آپارات

آسیاتک

نیازمندی‌ها

مکمل‌های بدنسازی
پروتئین وی

خرید محصولات ارگانیک

شارژر فندکی

خرید ویلا خانه دریا

سئو سایت تضمینی

خرید بک لینک قوی

خرید رپورتاژ آگهی

دکتر پوست مشهد

سقف متحرک آلومینیومی

آموزش حضوری ارز دیجیتال در تهران

ثبت شرکت، برند و کارت بازرگانی

کتاب صوتی

خرید اکانت chatgpt

لوازم یدکی تالیسمان تهران

آموزش فارکس برای ایرانی ها

سرور اچ پی

اجاره خودرو در تهران

بهترین ارز دیجیتال

سکه پارسیان بهتر است یا سکه گرمی

خرید پکیج دیواری

توتون طبیعی آروماتو

خرید کادو دخترانه

6 خرداد

هاست وردپرس

خرید فالوور اینستاگرام

مودم فیبرنوری مخابرات

آلپاری

فروش سرور اچ پی ماهان شبکه

لوازم جانبی دستگاه تزریق

افزایش سرعت سایت

لابراتوار چاپ عکس نورقائم

خرید یخچال فریزر فروشگاهی

ارسال بار به ترکیه

خرید طلا با اجرت مناسب و بدون مالیات

فیلم دوبله فارسی

تعمیر لوازم خانگی

خیریه سرطان بنیاد همدلی | کمک به سرپرستان مبتلا به سرطان

سایت خرید طلا

ترندو

هزینه دندانپزشکی 1405

فالوور واقعی ایرانی

https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: سه شنبه, 05 فروردين 1392 ساعت 10:29

آل​اسحاق: اگر دوباره به جواني برگردم حتما طلبه مي​شوم

دفترش در طبقه هفتم ساختمان اتاق بازرگاني تهران بسيار شيک است، اما اگر ماجراي زندگيش را نداني او را هم مثل يکي از هزاران ثروتمندي مي بيني که اصلا نمي داند سختي را با س مي نويسند يا ص.

يحيي آل اسحاق زندگي سختي داشته است. اگر روايت او از جواني اش را بپذيريم، سالم به ثروت رسيده و البته شانس هم آورده است. درس خواندن در رشته اي که او فقط براي فرار از سربازي به خواندنش روي آورد، تقدير زندگي اش را تغيير داد و پله پله او را به يک چهره سياسي آشنا به اقتصاد بدل کرد.

مي گويد اگر به جواني اش برگردد حتما طلبگي را ادامه مي دهد. در صحبت هايش هم زياد از آيه و حديث استفاده مي کرد و مهمتر اينکه ابتداي مصاحبه توافق کرديم نماز اول وقت را بخواند و بعد مصاحبه را شروع کنيم. سه ساعتي طول کشيد تا در نهايت ساعت 10 شب با او از آسانسور ساختمان اتاق بازرگاني بيرون آمديم و با هم خداحافظي کرديم.

فکر مي کنيد اگر وارد عرصه انتخابات شويد چقدر راي مي آوريد؟
نمي دانم. من اگر احساس کنم برادر ديگري باشد که مورد اقبال باشد، کمکش مي کنم.

اگر اقبال مردم به چهره اي بود که زياد با تجربه نبود، چه مي کنيد؟
بايد کسي باشد که کار از او بر بيايد. آقايان متکي و باهنر و بنده قرارمان بر اين است که ميدان را باز بگذاريم. اصلا انحصار نداريم. منتها بايد به شاخص هاي اصولگرايي بخورد. يعني اصولگرا باشد. صاحبت توان باشد. همه آرزو و علاقه من اين است که اين ده پانزده نفر که اسامي شان مطرح است، دور هم جمع شوند و بعد در ميان خود يک تقسيم کاري کنند.

اما همه رقبا از شما جوانتر هستند و جامعه هم آنها را بيش تر در ذهن دارد؟
شما براي سن اهميت بالايي قائل هستيد. مردم اين دوره، به دنبال يک چهره توانا و تجربه پس داده در اقتصاد هستند که مشکل اقتصادي شان را حل کند. اين کار را هم بايد کسي انجام دهد که اقتصاد را بفهمد.

