
آرمان : در صفحههای تاریخ سیاسی معاصر ایران زمین، نامهایی را میتوان یافت که دیدن چهره آنها و نشستن پای خاطراتشان سند زنده تاریخ است. افرادی که این روزها پا به سن گذاشتهاند و با سپری کردن جوانی در روزهای انقلاب و جنگ، امروز تبدیل به سپید موهایی شدهاند که کوهی از تجربه هستند. چنین افرادی هر چند کم سخن میگویند اما حرفهایی که میزنند میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات باشد. هر چند نصیحتهایی این پیران سیاست برای برخی که به تازگی وارد سیاست شدهاند، سنگین شمرده میشود و در برابر پیران سیاست موضع میگیرند. اصولگرای با تجربه و عضو دیرینه حزب موتلفه، حبیب ا... عسگر اولادی از جمله افرادی است که نامش در عرصه سیاسی تاریخ جمهوری اسلامی ایران بسیار شنیده شده است. نماینده اولین دوره مجلس در جمهوری اسلامی که این روزها سنش از هشتاد سال فراتر رفته است در ماههای پایانی سال گذشته به سبب اظهارنظرهایی که کرده بود، مورد انتقادات و بعضا هجمههای شدید از جانب برخی اصولگرایان قرار گرفت. حبیبالله عسگراولادی در جمع دست اندرکاران ماهنامه «ذکر» بحث هاي بسيار مهمي را مطرح كرد. آرمان به جهت اهمیت سخنان حبیب الله عسگراولادی متن سخنان وی را در ادامه میآورد:
اگر حکومت نظامی شکسته نمیشد آینده مشخص نبود
عسگراولادی به سال 57 اشاره کرد و گفت: « در 22 بهمن، ساعت 12، رادیو اعلام کرد که ساعت 4 بعد از ظهر حکومت نظامی است. امام پس از چند لحظهای از در اتاق آمدند بیرون و رفتند اتاق بغلی. ده دقیقه یک ربع آن جا بودند و بعد جلوی در اتاق ایستادند و فرمودند اعلامیه فرمانداران نظامی خدعه و نیرنگ است و در رأس ساعت 4 همه به خیابانها بریزید؛ این از یک تلویزیون مداربسته به شعاع 5 کیلومتر پخش میشد. عدهای فوری حرکت کرده بودند که خودشان را به امام برسانند منجمله آیتا... طالقانی خیلی برافروخته و نگران وارد شد و رفت خدمت امام. مدتی طول کشید و بعد آمدند بیرون. وقتی آمد بیرون، چهرهاش باز شده بود. همینطور که داشت میرفت، در راه، از او پرسیدم و ایشان فرمودند که آقا من را آرام کرد؛ من آرام نبودم. من خودم از آقای طالقانی نشنیدم، اما این جمله مدد ربانی و ولایی را توجه کنید. آقای طالقانی میگوید که من به امام عرض کردم که بسیار خطرناک است شما مردم را ساعت 4 بعد از ظهر دعوت کردید زیر گلوله. اینها به صغیر و کبیر رحم نمیکنند. آقا فرمودند مصلحت است. آقاي طالقاني دو بار و سه بار تأکید میکنند که من خطرناک میدانم . در اين هنگام، امام فرمودند گرچه دستور باشد؟ آقاي طالقاني فرمودند من دیگر حرفی ندارم. ایشان صاحب دستور از مولاست. انصافاً، اگر آن شب مقاومت نمیشد و اگر حکومت نظامی توسط امام شکسته نمیشد، معلوم نبود که سرنوشت انقلاب و نهضت و جوشش مردم به کجا میرسید. »
ولایتی برای کاندیداتوری عجله کرده است
