دکتر ولایتی در پاسخ سئوال دکتر پورحسین دراین خصوص گفت : ذوالقرنین در قرآن کریم و احادیث یک مُصلِح است که همانند حضرت سلیمان (ع) خداوند به او مُلک ارزانی داشته است و پناه مظلومان و دفعکننده ظلم ظالمان بوده است. فردی موحد و مؤمن به خدا که به شرق و غرب عالم سفر کرد و برای جلوگیری از تهاجم قوم ستمکارِ یأجوج و مأجوج سدی بنا کرد. البته از قرآن کریم چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمیشود. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز میخوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود که مورد تأیید انبیا و کلام وحی در زمان خود بود و رخلاف نظر برخی مفسران و مورخان قدیم مسلمان، اسکندر، نمیتواند ذوالقرنین باشد
رئیس کمیته فرهنگ و تمدن اسلام و ایران شورای عالی انقلاب فرهنکی در ادامه به ارائه دلایلی در اثبات این مهم پرداخت و افزود : اسکندر بر اساس سکههایی که ضرب دولت او است، خدایان متعدد را میپرستید و به ارباب انواع اعتقاد داشت. بارها هم در طول زندگانیاش، به وسوسۀ بعضی از درباریان، خود را خدا خوانده بود یعنی خود را یکی از ارباب انواع میدانست ضمن آن که در قرآن مورد تأیید انبیا و کلام وحی معرفی شده و این در حالی است که هیچ نشانی از تأیید انبیای الهی از لشکرکشیها و اعمال اسکندر وجود ندارد.
دکتر ولایتی در حصوص و یژگی های اسکندر هم گفت : وی جوانی ستمگر، عیاش و رذل بود که صفات غیراخلاقی او مخصوصاً در روابط خصوصی، حتی در متون یونانی و رومی باستان مشهود و مشهور است و هیچکدام از لشکرکشیهای ذوالقرنین در قرآن قابل انطباق با اسکندر نیست.
وی در همین ارتباط تاکید کرد : تصویری که از اسکندر در بعضی از کتابهای قدیم ارائه شده منطبق بر واقعیت نیست، بلکه با دستکاری تاریخ و آمیختن آن با افسانه و دروغ همراه است.اسکندر، در نزد بیشتر تاریخنگاران ایرانی، هویت ایرانی گرفته و قهرمانی ایرانی شده است.
دکتر ولایتی تاکید کرد : اسکندر نه ذوالقرنین است و نه قهرمانی درستکار؛ بلکه بیگانهای است فاسد و فاسق، و نمادی از دشمن واقعی فرهنگ و تمدن والای ایرانی است و باید تاکید کرد که اسکندر، در متون کهن ایرانیان باستان و روایات دینی ، فردی اهریمنصفت و بدکاره و گُجَستَگ (ملعون) و تبهکار و زشتکار و ویرانگر معرفی شده است. او فردی است که کتاب مقدس ایرانیان باستان، اوستا، را آتش زد و ایران را ویران کرد. پس اخبار مربوط به اسکندر در متون تاریخی بعد از اسلام، که چهرۀ پادشاهی نیکسیرت از او به دست داده، باید منشأ دیگری غیر از متون کهن ایرانی، داشته باشد که همان کتاب جعلیای است که شخص دروغپردازی نوشته و آن را به کالیستن، از دانشمندان معاصر اسکندر، نسبت داده است. این کتاب، در قرن هفتم میلادی، از یونانی به پهلوی و از پهلوی به سریانی و سپس به زبانهای دیگر، مانند عربی و فارسی ترجمه شده است و در هر ترجمهای مطالبی به آن افزوده شده و شاخ و برگ نو یافته است. بنابراین، بخشی از دروغپردازیها دربارۀ اسکندر از طریق ترجمه متن یونانی در اواخر دوران ساسانی، به متون کهن ایرانی و سپس از طریق ترجمه به زبانهای دیگر، از جمله عربی، به متون تاریخنگاران دوران اسلامی وارد شده است.