پس بگوييد از ميان چهره هاي نامزد شده براي انتخابات، ذائقه تان به کداميک نزديک تر است؟
بنده هر کس که بتواند تيمي کار کند و ذهنيت همراه با انقلاب داشته باشد را مي پسندم.

يک کانديدا اسم ببريد؟
اسم نمي توانم ببرم. بالاخره هر کدام از چهره هايي که الان نامزد شدند، در رشته اي تخصص دارند و هيچ کدام هم کامل نيستند.

ذائقه تان به کدام چهره نزديک تر است؟
هر کس که حرفه اي باشد. منسجم باشد و هم افق.

خيلي ها احتمالا شما را حداکثر به عنوان وزير بازرگاني دولت سازندگي مي شناسند. اگر بخواهيد کمي جزئي تر خودتان را معرفي کنيد از کجا شروع مي کنيد؟
من متولد 1328 هستم. در يک خانواده روحاني متولد شدم و تا ششم ابتدايي را در قم گذراندم. بعد از آن، پدرم براي ادامه تحصيل، به نجف رفت و ماهم چند سالي را درنجف گذرانديم. بعد از بازگشت به قم، چون وضع مالي ما خوب نبود، مجبور شدم مدتي در نانوايي و چند وقتي بنايي کار کنم. از آنجا که به درس علاقه داشتم به صورت متفرقه، شبانه درس خواندم و توانستم 6 ماهه، هفتمم را بگيرم. پدرم که علاقمندي من را ديد، پيشنهاد کرد دروس طلبگي را بخوانم. من هم شروع به تحصيلات طلبگي کردم.
چند سال بعد که پدرم براي تدريس دروس حوزوي به عبدالعظيم آمد، به تهران مهاجرت کرديم. از 13 سالگي ادامه تحصيلات طلبگي ام را در تهران ادامه دادم ولي خودم مايل بودم درس هاي دبيرستان را هم بخوانم. در نهايت يکي از دوستان پدرم وقتي اين موضوع را ديد، با پدرم صحبت کرد و من در مدرسه علوي ثبت نام کردم.
يادم هست براي مدرسه رفتن، از خيابان شوش تا صاحب جم را مي دويدم، بعد از مولوي سوار اتوبوس مي شدم و دروازه شميران پيدا مي شدم. دوران جالبي بود. در مدرسه علوي ديپلم رياضي گرفتم.

مدرسه علوي مرکز مهمي است. از ميان هم دوره اي هاي شما در دبيرستان علوي کساني بودند که بعدا مسئوليت گرفته باشند؟
يکي از هم دوره هاي من آقاي حسن خاموشي بود که بعدها قائم مقام وزارت نيرو شد. آقاي نعمت زاده، قندي، غفوري فرد هم دوستان دبيرستاني ام بودند. وقتي ديپلمم را گرفتم، اوج مسائل انقلاب بود و پدر ما هم هر چند وقت يک بار در زندان بود. ايشان از ابتدا يک روحاني انقلابي و از شاگردان امام راحل بود.
ما خانواده پر جمعيتي بوديم. چون پدر به جز طلبگي درآمد ديگري نداشت و ايشان علاقمند بود کار انقلابي را ادامه دهد، با پدر تقسيم کار کرديم. قرار شد من کار خانواده را انجام دهم و پدر به کارهاي انقلابي برسد. به شرط اينکه در اجر اخروي آن کارها شريک باشم. از آن به بعد، هم خانواده را اداره مي کردم و هم درس مي خواندم. با آقاي حسن خاموشي قرار گذاشته بوديم هر دو براي ليسانس دانشکده فني کنکور بدهيم.سال اول امتحان داديم، او قبول شد و من قبول نشدم؛ گفتم يک سال ديگر مي خوانم. سال ديگر هم کنکور شرکت کردم و نشد. در نهايت سال سوم رشته بازرگاني قبول شدم. علاقه اي به اين رشته نداشتم ولي اگر نمي رفتم بايد به سربازي مي رفتم.

