به گزارش آريا، به بهانه 4 دوره حضور وي در مجلس سايت خانه ملت با او گفتگويي انجام داده که در ادامه مي آيد :از خاطرات نوروز در دوران نوجواني و جواني چيزي به ياد داريد؟
بله؛ يک بار در سال 57 در تظاهرات قم دستگير شدم که اين دستگيري مصادف با شب عيد نوروز بود. بنابراين ما شب عيد را در بازداشتگاه به سر برديم؛ به ياد دارم که مأمور بازداشتگاه مدام مي آمد درب پنجره را باز مي کرد و به ما بد و بيراه ميگفت که من به خاطر شما نتوانستم شب عيد کنار خانوادم باشم.

يک خاطره ديگر به ياد دارم و آن اين است که يادم مي آيد زماني با قطار به مشهد مي رفتيم و من در کوپه قطار براي چند نفري که همراه ما بودند نوار انقلابي گذاشتم که جالب بود وقتي متن صحبت تمام شده بود درست در همانجا ضبط را خاموش کرده بوديم بعد يک دفعه يک ساواکي آمد داخل کوپه ما نشست و ضبط را روشن کرد. اما چون نوار به آخر رسيده بود صدايي پخش نشد و آن طرف نوار را که گذاشت درست اول قرائت قرآن سوره والشمس بود و چون هيچ مدرکي دست فرد ساواکي نرسيد، ضبط را خاموش کرد و به بيرون رفت.
از ديگر خاطراتم اين بود که در يکي از تظاهراتي که در قائن به وجود آمد من چوبي شبيه چوب چوپاني داشتم که براي شرکت در تظاهرات آن را برداشتم و زير عباي خود پنهان کردم از قضا آن روز تيراندازي شد و مردم و عالمان حاضر در آن تظاهرات، پا به فرار گذاشتند اما من يک تنه ايستادم و يقه چند تا از افرادي که در صف اول و از اشخاص تاثير گذار بودند را گرفتم پرسيدم کجا؟ و بعد چوب را از زير عباي خود بيرون آوردم و اجازه ندادم آنها فرار کنند لذا اينگونه توانستم جلوي اين چند نفر را بگيرم، وقتي جمعيت اين صحنه را ديد، باز به تظاهرات برگشت؛ بدين ترتيب توانستم به تنهايي فرار جمعيت را متوقف کنم که بعداً زماني که کانديدا شدم فهميدم اين اقدام من در ذهن مردم اثر گذاشته بود.
از چه زماني وارد بازار کار شديد؟ و چگونگي راهيابي خود به مجلس را شرح دهيد؟
حوزه کاري من در واقع از سال 62 آغاز شد يعني زماني که از حوزه خارج شدم؛ در اين سال به عنوان قاضي مشغول به کار شدم، در آن زمان شوراي عالي قضايي وجود داشت و ما وارد مدرسه عالي قضايي قم شديم.
در اوايل پيروزي انقلاب، مرحوم شهيد بهشتي براي تأمين نيروي انساني آموزش و پرورش و دستگاه قضايي، در شوراي عالي انقلاب طرحي را تصويب کرد و يک مؤسسات آموزشي در قم را نيز، به نام مدرسه عالي تربيتي و قضايي طلاب، راه اندازي کرد که در حال حاضر اين مکان به دانشگاه قم ارتقا پيدا کرده است، يعني عنوان طلاب و تربيت و قضايي را از نام اين مکان برداشتند و در کل دانشگاه قم جايگزين آن شد، در واقع ما با امتحان دادن چيزي که در همين دانشگاه قم معادل ليسانس است مدرکي را اخذ کردم و به مدرسه عالي قضايي رفتم، 2 سال همانجا درس خواندم و درنهايت مدرک معتبري را که به امضاي وزير علوم مي رسيد را دريافت کردم و در نهايت توانستم قاضي شوم.
با توجه به اينکه فعاليت کاري من از سال 62 آغاز شد بنابراين تا 3ماه ديگر بازنشستگي بنده فرا مي رسد. علتي هم که 4 دور به مجلس رفتم اين بود که ميخواستم با 14 سال سابقه قضايي که دارم 16 سال نيز در مجلس فعاليت کنم که در مجموع 30 سال تمام شود.
جالب اينجاست که از همان اولي هم که من در قائن کانديدا شدم، به مردم گفتم که مردم من 4 دوره، خدمت شما هستم دنبال شخص ديگري نرويد، و همين براي مردم به يک باور تبديل شد که چنين اتفاقي نيز افتاد.
من در تاريخ 4 ارديبهشت 62 سر کار رفتم و تاکنون هيچ گاه نقشي در يافتن شغل هايم نداشتم به عنوان مثال به من گفتند ايرانشهر ميروي؟ گفتم بله، با وجود آنکه قاضي بايد دوره کارآموزي بگذراند، اما به من گفتند نيازي نيست کارآموزي بروي و اعلام کردند که تا پشيمان نشده برايش ابلاغ بزنيد. بدين ترتيب به ايرانشهر رفتم وکار من از آنجا آغاز شد که خدا را شکر از پس کار هم به خوبي بر آمدم.