کاندیدای چهارمین دوره انتخابات ریاستجمهوری در ادامه صحبتهایش درباره تعداد زیاد اعلام حضورها برای انتخابات دوره یازدهم گفت: «تاكنون، بالاي 40 نفر براي انتخابات آمدهاند و دارند میآیند حتی همهشان هم میخواهند رئیسجمهور شوند؛ هیچ کدام از ایشان هم نمیخواهند به نفع کسی کنار بروند و هیچ کدام هم نمیخواهند وزیر کسی بشوند. بالای چهل نفرند، اما آن چه که در ارزیابی باید بگوییم این مثبت است؛ یعنی اگر دو تا سه تا فقط نامزد میشدند، مثبت نبود؛ یعنی نظام جوری است که هر کس سرش به تنش میارزد میخواهد بیاید زمام امور را به دست بگیرد....» وی ادامه داد: « بنده که از جانب مؤتلفه و بعد هم از جانب جبهه پیروان، بعد هم در خدمت دو جامعه روحانیت و مدرسین، از چند ماه پیش در مجموع شروع کردیم که کارحساب شدهای بکنیم. تجربههای گذشته را داشته باشیم و به تعبیر مقام معظم رهبری مثبتهای گذشته را بگیریم و منفیهایش را اصلاح بکنیم. ما به این رسیدیم که یک پروژه چهار مرحلهای را تنظیم کنیم در مؤتلفه و در جبهه و بعد هم با جامعتین. مرحله اول اینکه ما گفتمانی تنظیم کنیم برای انتخابات و مدارمان این گفتمان باشد. خب، ما در جبهه پیروان چیزی تهیه کردیم. دوم اینکه ما به جانب برنامه برویم برای دولت یازدهم قبل از اینکه مصادیق یا مصداق را فکر کنیم دولت آینده میخواهد چه کار کند و چه باید بکند. سوم اینکه دولت آینده باید تیم داشته باشد. نمیشود زمام را به دست یک نفر سپرد. ضرر کردیم تا حالا. باید دست تیم بسپاریم. چهارم اینکه این تیم بنشینند صحبت کنند که محبوبیت و مدیریت و مقبولیت و اینها در کدام بیشتر است و زیر نظر جامعتین مصداق تعیین کنیم. بر اين اساس، رفتیم با آیتا... مهدوی و آیتا... یزدی و بعد هم با دو جامعه با شورای مرکزیشان جلساتی داشتیم. توضیح دادیم آینده را چطور میبینند. آیتا... مهدوی مصاحبهای فرمودند. مصاحبهشان این بود که فرمودند که وحدت میسر نیست، اما ائتلاف به جانب وحدت. ما هم اساسمان را آوردیم به ائتلاف به جانب وحدت. قدمهایی در این باره پیش رفتیم و الان به جایی رسیدیم که جبهه پیروان سه تا نامزد برای تیم دارد.» عسگر اولادی ادامه داد: «از روحانیت مبارز، سه تا مطرح بودند: آقای تقوي گفت نمیآيم؛ آقای ابوترابی و آقای پورمحمدی خودشان گفتند میآیند، اما هنوز روحانیت اینها را معرفی نکرده است ولی سه نفر ما با اینها شروع کردند و الان پنج نفرند. آقای ولایتی و آقای قالیباف و آقای حداد، همچنان که میدانید، خودشان شروع کردند و بعد هم به خدمت آیتا... جنتی و آیتا... یزدی و آیتا... مهدوی رسیدند. آیتا... مهدوی به آقای ولایتی گفته بودند خوب است كه با عسگراولادی هم مشورت کنید. ایشان محبت کرد و آمد این جا و شروع کرد به صحبت کردن. گفت که شما کارتان چه جوری است؟ گفتم که ما میخواهیم این جوری برویم جلو و عجله هم نداریم. گفت کار ما را چطوری قضاوت میکنید؟ گفتم عجله کردید. گفت ما جزو آن کسانی که شما در نظر داشتید هستیم؟ گفتم بله؛ ولي انتخابات ریاستجمهوری با عجله جور در نمیآید. گفتند شما چه میگویید؟ گفتم من میگویم ما باید در جبهه و در جامعتین به چیزی برسیم. گفت شما میتوانید بگویید چه کسانی را میخواهید اضافه کنید؟ گفتم نه. گفت: چرا؟ گفتم برای اینکه من مطرح نکردم. من عضو تشکیلاتم تا مطرح نشود نميتوانم. هفته قبل از پایان اسفند، بنده از ایشان خواستم که بروم با سه تايشان صحبت کنم. ایشان گفتند به من نمایندگی دادند که من از جانب سه تا بیایم. من رفتم جلسه و گفتم که تصمیممان این است که به یک صورتی حركت كنيم که بتوانيم نظر مراجع را کسب بکنیم. »