و بعد اين دانشگاه رفتن به دليل اينکه سربازي نرويد، مسير زندگي تان را تغيير داد؟
شايد تقدير اين بود. بالاخره سال 44 وارد رشته بازرگاني شدم. در همان زمان براي اينکه به اداره خانواده هم برسم، کارهاي سختي انجام دادم. بعد از مدتي يکي از دوستان پدرم پيشنهاد کرد وارد طاقه فروشي شوم. قرار شد سرمايه از او و کار از من باشد. بد هم نشد و کارمان گرفت. اين فعاليت را تا زمان انقلاب ادامه دادم. بعد از پيروزي انقلاب دوستي به نام آقاي موسوي خليق داشتم که آن دوران مدير کل قوانين و مقررات وزارت بازگاني بود. من ليسانس بازرگاني را گرفته بودم و در بازار هم تجربيات خوبي کسب کرده بودم.
سال 60 آقاي صدر وزير بازرگاني بود. يک روز آقاي خليق به وزير براي مسئوليتي مرا پيشنهاد مي کند و مي گويد: فلاني در حوزه پارچه، آدم واردي است ضمن اينکه هم تحصيلاتش مرتبط است و آدم متديني هم است. وزير گفته بود فوري او را بيار. زماني که دفتر صدر رفتيم، او گفت: «مي خواهم مدير عاملي هيات مديره مرکز منسوجات را براي شما بزنيم». من از طاقه فروشي استعفا دادم و به شغل جديد آمدم. چند سالي در اين مسئوليت بودم تا اينکه سال 65 معاون خريد وزارت بازرگاني که از طيف چپ بود، استعفا داد. آقاي عسگراولادي (وزير بازرگاني وقت) بنده را معرفي کرد و شدم معاون خريد وزارت بازرگاني. البته در آن دوران چون درون دولت در خصوص مباحث اقتصادث اختلاف بود،بعد از مدتي دعوا بالا گرفت و آقاي عسگراولادي رفت و ما هم رفتيم.

پس احتمالا با آقاي عسگراولادي به کميته امداد رفتيديد؟
ابتدا چند ماهي کارهاي فکري انجام دادم و تئوري هايي که در خصوص اقتصاد اسلامي مد نظر داشتم، با گروهي تدوين کرديم. بعد به پيشنهاد آقاي عسگراولادي معاون برنامه ريزي کميته امداد شدم. اين پست کمک خوبي به من کرد و موجب شد محروم و محروميت را بشناسم.
سال 66 آقاي ترکان رئيس سازمان صنايع دفاع شد و به من پيشنهاد معاون بازرگاني سازمان صنايع دفاع را داد. يکي دو سالي آنجا بوديم تا اينکه آقاي نعمت زاده وزير صنايع شد. با پيشنهاد ايشان معاون امور اقتصادي و بين المل وزارت صنايع شدم. بالاخره مشغول کار بودم تا سال 72 يک روز يکي از دوستان خبر داد که مرا را به عنوان وزير بازرگاني پيشنهاد دادند. از آن سال تا 76 وزير بازرگاني بودم. با روي کار آمدن دولت آقاي خاتمي، يک مدت آزاد بودم و کارهاي مطالعاتي مي کردم. بعد به بنياد مستضعفان دعوت شدم و قائم مقام اين بنياد شدم. بعد مدتي جاي ديگر نظام بودم و مشاوره هاي اقتصادي مي دادم. بعد هم که داستان اتاق تهران پيش آمد. همزمان با اين مسئوليت ها، فوق ليسانس مديريت صنعتي گرفتم و بعد هم در دانشگاه عالي دفاع ملي مدرک دکترا در رشته مديريت استراتژيک گرفتم. نتيجه اين سير تحول در حوزه هاي مختلف از تجارت و صنعت و فهم محروميت و چالش هاي فکر اقتصادي و حضور در شورا هاي مختلف اقتصادي، موجب شد احساس کنم بايد اين تجربيات را در عرصه هاي ديگر به کار ببرم.