من در ايرانشهر رئيس دادگاه کيفري انقلاب بودم در آن زمان آقاي حسينيان که دادستان انقلاب زاهدان بود و الان نيز نماينده مجلس است، پيشنهاد داد تا من را به عنوان رئيس کل دادگستري سيستان و بلوچستان منصوب کنند، بنابراين در تعطيلات عيد 56، من رياست دادگاه کيفري استان و حاکم شهر دادگاه انقلاب استان را در دست داشتم، يعني يک استان را من به همراه آقاي حسينيان اداره کرديم و تا زماني که ما بوديم امنيت برقرار بود و مشکلاتي که بعداً پيش آمد، در آن زمان وجود نداشت.
تا سال 68 آنجا بودم بعد از آن سال که حضرت امام(ره) هم فوت کردند، قرار بود شوراي عالي قضايي به رئيس قوه قضائيه تغيير يابد، بنابراين به شوراي عالي قضايي رفتم و گفتم من 6 سال در سيستان و بلوچستان مانده ام و حالا خسته شده ام، بياييد قبل از آنکه رئيس قوه قضائيه منصوب شود ما را رها کنيد تا از اينجا برويم اما دوباره به من گفتند به کرمانشاه مي روي؟
من هم قبول کردم و تصميم گرفتم به آنجا بروم، در دوره اي که آزادگان به کشور باز مي گشتند من درکرمانشاه فعاليت ميکردم که از آنجا نيز خاطراتي به همراه دارم.
از خاطرات آن دوره چه چيزهايي به ياد داريد؟
مثلا در آن زمان بسياري از خانوادهها از بچه هايشان که در جنگ مفقودالاثر شده بودند، خبري نداشتند وقتي من خبري از بچههاي آنها به دست مي آوردم شب به خانههايشان زنگ ميزدم و از آنها خبري ميدادم که همين کار من در ذهن خانوادهها مانده بود و خيلي عجيب است که در سطح شهر پيچچيد و خيليها با من تماس ميگرفتند و ميپرسيدند که آيا از شهيد ما نيز خبري داري؟ اين از اتفاقات خيلي جالبي بود که حتي وقتي من کانديدا شدم همين خانوادهها براي من کارهاي بسياري انجام دادند.
در هر حال بعد از آنکه دو سه سالي در شهر کرمانشاه فعاليت کردم، به دليل وجود يکسري مشکلات در مديريت به دادگستري مازندران رفتم که تا سال 73 مازندران بودم، از آن سال به عنوان رئيس سازمان تعزيرات حکومتي و معاون وزير دادگستري فعاليت کردم که ديگر خيلي طول نکشيد و بعد از يکسال فعاليت، ما را به زور به مجلس بردند.
در صحبت قبلي اشاره کردم که هيچ جايي را خودم نرفتم و لذا در مجلس نيز به خواست خود ورود پيدا نکردم، از دلايلي که باعث شد ديگر نخواهم در مجلس حضور داشته باشم اين بود که من جزو آن دسته از افرادي نبودم که ميخواستند به هر قيمتي پست و مقامي به دست آورند.
چطور شد وارد مجلس شديد؟
داستان نماينده شدن من نيز ازآنجا آغاز شد که آقاي محمدعلي رضايي نماينده مردم تربت حيدريه در دور هشتم که در حال حاضر نماينده رهبري در بنياد مسکن است، 3 بار پيش من آمد و گفت که ما مي خواهيم شما را از جانب جامعه روحانيت در شهر قائن کانديدا کنيم، من در ابتدا قبول نميکردم و در آخر نيز دليل اصلي من براي قبول کانديدا شدن در مجلس، اين بود که مي خواستم از تعزيرات فرار کنم زيرا در آن زمان نميگذاشتند کار کنم.
در آن زمان نميگذاشتند به پروندههاي برخي مقامات مسئول رسيدگي شود، من به ياد دارم که ما در آن زمان، چند مدير عامل بانک، برخي مسئولان دانشگاه آزاد و همچنين تعدادي از مسئولان سازمان تأمين اجتماعي، داراي پروندههاي سنگيني بودند، اما گاهي از دفتر رئيس جمهوري مزاحم ما ميشدند نميگذاشتند ما قرص و محکم با آنها برخورد کنيم. اگر روزنامههاي سال 73 را نگاهي بياندازيد متوجه اين موضوع خواهيد شد مثلاً در آن زمان روزنامه جمهوري از قول من تيتر کرده بود که نمي گذارند با کله گندهها برخورد کنيم، آقاي قديري ابيانه که در آن زمان مسئول اطلاع رساني دولت بود، در جلسه دولت روزنامه جمهوري را مدام روبه روي آقاي هاشمي رفسنجاني قرار مي داد تا وي با من برخورد کند، که آقاي هاشمي نيز به من چيزي نگفت و تنها گفت که ما با آقاي قرباني طرف نيستيم آقاي شوشتري بايد مراقب باشد و اشاره مختصري کرد به اين معنا که نبايد در اين فضاها وارد شد.
