به گزارش آخرین نیوز به نقل از پايگاه اطلاعرساني آيتالله هاشميرفسنجاني، گزيده اين مصاحبه اختصاصي به اين شرح است:
ورود به قم و آشنايي با امام
- من 14 ساله بودم كه به قم آمدم و در منزل اخوان مرعشي ساكن شديم. اخوان مرعشي خانهيي روبهروي خانه امام(ره) در كوچه يخچال قاضي خريدند كه آن خانه هنوز هست. طبيعتا چون روبهروي خانه امام بوديم، ايشان را گاهگاهي در مسير درس و حرم ميديديم. من در آن مدت وصف امام را زياد شنيده بودم. كمكم در مسير به دنبال ايشان ميرفتم و سوالاتم را مطرح ميكردم. مدتي ارتباط ما به اين شكل بود.
- بعدا به مقطعي رسيديم كه توانستيم دركلاس درس ايشان حضور يابيم. درس ايشان، از درسهاي ممتاز در حوزه بود. ما هم از شاگرداني بوديم كه اگر در درس ابهامي برايمان پيش ميآمد، سوال ميكرديم و اين باعث آشنايي بيشتر ما شد. بعد يك نشريه به نام مكتب تشيع منتشر كرديم كه بعد از نشريه مكتب اسلام بود. محور نشريه مكتب اسلام آيتالله شريعتمداري بود و بزرگاني كه از ما جلوتر بودند، آن را اداره ميكردند.
ماجراي گروه چهار نفره شاگردان امام
- ما چهار نفر بوديم و ميخواستيم محور كارهايمان امام باشد. امام محوريت را نپذيرفتند، اما پذيرفتند كه به ما درباره مطالب و نويسندهها مشورت بدهند. ايشان با توجه به نظر خودشان افرادي را معرفي يا مطلبي را عنوان ميكردند. تا اين زمان روابط ما در همين حد بود.
- قبل از شروع مبارزه به اين فكر افتاديم كه چرا شخصيتهاي پايينتر از امام(ره) رساله دادهاند، ولي ايشان رساله نمينويسند؟ من و آقاي ربانياملشي، آقاي شيخ حسن صانعي و چند نفر ديگر خدمت ايشان رفتيم. امام خيلي بنا به ملاحظاتي در جمع حاضر نميشدند و در اعياد در خانه نمينشستند، درحالي كه مراجع ديگر در خانه ميماندند تا مردم براي ديدارشان بروند. خيلي اصرار كرديم تا امام(ره) در خانه ماندند و مردم و طلبهها براي ديدار با امام هجوم آوردند. خواهش كرديم كه ايشان هم رساله بنويسند. ايشان قبول نميكردند. كمكم قانع شدند. با شروع مبارزه ارتباط ما به تدريج عملياتي شد و جزو نخستينها بوديم كه خدمت امام رسيديم.
راز سكوت آيتالله بروجردي
- البته توجه داشته باشيد كه امام در زمان آيتالله بروجردي به دلايل خاصي كه برخاسته از ادب و احترام ايشان بود، زياد در مسائل وارد نميشدند. از طرف ديگر عدم حضور مقطعي امام(ره) در جمع در حوزه هم به خاطر وجود بعضي از تفكرات افراطي و تفريطي در عدم تمايل امام بيتاثير نبود. ما گروهي از طلبهها به عنوان شاگردان حلقه اول درس ايشان اصرار ميكرديم كه ايشان وارد مسائل شوند. پس از فوت آيتالله بروجردي خود ايشان هم كمكم وارد ميدان شدند و وقتي رساله خويش را نوشتند، با استقبال كمنظيري روبهرو شد.