در طول بخش اول و دوم گفت وگو با شما درباره کابينه تان پرسيدم و شما پاسخ شفافي نداديد. مي شود پيش بيني کرد در تيم کاري شما آقاي ترکان، سعيدي کيا، آقاي پورمحمدي و رضايي باشند؟
قطعا. اين دوره، شاخص پيش برنده کشور، «اقتصاد»است،چرا نباشند. چه من باشم و چه ديگران. غرض من اين است که کار پيش برود. مبصر کلاس شدن خيلي مهم نيست! اگر تيمي پيدا شود که رئيس درست و حسابي داشته باشد، حتما من کمک مي کنم.

در دوران وزارت، تهديد به استيضاح شديد؟
نه. البته درخواست از وزير، جزء خصوصيات نمايندگاني است. نماينده مي خواهند به حوزه انتخابيه اش کمک شود. ولي روحيه من در کار تعامل است. من با مخالف خودم خيلي راحت کار مي کنم.

چنين روشي در مديريت جواب مي دهد؟
بله، من در دوران وزارت بازرگاني، معاونانم مشي هاي سياسي متفاوتي داشتند، حتي يک شان با بهزاد نبوي رفاقت نزديک داشت. ولي واقعا به ما کمک کرد. معتقدم آدم هاي تو خالي ولو اينکه با شما همراه باشند، به درد شما نمي خوردند. آدم هاي عاقل حرفه اي ولو اينکه از نظر مشرب فکري با شما متفاوت باشند، کمک کننده هستند و مي توان با آنها کار کرد.

يعني تکنوکرات بودن را اشکال نمي دانيد؟
اشکال ندارد. به شرطي که فرد معاند نباشند.

زماني آقاي اسدلله عسگراولادي رئيس اتاق بازرگاني ايران و چين گفته بود بازرگانان ايراني دو زنه نشوند، موفق مي شوند از نظر شما که روزگاري وزير بوديد، سياستمداران ايراني چه کاري نکنند موفق هستند؟
حوزه سياست، پر خطراست چون در اينجا مفهوم قدرت خيلي در چشم است. الان سياستمداران دنبال اين هستند و لذا کوتاه فکر مي کنند. بر عکس حوزه اقتصاد که افراد به بلند مدت فکر مي کنند. چون حوزه توليد، ثروت و بهره وري است. امروز بايد سرمايه گذاري کنند، چهار سال بعد بهره بگيرند. اما حوزه سياست به منافع کوتاه مدت مي انديشند. اقتضائات مکاني و زماني در جلب آرا و نظرات اثر دارد. وقتي انسان صلاح و فسادش را به نظر عموم واگذار کرد، اصالت خود را از دست مي دهد و اين سختي کار سياستمدار است. البته در اين وسط، سياستمدار اسلامي اين تفاوت را دارد که در تضاد بين منافع سياسي و ديني، حتما منافع ديني اش مي چربد. دست به هر کاري نمي زند.خيانت نمي کند. زير خم نمي گيرد. راه و رسم سياسي را مي فهمد.

از ميان چهره هاي سياسي ابتداي انقلاب کدام يک را دوست داريد؟
شهيد بهشتي را به دليل جامع بودنش، شهيد باهنر به دليل اصولگرايي و قاطع بودنش، شهيد رجايي هم همين طور. شايد برايتان جالب باشد که به شما بگويم شهيد رجايي معلم هندسه ما بود. او در زندگي اش آدم معتقد و اصولگرايي بود که به حرفش پايبند بود. در دوران زندگي اش از دست فروشي شروع کرد.

اين حرفها به اين معنا است که آقاي احمدي نژاد را مثل شهيد رجايي نمي بينيد؟
بنده با احمدي نژاد مشکلي ندارم. من براي آقاي رئيس جمهور دلم مي سوزد. قبل از شهردار شدنش با احمدي نژاد در جايي همکار بوديم و او قرار بود رئيس يکي از سازمان هاي زير نظر من شود.