وظيفه ما تدبير است
وی بخش دیگری از نظراتش را اینگونه آغاز کرد: «بنده باید تدبیر کند؛ ذات احدیت است که تقدیر میکند؛ این عبارت پیغمبر(ص) است: «العبد یدبر». بنده بیبرنامه بنده نیست. بنده باید تدبیر داشته باشد، اما اينكه خیال کند تدبیرش حاکم میشود خیر؛ «وا... یقدر». ما در تدبیر میخواهیم کوتاه نیاییم و داریم هم به پيش میرویم. حتی شما شاید شنیدید وقتی که با آقای آقاتهرانی مناظرهای در تلویزیون بود ایشان نی یا آهنگ جدایی را میزد. من به ايشان گفتم که بیا سوتهدلان گرد هم آییم. اگر ما اصولگراها دور هم جمع نشویم، باختیم؛ یا به این یا به آن میبازیم. وقت جلسه که تمام شد، من گفتم که حاجآقا دنبال این هستیم که شما هم نمایندهای بفرستید. آيت ا... مصباح هم در حدود سه روز پیش فرمودند که اگر اصلاحطلبها بیایند، باید همه اصولگرایان یک نامزد داشته باشند. اگر نیایند، رقابت بین دو بخش اصولگراهاست. البته ما میخواهیم همان رقابت هم نباشد؛ بلکه رفاقت باشد. »
قفل بايد شكسته شود
عسگر اولادی در ادامه درباره اظهاراتی که در پایان سال نود و یک درباره وقایع سال 88 و نامزدهای منتقد کرده بود اینگونه توضیح داد: « آن چه که بنده قبل از سال عرض کردم 40درصدش را گفتم، ولی در خراسان رضوی و گیلان 30درصد دیگرش را گفتم لذا هنوز شفاف نشده و باید شفاف شود. 30درصد دیگر هم میماند که انشاءا... با یک مقدماتی در اردیبهشت که فضای انتخاباتی را بتواند تلطیف کند، ميگويم. اینکه مقام معظم رهبری فرمود که هر سلیقهای باید در پای صندوق نامزد خودش را داشته باشد این را هر کسی جوري ميفهمد. بنده فهمم با خیلیها فرق دارد. باید این قفل را بشکنیم. این حصار را باید بشکنیم. من در یک مصاحبه تلویزیونی گفتم که ما تعدادی زندانی داریم، تعدادی فراری داریم، تعدادی در به در کشورها داریم اینها عمدتاً هم از استعدادهای ما هستند و نباید ما رضایت بدهیم. مقام معظم رهبری هم گاهی بیاناتی میکنند که ما میتوانیم بفهمیم ایشان نظرشان چیست. وقتی که من این حرفها را شروع کردم، بنده عرض کردم که من از مؤتلفه نمیخواهم آبرو بگیرم لذا من از شما موتلفهايها مرخصی میخواهم. گفتم من بروم وظایفم را انجام بدهم اگر ضرر شد، ضرر عسگر اولادی است که رفتنی است، اما اگر نفع داشت، نفع اصولگرايان باشد که اصولگرایی همراه تعصب نباشد. » وی افزود: « بنده بارها گفتهام كه من آقاي موسوي و كروبي را فتنهساز نمیشناسم، زیرا در ديداری، هر دو قول دادند همان جا از فردا کارشان را اصلاح کنند، اما همين كه از اتاق آمدیم بیرون از اتاقهای دیگر ریختند دورشان. در همان اتاقی که آقای موسوی بود، مثل اینکه استراق سمع داشت متوجه شدند ما چی صحبت کردیم ریختند دور آقای موسوی... من اینها را فتنهساز نمیدانم. از اینها میخواهم که توبه کنند و از اینها میخواهم که راه باز کنند. پیغام خصوصی هم به توسط اصلاحطلبان یا بعضی از شخصیتهای روحانی برای ایشان فرستادم که اگر میخواهید