محمدحسین لطیفی تاکنون چندین فیلم و سریال ساخته. ممکن است شما منتقد برخی از آثار او باشید، ممکن است اصلا سبک و سیاق فیلمسازیاش را نپسندید اما بهانه ما برای گفتوگو با او را نمیتوانید زیر سوال ببرید. لطیفی پس از ساخت فیلم سینمایی «روز سوم» که جوایز بسیاری دریافت کرد.
یک موسسه خیریه به همین نام تاسیس کرده و سالهاست که با همراهی بسیاری از ستارههای فرهنگی و ورزشی برای یاری نیازمندان فعالیت میکند. از سوی دیگر لطیفی عقاید مذهبی سفت و سختی دارد و این در بیشتر آثار او مشهود است. گفتوگوی همشهری آیه با لطیفی درباره خیریه «روز سوم» و دغدغههای مذهبیاش پیش روی شماست.
*در یکی از مصاحبههایتان گفته بودید از سالهای قبل آرزو داشتید خیریه داشته باشید. این روحیه از کجا آمده است؟
بعد از پیروزی انقلاب در ۱۷ سالگی وارد جهاد سازندگی خراسان شدم و در اردوهای جهادی که به شهرهای محروم و روستاها میرفتم با فقر و نداری مردم از نزدیک آشنا شدم. در همان روزها یکی از دوستان قرآنی بهدستم داد که شبها آن را میخواندم و سعی میکردم در معنای آیات- بهخصوص آیاتی که درباره کمک به دیگران بود- بیشتر دقیق شوم. از طرفی نداری نیازمندان را هم از نزدیک میدیدم. همین باعث شد تا راهاندازی خیریه یکی از آرزوهای من باشد.
*ماجرای رفتن به اردوهای جهاد سازندگی چه بود؟ از طرف مدرسه رفته بودید؟
خیر، از طرف مدرسه نرفتیم. وقتی انقلاب به پیروزی رسید هیجان اینکه این کشور باید ساخته شود و باید به بدترین و محرومترین جاها رفت و آنجا را آباد کرد در من بالا زد. من هم مانند خیلی از نوجوانان و جوانان همسن و سال تصمیم گرفتم وارد جهاد سازندگی شوم و کاری انجام دهم. یادم هست نخستین بار به اتفاق دکتر فیروزآبادی که مسئول تیم ما بود بهعنوان پزشکیار برای کمک به مردم راهی روستاهای استان خراسان شدم. آنجا بود که از نزدیک متوجه شدم خیلی از مردم با سختی و مشکلات زندگی میکنند و برای بهدست آوردن یک لقمه نان چقدر زحمت میکشند.
*وضعیت مالی آن زمانتان چطور بود؟ اصلا خانوادهتان با رفتن شما مخالفت نکردند؟
راستش را بخواهید پدرم کارمند بود و از نظر مالی وضعیت متوسطی داشتیم ولی سعی کردم سختی مردم را درک کنم و بفهمم اما در پاسخ به سوال دوم باید بگویم مادرم بهدلیل حس مادرانهاش میترسید حقیقت را به آنها نگفته باشم. چون جنگ کردستان شروع شده بود و فکر میکرد من هم به کردستان میروم .حتی تا پای اتوبوس آمد تا مطمئن شد که به مشهد میروم. پدرم هم بهدلیل اینکه ۱۷ سال بیشتر نداشتم راضی نبود اما من رضایتشان را جلب کردم و همراه گروهمان به روستاهای دورافتاده کردستان رفتم. روزهای عجیبی بود که هیچوقت از یادم نمیروند؛ مخصوصا ساعتهایی که قرآن و معنای آن را میخواندم.
*فکر میکنید این انس و الفت با قرآن چقدر در زندگی شما تاثیر گذاشت؟
یک چیز مهم به من داد و امیدوارم تا آخر عمر خدا آن را از من نگیرد. آن توکل بود. با خواندن قرآن فهمیدم کارهای نیستم و فقط باید حواسم باشد که کارم را درست انجام دهم. اگر خدا بخواهد کمک میکند. البته اگر نیت ما خدایی باشد مسلما خدا هم به ما کمک میکند.
*پس با همین نگاه وارد خیریه شدید؟
بله، با همین نگاه وارد خیریهای شدم اما در همین کار متوجه شدم افراد خاصی در این جامعه زندگی میکنند که واقعا دلهای عاشقی دارند. اصلا منصب و مقام برایشان مهم نیست و فقط به فکر انجام کار و کمک به دیگرانند. آن وقت است که فکر میکنی خیریه تکهای از بهشت است که خدا آن را وسیلهای برای نزدیکی تو به او قرار داده. حواسمان باشد امثال من در قد و قواره کار خیر نیستند. اصلا اگر ما نباشیم، مگر چه اتفاقی میافتد. خداوند که لنگ کارهای خیر ما نیست. خودش هر کاری بخواهد میکند. در حقیقت اینجا خدا پول را به ما میدهد و میگوید بیایید وسط تا چیزی برای آخرتتان ببرید اما کملطفی من و امثال من زیاد است.