- حوادث سياسي كشور بهتدريج امام را علاوه بر يك مرجع مذهبي، به عنوان يك رهبر سياسي مطرح كرد كه با نخستين اعلاميهها شروع شد. در اين برهه زماني نيز ما طلبهها در نوشتن، تكثير و پخش اعلاميهها دخالت داشتيم و اين كار با روحيه جواني ما نيز سازگار بود. حتي در زمان حيات آيتالله بروجردي، با همه علاقهيي كه به ايشان داشتيم، سكوت و مداراي ايشان را نميپسنديديم و بعدها متوجه شديم كه همان سكوت پايهگذار انقلاب اسلامي بود. چون ايشان با تقويت بنيان حوزه علميه قم كه در زمان رضاخان ويران شده بود، به پرورش طلبههايي پرداختند كه بعدها مبارزان اصلي عليه پهلوي بودند. حداقل امام اعلاميه كه ميدادند ما در چاپ آن خيلي موثر بوديم.
حضور بازاريها در كنار روحانيت
- بازاريها هم وارد شدند و گروه كاري ما بهتر شد. در زمان مبارزه روابط خيلي نزديك ميشد. زيرا اسرار، خطر و مشورتهاي سياسي زياد بود.
امام مسائل سري مبارزه را به ما ميگفتند
- آن زمان امام اسرار سياسي را بيشتر به ما ميگفتند. فكر ميكنم نقطه جهش ارتباط ما با امام در مبارزه بود. آن زمان من مجذوب امام بودم و براي سوال كردن از كوچه يخچال قاضي تا حرم دنبال ايشان ميرفتم. سوال بهانه بود، دلم ميخواست ايشان را ببينم. كمكم تبادل مسائل سري سياسي در مبارزه بين ما ايجاد شد كه باعث گسترش روابط ما شد. اين وضع تا زماني كه امام در ايران بودند، ادامه داشت.
ماجراي تبعيد امام به تركيه
- زماني كه ايشان به تركيه تبعيد شدند، حدود يك سال جز چند باري كه خانواده ايشان به ايران رفت و آمد داشتند، اطلاع ديگري از ايشان نداشتيم. به عراق كه رفتند، ارتباطات قويتر شد. ايشان متوجه شدند كه ما اجازه ندادهايم تا پرچم مبارزه ايشان زمين بماند. البته آقاي منتظري از ما قويتر و بهتر و پناهگاه بودند، اما ما عملياتيتر بوديم.
منبر ميرفتيم تا دستگير شويم!
- زماني كه متوجه شدند در طول تبعيد ايشان، اين شعله خاموش نشده، رضايتشان جلب شد. ميدانستند كه چه كسي اين كارها را كرده، البته ما نميخواستيم اين مسائل در جامعه علني شود. زماني كه كمي از مسائل علني ميشد، بازداشت ميشديم.
- در همين ارتباط خاطرهيي جالب ازيك ماه رمضان بگويم كه بعد از اينكه امام را تبعيد كردند، قرار گذاشتيم در طول ماه، هرشب يك نفردر مسجد جامع تهران سخنراني كند تا دستگير شود!. معمولا شب اول يا دوم ميگرفتند و نفر بعدي براي سخنراني ميآمد. تمام ماه رمضان اينگونه بود. ارزش اين كار به خاطر اين بود كه ميخواستيم بگوييم مبارزه باقي است و آن جلسه، مركز مبارزان شده بود. در آنجا نوبت به من نرسيد. دليلش هم اين بود كه من در كارهاي اساسيتر بودم و كار ديگري داشتم. تا اينكه ماه رمضان تمام شد بعد از آن همه بازداشت شديم !
تامين منابع مالي دوران مبارزه
- هم از اموال شخصي خرج ميكردم، هم از سهم امام، هم از درآمد ساخت و ساز!
- درباره منابع مالي دوران مبارزه چند منبع داشتيم. يك مقدارش از اموال خودم بود. زيرا زماني كه منبر من محدود شد، براي مبارزه پوششي لازم داشتم كه به همين خاطر به سراغ ساخت مسكن و فروش آن رفتم كه آن زمان شغل پرسودي بود. با توجه به اينكه خواهرزاده من بنا بود (هنوز هم هست) براي من كار آساني بود. زمينه مساعدي درست ميكرديم، زميني ميگرفتيم و چند خانه ميساختيم و ميفروختيم. نصف يك پاساژ هم ساختيم. در سالهاي آخر شركت وسيعي به نام البرز در قم ايجاد كرديم كه كارهاي وسيعي ميكرديم و درآمد خوبي داشتيم. البته احتياج زيادي به اين درآمدها نداشتيم و معمولا صرف همين كارها ميكرديم. به همين خاطر كساني هم كه ميخواستند كمك كنند، به من مراجعه ميكردند. ما هم به جاهايي كه لازم بود، كمك ميكرديم. افراد زيادي از طلبهها در همان زمان ممنوعالمنبر ميشدند. منبعي هم غير از منبر نداشتند. بايد اينها را اداره ميكرديم.
