدهد تا خواسته بحق خویش را بر میز مذاکره بنشاند. طرف ایرانی دریافته است که آنچه حریفانش را به نشستن پشت میز مذاکره وادار کرده، همانا تغییر نگاه افکار عمومی بویژه بعد از انتخابات 24 خرداد ایران است. غرب بویژه امریکا که متحمل شکستهای سنگین در جنگ افغانستان و عراق و کلاً پروسه مبارزه با تروریسم شد، به واسطه همین چرخش نگاه جامعه جهانی به ایران دوران اعتدال ناچار شده راهبرد تعامل و گفتوگو با ایران را در پیش بگیرد و خط مشی چند ساله خویش با عنوان اینکه همه گزینهها روی میز است را کنار بگذارد. در واقع اکنون مهمترین گزینه روی میز برای دو طرف مذاکره هستهای، چانهزنی و گفتوگو برای مجاب کردن افکار عمومی است و از این منظر میتوان گفت که برگ برنده ایران در مذاکرات همانا پایان دادن به یک دوره بدبینی و قضاوت تیره جامعه جهانی درباره برنامه هستهایاش هست، بویژه آنکه تهران با تکیه بر همین گفتمان اعتدال بر آن است تا تلقیها و تصورات دیگر جامعه جهانی در باب اسلام یا نسبت خشونت و دین را اصلاح سازد. در این مرحله تهران امیدوار است که با تکیه بر قدرت افکار عمومی از یک سو حربه افراطیون جمهوریخواه در امریکا و احزاب تندرو اسرائیلی را کند سازد و از طرف دیگر با دیپلماسی فتوای رهبری مبنی بر اینکه داشتن سلاح کشتار جمعی حرام است، استراتژی خویش تحت عنوان«جهان عاری از خشونت» را به پیش برد. بی گمان در مسیر نوینی که دولت اعتدال برای تعامل با جامعه بینالمللی برگزیده، طرف ایرانی حرف بسیار برای گفتن دارد. در این وادی باید از تجربهها و نقاط صلحجویانه تاریخی و نمادهای نوعدوستی ایرانیها بهره جست. کافی است به کارنامه روابط خارجی ایران در دو قرن اخیر نگاه افکنده شود آنگاه فهرستی از تصمیمها و تحولات مهم پیش روی ما گشوده میشود که همگی نشان از تنفر ایرانیها از پدیده جنگ و خشونت و میل عمیق آنها به همزیستی و تفاهم دارد. از تصمیمهای بنیانگذار انقلاب که به قطعنامه صلح میان ایران و عراق منجر شد تا ارائه طرح گفتوگوی تمدنها در سال 2001 و ارائه فتوای حرام بودن داشتن سلاح کشتار جمعی در دورهای که تب هستهای شدن، همه منطقه را فرا گرفته است.