آیندهای داشته باشید، باید حداقل خصوصی خدمت آقا نامهای بنویسید. گفتم من شما را فتنهساز نمیدانم، اما این نیست که شما زمینه فتنه را فراهم نکردید یا از فتنه، شما بهرهبرداری انتخاباتی نکردید. نه، این نیست.» عسگر اولادی ادامه داد: « لذا به نظرم این قفل است. باید این قفل را بشکنیم. خیلی برای شما تعجبآور بود و برای عزیزانی که با هم فکر میکنیم خیلی تعجبآور بود که عسگراولادی بیاید بگوید که اینها فتنهساز نیستند، اما الان که گذشتیم ببینیم که راه حل دیگری داشتیم و میتوانستیم از راه دیگری؟ مگر آنکه از آقا خرج کنیم. ما نباید بگذاریم که از آقا خرج بشود باید کاری کنیم... حتی به من گفتند که تو از آقا پیام و الهام گرفتی، گفتم نه. من منتظر تشر رهبری بودم و در این دو ماهوخردهای و حالا در این چهار ماه سعی کردم از آقا ملاقات نخواهم و سعی کردم کمتر با دفتر مبارك ارتباط داشته باشم و حداقل رابطه را داشته باشم.» وی به ذکر خاطرهای پرداخت و گفت: « روز مجلس ختم آقای تهرانی در مدرسه شهید مطهری، من دیدم آقاي شجونی از در وارد شد آمد جلو. وي خیلی حرف زده بود در روزنامهها علیه من ولي با او روبوسي كرده و جا باز کردم کنار خودم نشاندم و گفتم آقاي شجونی این موضعهایی که تو گرفتی ارادت من را به تو بیشتر کرده است. گفت چطور؟ گفتم برای اینکه حرف نادرستی نزدی. گفتي این حرفها مال خود عسگراولادی است. گفتم درسته. گفتی مؤتلفه راضی نیست. درسته، اما گفتی چرا عسگر اولادی این مواضع را گرفته؟ این چرا را باید از عسگر اولادی بپرسیم نه اينكه از نزد خودت پاسخ بدهي. بعد، گفتم که همه حرفهایت را قبول دارم، اما یک تکه کلامت را قبول ندارم. گفتم: گفتی که اگر از آن دو نفر بگذریم باید از صدام هم بگذریم. گفتم حالا من از امام(ره) دو تا مثل میزنم؛ یک مثل از آسید احمد آقا مرحوم که خدا رحمت کند ایشان را. ايشان از قول امام ميگفت كه فرمودند این روزهای اخير من خواب دیدم که صدام را از سربالایی جماران دارند میآورند بالا پهلوی من. بنا به نقل تا آن جا که یادم است گفتند که من فکر میکردم که اگر بیاید، من راه بدهم او را یا راه ندهم. بعد، فکر کردم که خب بیاید چه به او بگویم؟ حالا آمد داخل چی بگویم؟ یك کم فکر کردم با خودم گفتم که بگذار بیاید ببینیم چه مي گويد؟ به آقای شجونی گفتم که ببین امام نمیگوید که راه ندهم او را. اینها نماینده رحمت للعالمیناند؛ اینها نماینده اشدالمعاقبین نیستند. گفتم یک چیز دیگر بگویم که حرفت را بعداً اصلاح کنی. گفت چی؟ گفتم امام وقتی که تعدادی حاجیمان در مکه شهید شده بودند و از سال آینده آن سال حج را تحریم فرمودند در صحبتی که علیه آل سعود فرمودند، گفتند: «اگر ما از صدام بگذریم، از آل سعود نمیگذریم.» گفتم یاد بگیر. ببین این طور نیست که در رحمت بسته شده باشد تا کسی شقاوت به خرج میدهد، اما وقتی افتاد و کوشش به خرج میدهد جبران کند، چرا ما باید بگوییم اگر از اینها بگذریم باید از صدام هم بگذریم. صدام اگر نامه مینوشت به امام و توبه میکرد، شايد امام میپذیرفت؛ اینها رحمت للعالمیناند نماینده پیغمبر است. وی افزود: خداوند در قرآن ميفرمايد: «و ما ارسلناک الا رحمت للعالمین» که پیامبر ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمتی برای جهانیان باشی. اگر در دعای افتتاح میخوانیم: «و انت ارحم الراحمین فی موضع عفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع .....»