- از طرفي اجازه سهم امام را هم داشتيم كه در صورت لزوم از آن هم استفاده ميكرديم. گاهي هم وجوهي به دستمان ميرسيد. سالهاي آخر وضع بهتري ايجاد شده بود. در آن زمان آقاي توليت، طرفدار مبارزه شده بود، ايشان فرزندي نداشت و اموال زيادي هم داشت. به فكر افتاد كه اموالش را صرف حكومت اسلامي كند با اينكه آن موقع نميدانستيم كي به پيروزي ميرسيم.
ماجراي وقف اموال براي مبارزه !
- من با آقاي فلسفي خيلي رفيق بودم. زماني كه ايشان به قم ميآمدند در منزل توليت بودند، من هم ميرفتم و در آنجا با ايشان آشنا شده بودم. بعد از آن در قضيه كاپيتولاسيون زماني كه امام مرا براي جمعآوري مدرك به تهران فرستادند، آقاي توليت به ما كمك كردند و اسنادي به من دادند. بعد كه ديديم ماجرا لو نرفت، به ايشان اطمينان پيدا كرديم. از طرف ديگر برادر من در قم براي آقاي توليت پسته كاري ميكرد.
- توليت با من مشورت كرد كه ميخواهم اموالم را وقف كنم، ولي نه به صورت وقفهاي معمولي. ميخواست مقداري را براي همسرش بگذارد. مقداري هم تا هست زندگي كند و بقيه را در راه مبارزه براي حكومت اسلامي صرف كند. هياتمديرهيي با حضور شهيد باهنر، مهندس بازرگان، من و دكتر سحابي و آقاسيد جوادي تشكيل داد. توليت زمينهايي در خارج از شهر داشت كه باير و دورافتاده بودند.
ماجراي ملاقات امام با توليت
- وقتي امام در پاريس بودند، آقاي توليت با وجود اينكه هياتمديره داشت، بازهم خدمت امام رفته، ماجرا را گفته و اختيار را به امام داده بود. ايشان هم به آقاي منتظري، مهدي عراقي و من واگذار كرده بودند. يعني از طرف امام هم به همين مسووليت رسيديم.
- بعد از اينكه ايشان فوت كرد، وارث دست چندمش فردي به نام موسيخان كه اهل ساوه و قاضي ديوان عالي كشور بود، ادعاي ارث كرد. با توجه به چيزهايي كه آقاي توليت بخشيده بودند، ديگر ارثي باقي نميماند، اما او شكايت كرد و بانك لندن پرداخت پول را به ارائه تسويه حساب و انحصار وراثت موكول كرد.
دانشگاه امام صادق (ع) چگونه گسترش يافت؟
- سرانجام امام تصميمگيري درباره اموال توليت را به آقاي منتظري سپردند. ايشان هم خمس پول را گرفتند و بقيه را به دانشگاه امام صادق(ع) سپردند و پولها هم در بانك ماند تا چند سال قبل كه خوشبختانه يكي از بازاريهاي قديمي وكالت گرفت و آقاي موسيخان را راضي كرد كه ?? درصد را بگيرد و رضايت بدهد. در زماني كه دلار در ايران خيلي كم بود، اين پولها به دانشگاه امام صادق(ع) آمد و دانشگاه ثروت زيادي پيدا كرد.