خلاصه با وجود آنکه عواملي بودند که نمي گذاشتند کارم را به درستي انجام دهم اما باز از کارم راضي نبودم و اين درحالي بود که نمي خواستم به عنوان يک آدم بي دست و پا کار را رها کنم وبعد هم پشت سرم بگويند اين فرد با ما همکاري نکرد، بنابراين اصرار براي کانديداتوري، باعث شد اين طور برنامه ريزي کنم که به بهانه نامزدي نمايندگي مجلس ابتدا از تعزيرات استعفا دهم اما بعد از آنکه از تعزيرات بيرون آمدم موضوع کانديداتوري را منتفي کنم، اما استعفاي من از تعزيرات به بهانه کانديدا شدن، در منطقه پيچيد و مردم ما را رها نکردند.
ابتدا بي بي سي اين خبر را اعلام کرد، در آن زمان پيرزني صاحب خانه ما بود يک روز که من در ساعت 7 صبح مي خواستم به سر کار بروم، ديدم اين پيرزن دم در ايستاده به من گفت نروي مجلس ما را فراموش کني، گفتم يعني چي؟ گفت: ديشب بي بي سي اعلام کرد قرباني استعفا داده و ميخواهد کانديداي مجلس شود.
بدين ترتيب همينها در منطقه پخش شد و کارهايي که بنده در شهرستان کرمانشاه انجام دادم در آن لحظه نتيجه اش را ديدم و آن مثلي که مي گويد تو نيکي ميکن و در دجله انداز که ايزد در بيابانت دهد باز، را واقعا احساس کردم.
يکي از کارهايي که بعدها در کانديدا شدن من موثر واقع شد اين بود که، در شهرستان مازندران که بودم خانهاي براي دادگستري درست کردم، يک طبقه خودم مي نشستم و طبقه ديگر را مهمان سرا کردم، يک روز بعد از ظهر از انتظامات دادگستري تماس گرفتند و گفتند اتوبوس دانش آموزان دختر از شهرستان قائن براي اردو به اين شهرستان آمدهاند و شما را ميشناسند. من هم گفتم که به اين افراد آدرس خانهام را بدهيد، مأمور انتظامي سوار اتوبوس شد وآنها را به خانه من آورد، من نيز طبقه بالاي خانهمان را به اين دانشآموزان اختصاص دادم. اين دختران نيز از اتاقي که در اختيار داشتند بسيار راضي بودند و کاملاً از فضا استفاده کردند.
مجموع همه اين اتفاقات باعث شد وقتي به عنوان کانديداي مجلس مطرح شدم، اسمم خيلي سريع همه جا پيچيد به گونهاي که در دور اول نمايندگي، توانستم 36 هزار رأي را از آن خود کنم.
ـ در چهار دوره اي که در مجلس بوديد مهمترين بهترين و بدترين خاطره تان چه بود؟
من خيلي چيزها ديدم و در دوره فعاليتم با 3 رئيس جمهور و 4 رئيس مجلس کار کردم بعضي چيزها هم ديدم که تنها اطلاعاتش را من دارم و هيچ جا ثبت نيست. خاطرات زيادي هم از آن دوران به جا مانده است به عنوان مثال من در طرح اصلاح قانون مطبوعات که در مجلس ششم ارائه شد، نقش برجسته اي داشتم، در آن جلسه بسيار مهم، وقتي نامه رهبرانقلاب را قرائت کردند بعضيها به نامه اعتراض داشتند و برخيها تذکر آيين نامه دادند.
جلسه که تمام شد آقاي ناطقنوري تماس گرفت و از ما خواست تا به دفتر وي برويم، دفتر بازرسي آقاي ناطقنوري نيز در دفتر رهبري بود.
بعد از تماس ناطقنوري، همان اقليت مجلس ششم که حدود 30 الي 40 نفر شده بوديم به دفتر وي رفتيم. ناطقنوري به ما گفت که امشب بايد يک نفر به تلويزيون برود و در برنامهاي که بعد از خبر 22:30 پخش ميشود، حضور يابد. بنابراين، من به عنوان نمايندهاي، از سوي اين افراد انتخاب شدم تا در اين برنامه شرکت کنم، هنوز هيچ کس نميدانست که قرار است من چه صحبتهايي در اين برنامه داشته باشم.
با وجود آنکه، برنامه ساعت يک ربع به 11 شروع ميشد به من اعلام کردند که بايد ساعت 8 به صداوسيما بروم. زماني که آنجا رفتم ابتدا من را به پيش آقاي رحماني فضلي معاون سياسي آقاي لاريجاني که در آن زمان رئيس سازمان صدا و سيما بود، فرستادند. وي به من گفت که امشب ميخواهي چه حرفهايي بزني؟ من هم حرف هايم را گفتم؛ رحماني فضلي هم گفت که حرفهايت بسيار خوب است و مشکلي ندارد. دوباره من را فرستادند پيش آقاي حيدري مجري تلويزيون، براي حيدري نيز صحبتهاي خود را گفتم که مورد استقبال وي نيز واقع شد.
حيدري به من گفت امشب در اين برنامه تنها هستي و هيچ کس همراهت نيامده و با توجه به اينکه زمان اين برنامه انتها ندارد تا هر وقت که دلت مي خواهد حرف بزن و هرچه ميخواهي مي تواني بگويي.
