رجانیوز در این باره نوشت: این واکنشها که در قالب توییتها و اظهارنظرهای شتابزده از سوی چهرههایی چون یوسف پزشکیان (فرزند رئیسجمهور)، محمدجواد آذری جهرمی و سید محمود رضوی خود را نشان داد، بیش از آنکه پاسخی منطقی به اصل بحث باشد، یک عملیات روانی برای «حاشیهسازی، تحریف پیام و فرار از پاسخگویی» به یک نقد راهبردی بود.
برای فهم عمق ماجرا، باید ابتدا منظور دکتر جلیلی را به درستی درک کرد. او با اشاره به فرازی از تاریخ قرآنی، یادآور شد که قوم بنیاسرائیل پس از نجات از ظلم فرعون و کسب یک «پیروزی بزرگ» به رهبری حضرت موسی (ع)، در غیاب چهل روزه پیامبرشان فریب سامری را خوردند و به پرستش گوسالهای بازگشتند که نماد ارتجاع و بازگشت به بتپرستی بود.
دکتر جلیلی با استفاده از این تمثیل، وضعیت امروز ایران را ترسیم کرد: ملت ایران پس از تحمل فشار حداکثری و مشاهده «حمله نظامی دشمن در عین مذاکره»، به یک پیروزی و بازدارندگی راهبردی دست یافت. اکنون عدهای درست پس از این پیروزی، مجدداً دم از بازگشت به همان مسیر مذاکرهای میزنند که پیشتر شکست خورده و حتی نتوانسته جلوی حمله نظامی را بگیرد.
نکته کلیدی در کلام جلیلی، نقد «جهتگیری» است؛ یعنی نقد تفکری که راهحل مشکلات را نه در تکیه بر قدرت داخلی و دستاوردهای میدانی، بلکه در بازگشت به مسیری میداند که انتهای آن وابستگی و پذیرش شرایط دشمن است.
جریان مقابل اما به جای پرداختن به اصل این نقد، با یک عملیات روانی هماهنگ، تلاش کرد پیام را تحریف کند. آنها با یک مغالطه آشکار، چنین القا کردند که گویا جلیلی، رهبر انقلاب را به حضرت موسی تشبیه کرده که به کوه طور رفته و در غیاب او، مردم گوسالهپرست شدهاند.
این در حالی است که اولاً، رهبر انقلاب به لطف الهی در میدان مدیریت کشور حضور دارند و ثانیاً، منظور جلیلی نه شخص، بلکه «غیبت تفکر انقلابی و مقاومت» از عرصه تصمیمسازی و بازگشت تفکر سازشکارانه است. این نقد دقیقاً به فراموشی «عبرت بزرگ» دولت روحانی اشاره دارد؛ تجربهای که رهبر معظم انقلاب آن را چراغ راه آیندگان خواندند و فرمودند: «در این دولت معلوم شد که اعتماد به غرب جواب نمیدهد؛ به ما کمک نمیکنند و هر جا بتوانند ضربه میزنند». با این حال، تنها چهارسال پس از آن تجربه تلخ هشتساله، دولتی بر سر کار آمده که نهتنها این عبرت را نادیده گرفته، بلکه حتی در میانه جنگ و پس از مشاهده حمله مستقیم دشمن، دست از «بت مذاکره» برنمیدارد و راهحل را در بازگشت به همان مسیر میبیند.
از سوی دیگر، واکنش آذری جهرمی از همه جالبتر بود؛ او با کنایه به جلیلی نوشت: «اگر اعجاز موسایی دارید، تعلل نکنید در غیر اینصورت، به رفتار هارون تأسی کنید و در میان جامعه اختلاف ایجاد نکنید». این سخن یک اعتراف ناخواسته است. او عملاً میگوید بگذارید ما به مسیر گوسالهپرستی خود ادامه دهیم و شما مانند هارون که در برابر گوسالهپرستان سکوت کرد، ساکت باشید!
دلیل اصلی این حجم از عصبانیت و حاشیهسازی، دقیق بودن و بُرندگی همین تمثیل تاریخی-قرآنی است. این قیاس، ماهیت تفکر غربگرا را به روشنی افشا میکند؛ تفکری که پیروزیهای نظامی و ایجاد بازدارندگی را نادیده گرفته و راهحل را در مذاکره با همان دشمنی میبیند که در میانه مذاکرات به کشور حمله کرده است. این جریان همان تفکری است که زمانی معتقد بود با یک «سلام و علیک» در راهروهای سازمان ملل مشکلات حل میشود و امروز با وجود اثبات ناکارآمدی آن، همچنان بر همان مسیر پافشاری میکند. هنگامی که یک جریان سیاسی در برابر نقد منطقی و راهبردی پاسخی ندارد، به حاشیهسازی و حمله به شخص گوینده روی میآورد تا اصل بحث به فراموشی سپرده شود.
در نهایت، جنجال اخیر نه بر سر یک مقایسه تاریخی، بلکه بر سر یک حقیقت تلخ برای جریان غربگراست. آنها نمیخواهند بپذیرند که مسیر پیشنهادیشان، بازگشتی به گذشتهای است که ملت ایران از آن عبور کرده و طعم پیروزی مبتنی بر مقاومت را چشیده است. به همین دلیل، به جای پاسخ به این پرسش که «چرا باید به مسیر شکستخورده بازگشت؟»، ترجیح میدهند فریاد بزنند که چرا از تمثیل گوساله سامری استفاده کردهاید.