نحوه ارتباط با امام در عراق
نقش حاجآقا مصطفي، حاج احمدآقا و آقاي دعايي - ارتباط ما با امام در عراق از طريق حاجآقا مصطفي، حاجاحمدآقا و آقاي دعايي بود. بعضي از طلبهها به طور مخفي امكان رفت و آمد داشتند. حساسيت زيادي روي آنها نبود. ما مسائل ايران را از اين طريق براي امام ميفرستاديم. در زماني كه امام در عراق تبعيد بودند، مبارزه از حوزه فراتر رفت و گروههاي خاصي از دانشگاهيان، تحصيلكردهها، بازاريان و متدينين نيز وارد بستر مبارزاتي شدند.
اختلافات گروههاي مبارز و ركود مبارزاتي
- وجود گروههاي متعدد و اختلافات سلايق در مقطعي باعث ركود مبارزه شده بود كه بيشتر اختلافات در خارج از كشور بروز كرده بود. در سال ??-?? به بهانه سفر، از كشور خارج شدم و در لبنان، اروپا و امريكا با دانشجويان مبارز مثل قطبزاده، حبيبي، بنيصدر و يزدي و ديگران صحبت كردم و پس از حصول نتايج با همكاري شهيد محمد منتظري كه در لبنان بود، تذكرهيي تهيه شد و با هواپيما به عراق رفتم. به كمك آقاي دعايي از فرودگاه بغداد به كربلا و سپس نجف اشرف رفتم و پس از زيارت، به ديدار امام رفتم.
زنداني شدن به خاطر صندوق پستي قطبزاده!
- در اين فاصله گاهي كه فرصتي پيش ميآمد، مسائل را از طريق نامه خدمت ايشان ميگفتيم. اتفاقا يك بار به خاطر لو رفتن يكي از نامههايم، زنداني شدم. گويا نامه را در صندوق پستي آقاي قطبزاده در خارج از كشور پيدا كرده بودند. معلوم شد سفارت روي صندوق او اشراف داشت. البته امضاي من در نامه نبود و معلوم نبود چه كسي نامه را نوشته، ولي ساواك از خط و مضامين نامه حدس زده بود كه نامه كار من است. من هيچگاه نپذيرفتم كه نامه را من نوشتم. از آن به بعد مطالب را به طرق ديگري به ايشان ميرسانديم. ايشان هم رهنمودهاي خود را غيرمستقيم به ما ميگفتند. بعد از آن امام به فرانسه رفتند و مسائل ديگري پيش آمد.
آزادي از زندان در آبان 57
- بعد از آزادي من از زندان، نخستين كاري كه حضرت امام به من ارجاع دادند، عضويت در هيات رفع مشكل سوخت مردم كشور بود. كاركنان شركت نفت در جنوب، مخصوصا در پالايشگاه آبادان اعتصاب كرده بودند و مصرف داخلي مشكل پيدا كردهبود. ما به آنجا رفتيم و اين مشكل را حل كرديم. آقاي مهندس بازرگان رييس بودند و دكتر سحابي هم بودند.
تشكيل شوراي انقلاب
چرا به نوفل لوشاتو نرفتم؟
- امام قبل از مراجعتشان پنج نفر را براي تشكيل شوراي انقلاب تعيين كردند. بعد از تبعيد امام به فرانسه به پاريس نرفتم. احمدآقا ميگفتند كه امام ميپرسند «شما چرا نميآييد؟» گفتم: «با توجه به اينكه پس از آزادي من از زندان، آنقدر كار برايم ايجاد شده كه در صورت آمدن، خيلي از كارها عقب ميماند. به ايشان سلام برسانيد و بگوييد انشاءالله زيارتشان در تهران!»
- بعد از بازگشت ايشان هم در شوراي انقلاب بوديم و به خاطر تصميمات اساسي كشور كه در آنجا ميگرفتيم، به صورت مرتب با ايشان روابط داشتيم، زيرا بايد كارها را با ايشان مطرح ميكرديم.