آن شب، شب خيلي خوبي شد به گونهاي که وقتي صبح به مجلس آمديم آقاي پورنجاتي (رئيس کميسيون فرهنگي مجلس ششم) به من گفت ديشب يک کميسيون فرهنگي ضد انقلاب درست کردي که آن سرش ناپيدا بود.
خلاصه بعد از آنکه رهبري براي طرح اصلاح قانون مطبوعات نامه نوشتند دقيقاً عبارت رهبري اين بود که گفتند: تغيير يا اصلاح قانون مطبوعات با مصوباتي از قبيل آنچه که کميسيون محترم فرهنگي تصويب کرده است نه مشروع است و نه به مصلحت.
معظمله تا آخر خط را رفته بودند اگر ميگفتند مشروع نيست نمايندگان اعلام ميکردند که ما براساس اصل 110 اين طرح را ميفرستيم براي تشخيص مصلحت نظام؛ بنابراين رهبري فرمودند نه مشروع است و نه به مصلحت، اما بعد از مدتي، نمايندگان يک طرح سه فوريتي در مورد مطبوعات ارائه کردند.
آن زمان نشريات و احزاب تازه آغاز شده بود و اينگونه نبود که مثل قارچ هر روز يک نفر حزبي را به راه بياندازد و نشريهاي براي آن انتخاب کند.
رئيس هفتهنامه همبستگي راه چمني بود؛ در آن زمان مسئولان اين روزنامه تصميم داشتند اين هفتهنامه را به روزنامه تبديل کنند که قوه قضائيه جلوي اين اقدام را گرفت.
استدلال قوه قضائيه اين بود که مسئولان هفتهنامه همبستگي بايد براي تغيير اين هفتهنامه به روزنامه، مجوز انتشار بگيرند در حالي که راهچمني و يارانش بر اين باور بودند که از قبل، مجوز براي هفتهنامه گرفته شده و ديگر نيازي به مجوز نيست. لذا مسئولان اين روزنامه بسيار تلاش کردند تا از توقيف اين روزنامه جلوگيري کنند و براي رسيدن به اين نيت، طرح اصلاح قانون مطبوعات را با 3 فوريت مطرح کردند. منع اين اقدام براي من
اهميت بسياري داشت زيرا طرحي که رهبري در حالت عادي، به آن ايراد گرفته بودند حال با 3 فوريت مطرح شده بود.
در آن روز، من اين موضوع را به کروبي رئيس مجلس وقت، اطلاع دادم و ايشان قبول کردند تا اين طرح اعلام وصول نشود اما بعد از آنکه کروبي جلسه را درحدود ساعت 10 صبح ترک کرد؛ بهزاد نبوي جاي وي نشست، من مجددا پيش بهزاد نبوي رفتم و وي را از اين اتفاق مطلع ساختم اما نبوي گفت اين موضوع به من مربوط نيست و بهتر است بروي نمايندگان را راضي کني تا امضاهايشان را پس بگيرند.
بدين ترتيب من رفتم پيش نمايندگان و به آنها گفتم اين کار شما بد و غير اخلاقي است، ولي آنها گفتند امروز چهارشنبه است و نبايد روزنامه ما بسته شود چراکه در اين صورت تا روز يکشنبه که مجلس باز مي شود کار ما به تعويق ميافتد، بنابراين اگر ما سه فوريتي اين موضوع را بررسي نکنيم روزنامه توقيف و انتشار نمي يابد که اين موضوع با خواسته هاي ما فاصله دارد. من به آنها گفتم اگر روزنامه شما بسته نشود مشکلتان حل ميشود گفتند بله، بنابراين من سريع آمدم بيرون و با عليزاده رئيس دادگستري تماس گرفتم، جريان را براي وي توضيح دادم و از او پرسيدم که آيا حاضر هستي توقيف اين روزنامه را تا روز يکشنبه به تعويق اندازي؟
وي گفت : اشکالي ندارد ومن تا يکشنبه صبر خواهم کرد. سپس من پيش راه چمني باز گشتم و گفتم روزنامه شما تا يکشنبه توقيف نخواهد شد اما وي گفت از کجا معلوم راست بگويي؟ گفتم خوب شما بياييد و گوش دهيد باز دوباره با عليزاده تماس گرفتم و جلوي خود اين افراد با وي صحبت کردم. بدين تريب طرح منتفي شد و نمايندگان امضاي خود را پس گرفتند.
در آن روز رفت و آمدهاي من براي خبرنگاران سوال برانگيز شد و وقتي ظهر آمدم بيرون خبرنگاران آمدند و گفتند امروز چه اتفاقي افتاد که شما اينقدر ميرفتيد و ميآمديد، من هم گفتم هيچ موضوع خاصي پيش نيامده بود. با اينکه براي من افتخاري بود که بگويم جلوي چنين طرحي را گرفته بودم ولي حتي بيان موضوع را هم نگفتم بنابراين با تلاش هاي من اين طرح منتفي شد و در هيچ کجا ثبت و ضبط نشد چراکه اصلا طرح مذکور، اعلام وصول نشد.