، امام راحل و امامت زمان ما اینها رشحهای از رحمتللعالمیناند. به جای اینکه من منتظر بودم آقا به من تشر بزنند یک پیغام به من رسيد و یک پیغام برای آنهایی که عليه من حرف زدند. پیغامی که به بنده مرحمت فرمودند یادداشت شده بود روی یک نوشته. زنگ زدند از دفتر مبارك . گوشی را من برداشتم گفتند که در جلسه این عبارت گفته شده که ما به شما برسانیم. فرمودند که جوابهایی که شما دادید بهترین جوابها بود. دومرتبه، گفتند که برای اینکه اشتباه نشود از رو میخوانم و خواند، اما یک پیغام هم برای كساني كه عليه اينجانب حرف مي زدند دادند و پیغامشان این بوده که عسگراولادی نباید مورد اهانت قرار بگیرد و نگذارید به وي اهانت شود. من از آن روز شروع کردم تا حالا آقا را خصوصی ندیدم و هیچ گونه ارتباطی در این زمینه نداشتم غیر از اینکه پس از این پیام بنده دو تا گزارش خدمت ایشان فرستادم؛ یک گزارش70-60 صفحهای فرستادم و نامه دوم هم متمم این را فرستادم، اما من نه جواب خواستم و نه درباره گزارش جواب دادند ولی صحبتهای مشهد و صحبتهای اخیرشان حکایت دارد که ایشان رحمت للعالمین است.»
فتح مکه با مصلحت شد نه با جنگیدن
عسگر اولادی در بخش پایانی صحبتهایش اینگونه سخن گفت: « در مناظره با آقاي حسین شریعتمداری، اشاره کردم که فتح مکه با مصلحت شد نه با جنگیدن و وقتی پیغمبر لشگرکشی کرد کنار ارتفاعات مکه اطراق کردند. عباس عموي پيامبر(ص) میگوید که اگر شما اجازه بدهید، ملاقاتی با ابوسفیان داشته باشید؛ حالا گیراگیر روبهرویی دو جبهه است. شما و ابوسفیان در خيمه ابوسفيان و يا یک خیمه سوم ملاقات کنید. حضرت ميفرمايد خير. بعد، میگوید که میروم و ابوسفیان را حضور شما میآورم. پیغمبر میفرماید که چطور میآوری؟ گفت ترک شترم میآورم. همان جا، یکسری بچههای حزب الهی مآب بهشان برخورد و وقتی دیدند که ابوسفیان را میآورد، شمشیر کشیدند که ابو سفیان را بکشند ولی عباس فریاد زد که یا رسولا...! من به این پناه دادم. ابوسفیان آمد و به پيغمبر(ص) گفت که اگر میخواهی موفق شوی، فبیا. پیغمبر با یک خرده چکش زدن به قضیه فرمود که جمع کنید خیمهها را و باز هم حزب اللهیمآبها فریاد زدند که چقدر برای ما گران تمام شده که تا این جا آمدیم. چرا باید برگردیم؟ پیغمبر فرمودند: برگردید و سال آینده میآییم. سال آینده که آمدند همان جا اطراق کردند و به ابوسفیان پیغام دادند که خانه خدا و خانه تو و خانه هر کسی که سلاحش را زمین بگذارد در امان است. باز، حزب اللهیمآبها صدایشان در آمد که شما خانه خدا و ابوسفیان را یکی کردید. پیغمبر فرمودند که مصلحت است و بدون خونریزی وارد مكه شدند. اگر ما خواسته باشیم اشدالمعاقبین باشیم، دیگر معلوم نیست برای ملت چی باقی بماند و ما باید همت کنیم و وسيله اعمال رحمت خداي عالميان را توسط ولي فقيه كه رحمت للعالمين است سبب شود.»