خاطرهيي از روز بازگشت امام
امام فرمودند معلوم است كجايي؟
- با توجه به اينكه در دهه فجر قرار داريم، خوب است خاطرهيي در اين باره بگويم. روزي كه امام به كشور برگشت، من، آيتالله بهشتي، دكتر باهنر و آيتالله موسوياردبيلي به فرودگاه رفتيم، اما انبوه جمعيت نميگذاشت به ايشان نزديك شويم. امام به سوي بهشتزهرا رفتند و ما هم به دليل حجم زياد كارها، به منزل آيتالله موسوياردبيلي در حوالي ميدان توحيد رفتيم و مسائل را با تلفن پيگيري ميكرديم. بعد از سخنراني امام در بهشتزهرا، خبر آوردند كه امام را با هليكوپتر بردند و از ايشان خبري نيست. خيلي نگران شديم. چون همهگونه احتمال وجود داشت. پس از پرسوجوهاي فراوان معلوم شد كه در منزل يكي از بستگان خويش در «دروس» هستند و همان شب به مدرسه رفاه در خيابان ايران رفتند. آقاي ناطق نوري كه در هليكوپتر همراه ايشان بودند بعد ماجرا را تعريف كردند. در مدرسه رفاه خدمت ايشان رفتم و با ديدن من با لحني كه آميخته به گلايه و محبت بود، فرمودند: «معلوم است، كجايي؟» گفتم: «مشغول كارها بودم و انشاءالله در فرصتهاي بعدي خدمت ميرسم».
مخالفان مبارزات امام چه ميگفتند؟
جواب خون مردم را خميني ميدهد؟!
- بله، كساني بودند كه با كار امام مخالف بودند. مثلا بعد از ماجراي ?? خرداد جرياني در حوزه به راه افتاد كه ميگفتند: «جواب اين خونهاي ريخته شده را چه كسي ميدهد؟!» يك عده هم بيطرف بودند. ولي نيروهايي كه فعاليت ميكردند، آنقدر خوب و نيرومند بودند كه نمودشان در حوزه از بقيه بيشتر بود. امام ??? تا ??? شاگرد داشتند، عدهيي هم قبلا فارغالتحصيل شده بودند. به علاوه به خاطر درسهاي اخلاق امام، شاگردان زيادي مجذوب ايشان شده بودند. البته آن موقع شبكه بازاريها هم خيلي خوب كمك ميكردند. هياتهاي موتلفه نوعا كساني بودند كه با آيتالله كاشاني كار ميكردند و با تجربه مبارزه آمده بودند و در سراسر كشور شبكه داشتند.
كمك مالي اتحاديه عرب و دكتر مصدق
- براي ترجمه كتاب چيزي جز اجازه از او درخواست نكردم. بعد از اينكه كتاب ترجمه شد، در كشور خيلي مورد توجه قرار گرفت. او هم از اتحاديه عرب بودجهيي گرفت و دو هزار جلد از اين كتابها را خريد كه كمك بزرگي بود، تعدادي از اين كتابها را پخش كرد و تعدادي را رايگان در اختيار ما قرار داد كه كمك خوبي به ما شد. براي اهدا به طلبهها و دانشجويان و كتابخانهها دكتر مصدق هم كه در احمدآباد حبس خانگي بود توسط آقاي حاج شيخ مصطفي رهنما پولي فرستاد كه كتابها را رايگان منتشر كند.
آشنايي با آيتالله خامنهاي در كربلا، سفر به ژاپن با آقاي باهنر!
- در جواني، حدود سال 31 يا 32 به همراه پدر و مادرم به سفر مكه رفتم تا چون عربي بلد بودم، كمكشان كنم. بعد از آن هم سفري با آنها به كربلا داشتم كه باعث شناخت خوبي از عراق شد. سفري هم با جمعي از دوستان طلبه از جمله آيتالله خامنهاي به عراق رفتيم و مدتي در نجف مانديم براي ديدن درسهاي علماي بزرگ نجف، البته قبل از انقلاب آقاي برقعي، مشاور وزير آموزش و پرورش بودند و آقاي باهنر هم براي كتب درسي كمك ميكردند. آنها ماموريتي يك ماهه به ژاپن داشتند كه ما هم از موقعيت استفاده كرديم و به ژاپن رفتيم. آن سفر وضع خاصي داشت. در مسير به پاكستان آمديم. پاكستان يكي از هجرتگاههاي نيروهاي فراري ما بود. در همان سفر به سوريه و لبنان رفتم كه آنجا هم يكي از جايگاههاي نيروهاي فراري بود. و به كشورهاي اروپايي هم براي آشنايي با انجمنهاي اسلامي مبارز دانشجويان رفتم.