من در اين 4 دوره، مجلس را با رويکردهاي مختفي ديدم، خاطره ديگري از مجلس ششم نيز دارم.در جلسه غيرعلني همان روزي که بحث مطبوعات مطرح شد در ابتدا نمايندگان مي خواستند بحث مطبوعات را قبل از تعطيلات تابستاني در دستور بگذارند که اين اقدام غيرقانوني بود و من آن را به مجلس تذکر دادم که آقاي کروبي تذکر را پذيرفت و از دستور خارج کرد، اما دوباره 50 نفر تغيير دستور را امضا کردند که با تغيير دستور اين بحث را در دستور قرار دهند که باز من تذکر دادم، اما کروبي گير کرد و نهايتا گفت ما در هيات رئيسه بحث ميکنيم که اين را در دستور بگذاريم يا خير؟
بعد معلوم شد رهبري راديو را گوش ميکردند و آقاي کروبي گفت بعدازظهر از دفتر رهبري تماس گرفتند که تصميمتان چه شد گفتيم مگر چه شده؟ گفتند اگر فردا اين در دستور است آقا مي خواهند نامه دهند کروبي گفته بود خير، ما تصميم داريم اين موضوع را در دستور قرار ندهيم.
بعد از آن که تعطيلات تمام شد قرار بود باز اين موضوع در دستور قرار گيرد. آقاي کروبي براي من تعريف کرد که صبح شنبه بعد از تعطيلات، از دفتر رهبري با من تماس گرفتند گفتند آقا مي خواهند نامه دهند و فردا يکشنبه ساعت 7 صبح فردي ميآيد و نامه آقا را مي آورد. آقاي کروبي گفتند باز شب شنبه هم زنگ زدند که آقاي کروبي يادت نرود، فردا صبح نامه آقا را مي آورند.
اين خاطره را گفتم که به اين مهم اشاره کنم، در برخي زمان ها پيام شفاهي اثرگذار نيست و دستور کتبي نيز بايد سر وقت آورده شود تا براي آن پاتک درست نشود. اسم قاصد را هم ميبرند که جلوي درب کسي از ورود آن فرد جلوگيري نکند و بعد هم بگويند نامهاي نيامد.
در مجلس پنجم هم مواردي پيش آمده بود مثلا براي بودجه يکي از سالها، صداي پچ پچ به گوش ميرسيد مبني بر اينکه به کليات بودجه راي داده نشود.
بعدازظهر آن روز، آقاي روحاني که رياست جلسه را بر عهده داشت متوجه اين پچ پچها شد و يک دفعه با زدن زنگ، براي نيم ساعت تنفس اعلام کرد . تا اين را گفت من به بغل دستي گفتم، ايشان ميخواهد از دفتر آقا دستور بياورد؛ درست بعد از نيم ساعت روحاني اعلام کرد آقايان در جريان باشند ما همين که رفتيم در دفتر خودمان نشستيم از دفتر رهبري تماس گرفتند و گفتند به مصلحت نيست به کليات بودجه راي ندهيد. اين مثال را زدم که بگويم نه کسي از آقاي روحاني سوال کرد سند تو چيست؟ نه کسي سوال کرد چه کسي تماس گرفت؟ بلکه تا روحاني اين حرف را زد همه نمايندگان راي دادند و بودجه تصويب شد؛ ببينيد اين يک برخورد است و اين که الان آقايان محترم سرشان را مي اندازند پايين و ميگويند ما کار خود را انجام دهيم و هر جا رهبري جلويمان ايستاد آن زمان از آن کار دست ميکشيم، نيز برخورد ديگري است.
بديهي است نمايندگان بايد درک کنند رهبري و سياستهاي کلي چيست اين گونه نباشد که هر روز کاري را انجام دهيم که رهبري جلوي ما را بگيرد.
امروزه سوال از احمدينژاد در جامعه طرفدار دارد استيضاح فلان وزير نيز در جامعه مورد استقبال است اما وقتي رهبري ميگويند اين کار را نکنيد آنهايي که موافق با استيضاح و سوال هستند با رهبري مشکل پيدا مي کنند درحالي که ما نبايد براي رهبري مشکل ايجاد کنيم؛ مجلس بايد کارش را به درستي انجام دهد اين گونه درست نيست هر 2 و 3 ماه يکبار مشکلات را به رهبري انتقال دهيم.
بدون شک بايد با تدابير لازم مشخص کرد که هر کاري در چه زماني انجام گيرد. اين نامهاي که احمدينژاد اخيرا بعد از قضاياي استيضاح به رهبري نوشتند واقعا درست بود، بايد به اين موضوعات توجه داشت که تا چه اندازه اين اقدامات براي کشور زيان آور است.