چند سال پیش طاعونی به نام «گلدکوئیست» به کشور ما وارد شد که خوشبختانه دولت جلوی آن را گرفت اما میخواهم بگویم ای کاش در کارهای درست و خیر هم اینگونه عمل شود. مثلا من دست شما را بگیرم و به خیریه بیاورم و شما هم چهار نفر دیگر را بیاورید. درست است که پولی در این کار نیست اما آخرت که هست. این شیوه خوبی است که هر نفر موظف شود چند نفر را به مجموعه بیاورد.
*گویا استارت کار خیریهای که اکنون مسئولیتش را برعهده دارید به موفقیت فیلم «روز سوم» در جشنواره فیلم فجر برمیگردد. درست است؟ حتما نامش را هم برای همین خیریه «روز سوم» گذاشتهاید؟
وقتی این فیلم در جشنواره چند جایزه گرفت من جایزه را به سردار نورانی یکی از چهار فرماندهای که در آزادسازی خرمشهر نقش داشت هدیه کردم. او نپذیرفت و چون من آن را پس نمیگرفتم این شد که تصمیم گرفتیم جایزه آن را صرف کار خیر کنیم. درواقع شروع کار خیریه ما به زمان موفقیت فیلم «روز سوم» در جشنواره فیلم فجر برمیگردد.
*انگار این زمینه مذهبی شما در انتخاب بعضی از فیلمها و سریالها نمود پیدا میکند. گویا شما برای ساخت مجموعه تلویزیونی «صاحبدلان» زمانی که مردد بودید استخاره کردید و بعد تصمیم گرفتید!
بله، ماجرا اینگونه بود که من قبل از بستن قرارداد این سریال، برای ساخت فیلم «روز سوم» و برای فیلم «توفیق اجباری» هم قرارداد بسته بودم. معمولا وقتی کارگردانی دو قرارداد میبندد، خودش دچار مشکل میشود. در این فکر بودم که چه باید بکنم. «روز سوم» را بسازم یا «توفیق اجباری» را. در این فاصله آقای افخمی از من خواست فیلمنامه سریال «صاحبدلان» را بخوانم. هرچه اصرار کرد امتناع کردم.
به او گفتم ممکن است فیلمنامه را دوست داشته باشم. تا اینکه یک روز در دفتر یکی از دوستان درباره کارگردانی که بتواند این سریال را بسازد صحبت کردیم و او باز مرا به ساخت آن ترغیب کرد. برای اینکه ناراحت نشود، به او گفتم بهخاطر تو استخاره میکنم. آن شب به یکی از دوستان برای استخاره تماس گرفتم. دقیقا یادم نیست که چه آیه و سورهای بود اما امر شده بود که این کار را انجام دهم. گریهام گرفت. همان موقع به آقای افخمی زنگ زدم و گفتم این سریال را میسازم. از همانجا بود که دعواها و درگیریهای من با ارشاد و دیگران شروع شد.
*پس «صاحبدلان» را اینگونه ساختید؟
بله، اصلا فیلمنامه را نخوانده بودم. فقط میدانم که بهوسیله قرآن به من امر شد باید این کار را انجام دهم.
*خاطره خاصی از زمان ساخت این سریال دارید که بیشتر به این کار تشویق شده باشید؟
راستش از زمان ساخت سریال خاطرهای بهذهنم نمیرسد اما یادم هست زمانی که سریال «صاحبدلان» از تلویزیون پخش میشد خانم رخشان بنیاعتماد در خارج ایران بود و سریال را ندیده بود. یک روز وقتی در حال ساخت فیلم «روز سوم» بودیم، باران کوثری که سر صحنه بود گفت مامان با شما کار دارد. گوشی را گرفتم دیدم خانم بنیاعتماد دارد گریه میکند. وقتی علت را پرسیدم گفت دارم سریال «صاحبدلان» را تماشا میکنم. من یک مادرم باید دخترم را ببینم. من یک فیلمسازم باید به ساختار فیلم توجه کنم اما از قسمت دوم به بعد فقط قصه را دیدم. با این سریال چه کردی؟
*واقعا در این سریال چه اتفاقی افتاده بود که اینقدر به دل همه نشست؟
«صاحبدلان» یک شبیهسازی قرآنی با زندگی روزمره ما بود؛ کاری که طی این سالها نشده بود و جایش در بین کارهایمان خالی بود. چون همیشه میگفتیم داستانهای قرآنی مخصوص به خود قرآنند اما در «صاحبدلان» اتفاقات توسط آدمهایی میافتاد که همگی در بین ما وجود دارند. حتی «خلیل» هم ضعفهایی داشت. او بهدنبال آنها بود و میخواست خودش را پالایش کند. مثلا پسری در خانه داشت که بینماز بود. درواقع ما دنبال جاری شدن قرآن در زندگی بودیم که این اتفاق افتاد.