ماموريتي براي رجايي در فرانسه
- آقاي رجايي ماموريتي از طرف جمع ما پيدا كرد و به فرانسه براي ايجاد شبكه رفت كه كارهاي بسيار خوبي هم انجام دادند. بعد از آن بود كه مدرسه رفاه را تاسيس كرده بوديم، سفري هم بعدا رفتيم. اين دفعه به امريكا رفتم. دانشجويان در امريكا برنامه خوبي داشتند. اخوي محمد آنجا را اداره ميكرد. در بازگشت از آن سفر خدمت امام رفتم، كلا اين سفرها و آشنايي با پيشرفتهاي علمي و صنعتي آن كشورها، تاثير زيادي بر انديشه من قبل از پيروزي انقلاب گذاشت.
ماجراي نخستين ملاقات با آيتالله خامنهاي
- نخستين بار آيتالله خامنهاي را در درس خارج مرحوم محقق داماد ديدم. آقاي محقق، داماد مرحوم آيتالله حائري بودند و محور بحث در حوزه هميشه با آقاي حائري بود. من در آن جمع از همه جوانتر بودم. يك دفعه ديدم كه آقاي خامنهاي به جلسه درس آمد. البته ايشان از مشهد آمده بود و ميخواست درس آقايان را هم ببيند. خيلي نوجوان به نظر ميرسيدند. بعد از درس قدري با هم صحبت كرديم و ديديم افق ديد ما در مباحث به هم نزديك است.
- بعدها با هم سفري به كربلا رفتيم. ايشان با برادرها و مادرشان و من با رفقا رفته بوديم. آنجا در كلاس درسها حاضر ميشديم تا تفاوتشان را با قم ببينيم. ما در حجرهيي در مدرسه آقاي بروجردي بوديم و ايشان در منزل خويشانشان بودند. علما، فضلا و ايرانيان به ديدن ما ميآمدند. محفل خوبي بود. در آن سفر به هم نزديك شديم. با شروع مبارزه هر دوي ما از سابقون در مبارزه بوديم. ايشان در مشهد بودند و من در قم بودم و بعدها ايشان هم به قم آمدند. معمولا نيروها در مبارزه خيلي صميمي ميشوند. از آن سال تقريبا در تمام مسائل مشترك بوديم. در مشورتها خيلي به اشتراك نظر ميرسيديم و در بعضي مواضع اختلاف كمي داشتيم. من پنج سال از آقاي خامنهاي بزرگترم. ايشان از همان جواني در خط مستقيمي حركت كرده بودند. در هر دورهيي ايشان يكي از برجستههاي اهل قلم بودند و همه به خوبي ايشان اعتراف داشتند.
ماجراي كتاب سرگذشت فلسطين
از سربازي فراري شدم در نوق ترجمه كردم!
- آن موقع مصر يك راديو بسيار قوي داشت. ما ميگفتيم كه مصر با راديوي خودش دنياي عرب را احيا كرده است. تحت تاثير بحثهاي عربي بوديم. علاوه بر اين با نوشته افرادي مثل سيد قطب، اقبال لاهوري و كسان ديگري كه در پاكستان بودند، هميشه ارتباط داشتيم. از اين طريق با دنياي عرب و اسلام - نه با دولتهاي آنها - كم و بيش آشنا شده بوديم و از مسائل آنها اطلاع داشتيم. مساله فلسطين در ايران خيلي كمرونق بود. زماني كه مكتب تشيع را منتشر ميكرديم، بنا شد مقالهيي درباره فلسطين بنويسم. اين ماجرا مربوط به قبل از آشنايي با اين كتاب است. تحقيق كردم و منابع عربي و فارسي را خواندم. در ايران فقط يك كتاب پيدا كردم (خطر جهود) كه نوشته مرحوم سعيدي بود. سعيدي يكي از نويسندگان خوب دوره قبل بود. در ضمن جستوجوي منابع براي نوشتن مقاله، فرزند آيتالله كمرهيي - ناصر كمرهيي- كه الان امام جماعت مسجد و استاد دانشگاه است، گفت: «اكرم زعيتر كتابي به پدر من داده است كه كتاب خوبي است.» من خواهش كردم آن كتاب را براي من آورد. ديدم با آنچه در اين كتاب آمده، خيلي فاصله داريم.