اين مربوط به چه سالي است؟
سال 80. ايشان هنوز شهردار نشده بود. معتقدم احمدي نژاد آدم متدين، علاقمند به مردم و انقلاب است. منتها روحيات خاصي دارد. اگر به چيزي رسيد هزينه و فايده ريسکش را مي سنجد و جلو مي رود. اين روحيه در مواقعي که عقبه مطالعاتي و تئوريک وجود داشته باشد، خوب است، اما به همان ميزان هم مي تواند يک نفر را به چاه بيندازد. آقاي احمدي نژاد قاطعيتش خوب است. ديانتش خوب است. علاقه اش به مردم واقعي است و فيلم بازي نمي کند که مي خواهد به مردم خدمت کند. از ته دل مي گويد. وليکن در اين دوره، نوع برداشتش به قضايا به گونه اي است که تعامل ندارد.

حضور در قدرت هم در اين رفتار آقاي رئيس جمهور تاثير گذاشته است؟
بله. البته اطرافيان هم روي ايشان تاثير گذاشتند.

خود شما هم وقتي در قدرت بوديد، همين رفتار را داشتيد؟
من به خدا پناه مي بردم.

در همه دوره ها موضوع تلاش دولتها براي تصاحب و نقش داشتن در دولت بعد وجود داشته است. فکر مي کنيد در اين دوره کانديداي مورد حمايت آقاي احمدي نژاد، رقيب جدي اصولگرايان است؟
واقعا همين طور است و اين موضوع يک بحث جدي است. کميته امداد حدود 4.5 ميليون نفر را زير پوشش دارد و غير مستيم با 14 ميلون نفر از جامعه طبقات پايين ارتباط دارد. اين به جز بهزيستي و مراکز ديگر است. لذا عدم توجه به اين قشر که در برخي از دولت ها اتفاق افتاد به اين قصه توجه نکردند. اما آقاي احمدي نژاد به اين موضوع توجه کرد. همين مساله مي تواند وضعيت کانديدايي که آقاي احمدي نژاد حامي اش باشد را تغيير دهد.

مي خواهم کمي سوالات شخص تر بپرسم. در ميان علما ذائقه شما با کداميک نزديک تر است؟
من امام را خيلي دوست دارم. چون جامع است. در مسائل عمومي تک بعدي عمل کردن غلط است.

در ميان وزراي بازرگاني مديريت کدام يک را مي پسنديد؟
سوال درباره اشخاص نپرسيد.

اتفاق بد سال 91 براي شما چه بود؟
دعواي دولت و مجلس.

اتفاق خوب سال؟
راهپيمايي 22 بهمن.

خيلي خوشحال شديد؟
خدا وکيلي خيلي خوشحال شدم. قبل از راهپيمايي 22 بهمن احساس برخي اين بود که اين فشار اقتصادي موجب مي شود مردم به صحنه نيايند. حضور مردم خصوصا جوان ها من را خيلي خوشحال کرد.

آخرين بار چه زماني گريه کرديد؟
گريه؟ من خيلي گريه مي کنم. يکي اش در مراسم عزاداري بود.

به جز مراسم عزاداري؟
بالاخره هر کسي رابطه اي با خدا دارد.

در ميان اصلاح طلبان با کدام چهره رفيق هستيد؟
با خيلي ها.

چهره اي که رفيق گرمابه و گلستانتان است؟
آقاي نعمت زاده را خيلي دوستش دارم او را يک آدم اجرايي قوي، خالص و شجاع مي دانم.

اين گونه لباس پوشيدن (پيراهن يقه ديپلماتيک) از دوران وزارت در شما به وجود آمد؟
نه، غير از اين مدل هم لباس هاي ديگري مي پوشم. اين از روي سليقه است.

اين گونه لباس پوشيدن را دوست داريد؟
خيلي فکر نکردم دوست دارم يا نه.

در زندگي تان حسرت چه چيزي را خورديد؟
خيلي چيزها.