شما در دوران نمايندگي خود 3 دولت را تجربه کرديد؟ تجربه کار با دولت هاي متفاوت را چطور بود؟
از خاطراتي که ميتوان با يادآوري آن، دولت ها را با يکديگر مقايسه کرد اين است که در سال اول فعاليت مجلس پنجم و در زمان رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، درآمدهاي ارزي بر آنچه که در لايحه دولت پيش بيني شده بود اضافه آمد؛ ايشان خيلي راحت لايحه اي به مجلس داد و گفت که ما اينقدر پول زيادي داريم چه کار کنيم، ما هم اين پول را به آب، برق و راه روستايي اختصاص داديم. يعني وي براي مازاد درآمد ارزي به مجلس لايحه داد تا براي اين درآمدها کسب تکليف کند. ولي متاسفانه الان ميبينيم خيلي راحت همه چيز را تغيير ميدهند و به قانون توجهي ندارند؛ اين برخوردهاي دولت ها است و بايد آن ها را با يکديگر مقايسه کرد.
من در ادوار مختلف در کميسيون تلفيق حضور داشتم يک چيزي که در آن زمانها ديدم اين بود که آقاي هاشمي خيلي راحت به کميسيون تلفيق پيغام دادند که مقداري از بودجه اي که در اختيار دولت قرار داده شده، اضافه است بنابراين بهتر است اين در اختيار کميسيون قرار گيرد تا اگر براي انجام کاري، ضرورت ميبيند لااقل اعتباري در دست داشته باشد؛ اما در دولت هاي بعد گاهي ديده شد که درآمدها بيشتر ازحد معمول بوده و همين امر قدرت مانور مجلس براي ورود به رفع برخي معضلات کشور را ميگيرد.
با توجه به اينکه شما نمايندگي در چهار دوره را تجربه کرديد، به نظرتان کدام يک از روساي مجلس در اين چهار دوره کارآمدتر بود؟
من دوره رياست آقاي ناطق نوري که در آن زمان رياست مجلس پنجم را بر عهده داشت را کاراتر مي بينم. متاسفانه مجلس ششم وقتش را به چيزهايي گذراند که اسمش را بايد گذاشت تلاش مذبوحانه؛ يعني کاري که به جايي نمي رسد. در مجلس هفتم اين تلاشهاي مذبوحانه ادامه داشت و در مجلس نهم اين اتفاقات به اوج رسيد.
وقتي که به مسائلي ورود پيدا ميکنيم که ميدانيم در شوراي نگهبان گير ميکند و خلاف قانون اساسي است نبايد با دست و پا زدن وقت مجلس را تلف کرد. در مجلس فعلي يعني مجلس نهم نيز روي بسياري از موضوعاتي که ضرورت ندارد بحث هاي طولاني انجام ميگيرد. مثلا ببينيد بر سر موضوعي مثل ماندن يا رفتن آقاي مرتضوي، چقدر مجلس و دولت وقت خود را گرفتند که در آخر نيز نتيجه اي در بر نداشت و موجب به هم ريختگي مملکت شد.
در مجلس پنجم من دلم خيلي براي آقاي ناطق ميسوخت. هنوز صحنه سال 76 در ذهنم است. زماني که آقاي خاتمي راي آورد براي معرفي کابينهاش به مجلس آمد. اما در حالي که رقيبش پشت سرش نشسته بود مدام از مسايل انتخاباتي و پيروزي در آن سخن ميگفت و من ميديدم که مدام رنگ صورت آقاي ناطق عوض ميشد اما هيچ چيز نمي تواند بگويد و زجر مي کشيد چون تمام حرف هاي آقاي خاتمي تيرهاي مرگباري بود که به آقاي ناطق برخورد مي کرد اما ايشان تحمل کرد.
مجلس پنجم خيلي از خاتمي حمايت کرد ولي جامعه چيز ديگري فکر مي کرد. من ياد دارم که روزي وارد يک بنگاهي شدم، يک نفر در آنجا به من گفت چرا نمي گذارند آقاي خاتمي کارش را انجام دهد من آنجا براي آن فرد مثالي زدم گفتم اين تلفن همراه را ميبيني که مدام قطع ميشود؟ گفتم همين اين را چه کسي نمي گذارد درست کند؟ آن فرد گير کرد و نتوانست جواب من را بدهد. من گفتم اين چه حرفايي است که مي زنيد کسي جلوي کار آقاي خاتمي را نگرفته است.
به ياد دارم يکبار در مجلس ششم طرح حقوقي و منطقي به نام اعاده حيثيت را مطرح کردم، مفاد طرح اين بود که هر کسي متهم شود و زندان برود وسپس تبرئه شود براي روزهايي که بازداشت شد دولت بايد مبلغي را پرداخت کند؛ يا اگر فرد شغلش را از دست داده دولت موظف است وي را به سرکار برگرداند، اگرحيثيت فرد رفته باشد بايد در روزنامه آگهي دهند که اين آدم بي گناه بود و تبرئه شد. به نمايندگان در مجلس ششم گفتم اين طرح، هم ابراهيم يزدي را که شما دنبالش هستيد شامل ميشود و هم به داد آدم بيچارهاي که در يک نقطه محروم کشور وجود دارد نيز مي رسد.
در ابتدا، اين طرح مورد استقبال خوبي واقع شد اما يک دفعه اين شائبه پيش آمد که شايد من زنداني تبرئه شدهاي دارم که اين همه تلاش براي تصويب آن به منفعت خودم است؛ بنابراين من با اطلاع از اين حواشي پشت تريبون مجلس رفتم و قسم حضرت عباس را خوردم که من فرد زنداني شده اي ندارم که بخواهم وي را آزاد کنم.