*گویا قسمت آخر سریال هم عوض شد؟
بله، قسمت آخر سریال با منطق رمان هممانند قسمتهای قبل بسیار درست شکل گرفته بود. یعنی با رفتن «خلیل» بلا میآمد. رفتن آدمهای خوب از بین ما بلاست اما چون من با مخاطب عام روبهرو بودم نمیتوانستم بعد از 30 شب اینگونه سریال را تمام کنم. به همین دلیل پایان سریال را عوض کردم و آقای طالبزاده از دست من دلخور شد. البته حق هم داشت اما چارهای جز این نبود. ۲۹ قسمت کاملا متعلق به او بود اما قسمت سیام بالکل عوض شد. همیشه گفتهام بسیار طرح زیبایی تحویل گرفتم و آقای طالبزاده سهم بالایی در این موفقیت داشت.
*بهنظر شما این سبک زندگی دینی چقدر در فیلمها و سریالهای ما جاری است و تهیهکنندگان و کارگردانان چقدر میتوانند از قرآن استفاده کاربردی بکنند؟
دین راه و روشی برای زندگی است و قرآن سبک زندگی دینی را به ما میگوید. اینکه چگونه خوبیها مثل محبت، گذشت و ایثار را در جامعه ترویج کنیم اما متاسفانه مردم نه در فیلمها و نه در سریالها اینها را نمیبینند. این روزها همه چیز عوض شده. در فیلمها به مردم نشان میدهیم که پول مهمترین چیز است. فقط از پلیدیها میگوییم. بهنظرم فیلمساز برای اینکه فیلمش بفروشد و مخاطب داشته باشد به آن سمت و سو حرکت میکند. البته قبول دارم که این موارد در جامعه هست ولی چرا خوبی را ترویج نمیکنیم؟!
*پس فکر میکنید سبک زندگی ما در فیلمها باید عوض شود؟
صددرصد. از طرفی فکر میکنم اگر حلال و حرام لقمههای ما درست شود خیلی از کارها خود به خود درست میشوند. دیگر نمیتوانیم از کنار چند بچه که در جنوب شهر بهسختی زندگی میکنند راحت بگذریم و برای بچه خودمان فلان ماشین را بخریم. نمیگویم سوار نشوند ولی میتوانیم بهجای ماشین ۱۵۰ میلیونی، ماشینی ۱۰۰ میلیونی بخریم و ۵۰ میلیونش را خرج کارهای خیر کنیم اما وقتی لقمه ما اشکال داشته باشد دیگر فقط خودمان را میبینیم و در سریالهایمان همینها را نشان میدهیم! پس خوبی کجاست؟ اینگونه که پیش میرویم همه چیز ما بههم میخورد. اگر مواظبت نکنیم فقط خدا میداند که چه میشود.
*منظورتان چیست؟
فکر میکنم بعضیها تیشه را روی ریشه خود گذاشتهاند. این یک ضربالمثل قدیمی است که متاسفانه حکایت عده زیادی از مردم ایران است! فکر میکنم اگر تا بهحال بلایی بر سرمان نازل نشده بهبرکت بزرگان و عرفایی است که در میان ما زندگی میکنند و خداوند به حرمت آنها ما را از بلا نگهداشته است.
*راهکارتان بهعنوان یک کارگردان چیست؟
راهکار این است که به تکلیفمان عمل کنیم و برای اینکه ابرو را درست کنیم چشم را کور نکنیم. چون خداوند در قرآن فرموده من حافظ اسلامم. در قرآن بیش از 30 آیه هست که درباره قوم بنیاسرائیل است. همیشه با خودم فکر میکنم ما مسلمانیم. پس چرا این همه درباره بنیاسرائیل گفته شده است؟ فکر میکنم بنیاسرائیل نمادی از نفس انسانی است.
یعنی محمدحسین لطیفی! روزی خواهد آمد که ممکن است با این روحیات و اخلاقیات بنیاسرائیلی شوی. ممکن است پوستمان اسلامی باشد اما جنسمان بنیاسرائیلی. ممکن است فقط به دنیایمان فکر کنیم و مثل قوم بنیاسرائیل در نبود حضرت موسی(ع) گاو سامری را بپرستیم. اسلامی که ما از حضرت امام(ره) میشناسیم، اسلامی پویاست.
بهنظر من مسلمان باید آنقدر قدرتمند باشد که بتواند به همه دنیا کمک کند. نباید فکر کنیم که شیوه زندگی دینی این است که مثلا روی زمین بنشینیم. نه، دنیا تغییر کرده اما در جامعه اسلامیای که فقیر وجود دارد محمدحسین لطیفی حق ندارد سوار پورشه شود. این خیلی بد است. اسلام مثل بادامی است که جوانان امروز آن را با پوست میخورند و در گلویشان گیر میکند. این اشتباه است. باید کسی آن را بشکافد تا هسته شیرین آن خورده شود.