يک مورد شخصي اش را بگوئيد.
اين دنيا يک قسمتي از حيات انسان است. يک دوره بي نهايت داريم و اين دنيا مقدمه است. اين را از ته دل گفتم. چون آن دنيا را ابدي مي بينم و همه چيز به حساب است. تمام نگراني ام اين است که بخشي از زندگي ام را ضايع کرده باشم. ضمن اينکه خدا را شاکرم. از زماني که خدا را شناختم در کارهاي انقلابي و فرهنگي بودم. گاهي شب ها که در راه خانه مي روم از همراهم مي پرسم امروز چه طور گذشت؟ گاهي با خودم مي گويم امروز خوب بود ولي برخي ازشب ها، با خودم مي گويم امروز خراب کردم.

دوست داشتيد طلبگي تان را ادامه دهيد؟
الان خيلي دوست دارم. اگر دوباره به جواني برگردم حتما طلبه مي شوم.

در دوران مسئوليتتان خبري بود که از شما منتشر شود و شما را ناراحت کند؟
خير. البته تلخ ترين خاطره آن دوران که هنوز زير زبانم هست مربوط به درگيري بين من و رئيس وقت بانک مرکزي در خصوص بحث هاي ال سي ها وعدم گشايش آنها بود.

چه کسي؟
نمي خواهم اسم ببرم. شما هم نپرسيد. عدم گشايش ال سي ها موجب شد که کالاهاي اساسي تمام شود و فشار عمده اي به مردم بيايد. اين وضعيت باعث شد اگر مردم يک حلب روغن هم احتياج داشتند، 5 حلب بخرند و به اين شکل گراني در کشور افزايش يافت. بين آن مسئول و بنده درگيري مفصلي پيش آمد. کار به جاي باريک شد و نهايتا مجلس، دولت را زير سوال برد که چرا رب گوجه فرنگي ده تومان گران شده است؟ ماجرا هم اين بود که بسته بندي اين محصول چون از خارج از کشور وارد مي شد، گران شد. از طرفي هم يکي از وزارتخانه ها ميزاني از رب را به ليبي صادر کرد و اين موضوع در قيمت نهايي آن تاثير گذاشت. از طرف ديگر، اينکه آن مسئول از دولت مصوبه اي گرفت که تمام اختيارات وزارت بازرگاني را گرفت و به نهاد ديگري برد. آن دوران، جزء تلخ ترين دوران کاري من بود.

آن دوران مطبوعات به شما حمله مي کردند؟
بله. ولي من مجبور به سکوت بودم. از آن طرف، آن مسئول مدام مصاحبه مي کرد و حرف هايي را مطرح مي کرد و مي گفت ما ارز داديم. معاون ما تحمل نکرد و وقتي ديد روي بنده فشار است گفت: در اين باره مي خواهم مصاحبه مي کنم. من گفتم بايد مشکل را حل کنيم. اين حرف زدن مشکلي را حل نمي کند. او در نهايت نپذيرفت و مصاحبه کرد. فردايش در دولت اين موضوع دردسر ساز شد و آقاي رئيس جمهور دستور داد بنده اين معاون را عزل کنم. من ديدم ظلم بزرگي در حال اتفاق افتادن است.

استعفا نداديد؟
بحث ها تا آن مرحله هم کشيده شد. خيلي ناراحت شدم. انصاف هم چيز خوبي است. در نهايت موضوع به مرحوم دکتر حبيبي منتهي شد و ايشان هم ماجرا را فيصله داد.

بقيه شما را با چه عادتي مي شناسند؟
معمولا هميشه لبخند دارم.

اولين ماشيني که خريديد چه بود؟
پيکان.

الان ماشين شخصي تان چيست؟
تويوتا.

در حوزه غير تخصصي تان اخيرا چه کتابي خوانديد؟
خاطرات آقاي ميرمحمد صادقي. فکر مي کنم يک دوره اقتصاد ايران است.

اهل سينما هستيد؟
نه.

چرا چهره هاي سياسي عموما اهل سينما نيستند؟
سينما رفتن کمي وقت و ميزاني علاقه مي خواهد.

از ميان سريال هاي تلويزيون، کدام يک را مي بينيد؟
کلاه پهلوي.

به واقعيت دوران پهلوي نزديک است؟
بوي از آن دوران مي دهد. البته کمي پياز داغش زياد شده است.

منبع: خبرآنلاین

 

1095 نمایش

نظر دادن