در آن زمان رايها الکترونيکي نبود و به صورت کاغذي انجام ميشد، در زمان راي گيري، اين طرح راي آورد اما خيلي سريع نمايندگان کاغذ نوشتند که بايد تشکيک در رايگيري انجام گيرد.
آقاي کروبي اعلام کرد که من شاهدم اين طرح راي آورد بهتر است تشکيک انجام نشود اما نمايندگان بر اين کار اصرار کردند و در نهايت اين طرح براي بار دوم نتوانست راي آورد که من نيز در همان روز گفتم شما دروغ ميگوييد ايران براي ايرانيان است چراکه برخي دنبال يکسري موارد خاص هستند. در آن زمان يعني مجلس ششم يکسري مواردي مطرح شد که خواسته مردم نبود، مثل ارائه پول به احزاب؛ چراکه همين باعث شد هر خانواده اي برود و براي خود يک حزبي راه بيندازد.
قانون مجازات اسلامي که الان در حال تغيير است، نيز در مجلس پنجم و شبانه در خانه من نوشته شد. من به همراه ناصري دولتآبادي که در آن زمان دادستان تهران بود، منتظري رئيس ديوان عدالت اداري فعلي که در آن دوران به عنوان معاون پارلماني وزير دادگستري فعاليت ميکرد و همچنين عزيزي عضو کميسيون قضايي شبانه روي اين طرحها کار کرديم.
در مجلس پنجم براي قانوني نبودن دادگاه ويژه روحانيت، اعتراضاتي شده بود؛ همزمان با اين اعتراضات، آيين دادرسي مدني در صحن مجلس مطرح بود، من رفتم يک پيشنهاد به آيين دادرسي مدني بند کردم، همه مي گفتند آيين دادرسي مدني با دادسراي کيفري به هم هيچ ربطي ندارد ولي من گفتم شما چه کار داريد من مي خواهم مشکلتان را حل کنم. که بالاخره موفق شدم اين معضل را رفع کنم؛ در حال حاضر نيز در ماده آخر قانون آيين دادرسي مدني آمده است: دادگاه و دادسراي ويژه روحانيت که به امر امام(ره) تشکيل شد تا زماني که مقام معظم رهبري مصلحت بدانند ادامه خواهد داشت و قانوني است. من براي هر مشکلي که در جامعه به علت غير قانوني بودن ايجاد شد راه حلي پيدا کردم که عقلاني بود. اين را گفتم که بگويم در آن زمانها همه به دنبال حل مشکل بودند و انصافا هم کار ميکرديم بنابراين اعتقاد دارم مجلس پنجم کاريتر بود.
در مجلس فعلي هم آقاي لاريجاني شخصا برنامهريزي و اولويتبنديش خوب است به گونهاي که وقتي حتي نامگذاري براي سال انجام ميگيرد سريع جلسه برگزار مي کند تا چه کاري انجام دهد، اما متاسفانه حريف همه نيست و لذا خيلي از ضربههايي که لاريجاني ميخورد به دليل خرابکاري برخي نمايندگان است اما به هر حال رهبري با رئيس مجلس طرف است.
نظرتان درباره انتخابات رياست جمهوري چيست؟ فکر ميکنيد آرايش گروهها چگونه باشد؟
در حال حاضر يک سنت شده که در درون هر جريان سياسي دو، سه نفر را مطرح ميکنند تا هر که بتواند بماند و ديگران همکار وي باشد؛ البته اين اتفاق خوبي است اما اينکه تعدادي از افراد، تازه بعد از چند روز از خواب بيدار ميشوند و يک جريان راه مياندازند اصلا کار درستي نيست. مثلا درحال حاضر اصولگرايان يکي هستند اگر هم در گذشته متعدد بودند الان يکي شدند. بنابراين اگر مي خواهيم انتخابات دو مرحله اي نشود و رئيس جمهوري مردمي روي کار بيايد که با پشتوانه اي از آراي مردم رو به رو باشد، بهتر است در درون جريان سياسي ائتلافي به وجود آيد.
مثلاً فرض کنيد ائتلاف 1+2 ، پيروان خط امام رهبري و رهپويان بين اصولگرايان به يک نفر ختم شود، از آن طرف اصلاح طلبان نيز به يک نفر برسند. به طور حتم بايد از هر طيف سياسي يک نفر حضور داشته باشند نه اينکه وقتي بر سر يک مسئله جزئي، دو گروه اختلاف پيدا کردند آنها را به يک طيف جدا تقسيم کنيم.
مثل خوب است که اصلاح طلبان، اصولگرايان و گروه هاي مستقل هر کدام يک نماينده داشته باشند؛ بدونشک براي کانديداي رياست جمهوري 3 الي 4 نفر کافي است و اگر اين افراد به اين وحدت برسند حتما موفق خواهند شد.