- بعد از اتمام مقاله، به فكر ترجمه كتاب افتادم. همان موقع با اعزام به سربازي مواجه شدم. دو ماه سرباز بودم و بعد فراري شدم. در دوران متواري بودن، به روستاي خودمان بهرمان، نوق رفتم. در آنجا، در بين مردم سخنراني ميكردم و وضع خوبي داشتم. در آنجا به خاطر وضع خانوادگي، سوابق و كمكهاي پدرمان، ماموران با علم به فراري بودن، متعرض من نميشدند. تابستان را آنجا ماندم.
براي ترجمه كتاب فقط كتاب المنجد را با خودم برده بودم و در آنجا كتاب را ترجمه كردم. براي ترجمه نميشد همهچيز را از روي المنجد فهميد. قسمتهاي باقيمانده را در تهران تكميل كردم.
تشكر سفير اردن از هاشمي
- بعد از خواندن و ترجمه آن كتاب، كارشناس مسائل فلسطين شدم و اطلاعات زيادي از تاريخ و وضع موجود فلسطين و نقش دولتها دريافتم. از آن به بعد نقش منفي يا بيتفاوتي دولتهاي عربي درمساله فلسطين و اشكالاتشان را خوب فهميدم. مساله فلسطين وجود مرا دگرگون كرد. مولف آن كتاب در آن زمان، سفير اردن در ايران بود. او هم ميديد كه بيخبري در مسائل فلسطين در ايران زياد است و به خاطر ترجمه كتاب بسيار ممنون شد.
پربینندهترین اخبار
- طرح اینفانتینو و ترامپ به گِل نشست
- ارتش یمن: ۸ نفتکش سعودی مجبور به تغییر مسیر شدند
- حادثه دریایی در سواحل عمان
- برنامه گستردهای برای پاسخ به دیوانگی آمریکا داریم
- ترامپ دستور حمله جدید به ایران را صادر کرد
- مصر اتهام دست داشتن ایران در حادثه بندر دمیاط را رد کرد
- حملات شدید موشکی به کییف
- مهمترین تاسیسات انرژی جهان در تیررس ایرانی
- یمن طرح دریافت عوارض را تکذیب کرد
آخرین اخبار سایت
- یمن طرح دریافت عوارض را تکذیب کرد
- طرح اینفانتینو و ترامپ به گِل نشست
- مهمترین تاسیسات انرژی جهان در تیررس ایرانی
- حملات شدید موشکی به کییف
- مصر اتهام دست داشتن ایران در حادثه بندر دمیاط را رد کرد
- ترامپ دستور حمله جدید به ایران را صادر کرد
- برنامه گستردهای برای پاسخ به دیوانگی آمریکا داریم
- حادثه دریایی در سواحل عمان
- ارتش یمن: ۸ نفتکش سعودی مجبور به تغییر مسیر شدند
- ونزوئلا سفیر ایران را احضار کرد
- کاهش ۴.۷ درصدی قیمت گوشت و مرغ
- حملات روسیه علیه بنادر و کشتیهای اوکراینی
- نشست امنیتی در عراق بعد از تجاوز آمریکا و عربستان
- رویترز: ایران پیشنهاد عمان درمورد تنگه هرمز را رد کرد
- یمن از سرنگونی یک پهپاد جاسوسی سعودی خبر داد
آيتالله هاشميرفسنجاني در آستانه سي و چهارمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) طي مصاحبهيي اختصاصي به بيان ناگفتههايي از دو دهه مبارزه تا پيروزي انقلاب در 22 بهمن 57 پرداخت.