ناگفته نماند که برخيها براي نامزد شدن درانتخابات رياست جمهوري بسيار زود شروع کردند که اين موضوع تصميمگيريها را سخت ميکند. متأسفانه بعضيها در صدد تخريب يکديگر هستند در حالي که بايد بنا را بر اين گذاشت تا هر کس با بيان عملکرد، خود را اثبات کند نه با تخريب ديگران.
فکر مي کنيد بين گزينه هاي مطرح شده اقبال عمومي به کدام گزينه است؟
رهبر انقلاب بسيار بر اين مهم تأکيد دارند که کسي بايد رئيس جمهور شود که کار بلد باشد، بنابراين خواسته مردم نيز بر فردي عمل گرا است. الان مردم انتظار دارند شخصي که به صحنه انتخابات ميآيد تيمي کارآمد را براي اعضاي کابينه خود معرفي کند چراکه رئيس جمهور به تنهايي پاسخگوي اين همه مشکلات نيست.
به نظر شما چه مسايلي بايد از اولويتهاي دولت آينده باشد؟
بدبهي است مشکلات کشور راه حل منطقي دارد؛ اولويت دولت آينده هم بايد حل مشکلات مردم باشد، ملت ايران واقعاً خوب هستند و پاي مصالح نظام ماندهاند، لذا نبايد مشکلات را به گردن يکديگر انداخت. در رأس مشکلات مردم گراني و اشتغال قرار دارد و براي اين دو معضل مهم ميتوان کلي برنامهريزي کرد، مثلاً دولت ميتواند کاري کند تا هر خانوار يک نان آور حقوق بگير داشته باشدنه اينکه همه اعضاي يک خانواده سرکار بروند و در يک خانواده ديگر همه بيکار باشند. به طور حتم براي اين معضلات، ميتوان حساب و کتاب قايل شد؛ دولت آينده مي تواند با برنامه ريزي و تنظيم مقررات، اعلام کند که اولويت اصلي من براي خانودهاي است که تمام آن بيکار باشد.
به نظر شما راهکار حل مشکلات اقتصادي مردم چيست؟
مشکلات اقتصادي کشور قابل حل است؛ مثلا در کشور تعداد زيادي صنعت وجود دارد که يا راهاندازي شده و کار نميکند، يا کار ساخت آن پايان يافته اما راه اندازي نشده است. من مي گويم اگر با راهاندازي اين صنايع، 50 نفر مشغول کار شوند هيچ ايرادي ندارد دولت بايد پول مفت هم به اين کارخانجات دهد. به گونهاي که اگر به کارخانهاي يک ميليارد تعلق گيرد و 50 نفر را درآنجا استخدام مي کند به نفع دولت خواهد بود، چراکه همين اقدامات موجب اشتغال در کشور ميشود.
در شهرستان قائنات دو سال است که دستگاههاي کارخانه UPVCدرب و پنجره دو جداره نصب شده، اما به خاطر برخي مسايل افتتاح نميشود.
وحدت و تبعيت از رهنمودهاي مقام معظم رهبري چه اندازه ضروري است؟
تبعيت از رهبري نبايد به عنوان پُز در کشور مطرح شود بلکه لازم است تکليف و سرلوحه فعاليت افراد جامعه قرار گيرد. تبعيت از رهبري با درک صحيح از سياستهاي کلي تنظيم شده و مسوولان بايد رهنمودهاي معظمله را بفهمند؛ ما نبايد به گونهاي عمل کنيم که تمام مشکلات را به دوش رهبري بياندازيم، تبعيت از رهبري اين است که کارمان را انجام دهيم و مشکلات را به دوش رهبري نگذاريم چراکه اين کار براي کشور خطرناک است.
روند مذاکرات 1+5را چطور ارزيابي ميکنيد؟
مذاکرات 1+5 به جاي خوبي رسيده است ولي همانطور که خانم اشتون از خبرنگاران تشکر کرد من هم از شما و از مسئولان کشور تقاضا ميکنم روي اين موفقيت خيلي مانور ندهيد.
زيرا به هرحال، آن ور آبي ها هم آدمي زاد هستند و براي حيثيت خود نيز ارزش قائلند، يکي از مشکلات ما اين است که حرفهاي الکي زياد مي زنيم و حساسيت ايجاد مي کنيم، يعني بسياري از معضلاتي که در کشور ايجاد ميشود براي حرف هايي است که زديم و نتوانستيم پايش بايستيم.
به عنوان مثال، سوال از رئيس جمهور از جمله موضوعاتي بود که نبايد مطرح ميشد، ما که ميدانيم رئيس جمهور سؤال پاسخ نميدهد و حرف خودش را ميزند لذا اين موضوع اصلا نبايد طرح ميشد چراکه وقتي در جامعه پراکنده شود، هر راهي که برويم به ضرر مملکت خواهد بود؛ اگر نمايندگان از آن انصراف دهند به ضرر مجلس است، اگر رئيس جمهور بيايد حرفهايش را بزند و حرف هيچ کي را گوش ندهد، باز هم به ضرر مجلس تمام ميشود.
مذاکرات 1+5 هم به همين صورت است، در حال حاضر مسئولان نبايد در بيانشان عجله کنند و لازم است از گندهگويي پرهيز کنند، تا مذاکرات به نتايج مطلوبتري دست يابد.


