در این میان اما انتخابات ریاستجمهوری یازدهم به گفته آذر منصوری شرایط را برای ورود اصلاحطلبان به انتخابات متفاوت کرده است. این فعال سیاسی معتقد است اگر اصلاحطلبان در این انتخابات با کاندیدای حداکثری وارد نشوند، احتمال شکست آنها حتمی است. از سوی دیگر برخی از اصلاحطلبان در اظهارات خود گفتهاند که در صورت نیامدن یک کاندیدای حداکثری، باید اجماع میان اصلاحطلبان صورت گیرد. در راستای چگونگی حضور اصلاحطلبان در انتخابات، گفتوگویی را با آذر منصوری انجام دادیم که در ادامه میآید.
در زمان باقیمانده تا انتخابات ریاستجمهوری شاهد یم که هنوز اصلاحطلبان به کاندیدای واحدی برای شرکت در انتخابات ریاستجمهوری نرسیدهاند و افراد زیادی در این جریان گفتهاند که در صورت نیامدن کاندیدای حداکثری، خودمان نامزد ریاستجمهوری خواهیم شد، شما وضعیت فعلی اردوگاه اصلاحطلبی را چگونه میبینید؟
فضای این دوره انتخابات ریاستجمهوری متفاوت از انتخابات گذشته است. گرچه اصلاحطلبان باید از تجربه انتخاباتهای گذشته استفاده کنند تا بتوانند موقعیت حال را بهتر تحلیل کرده و پس از آن برای آینده برنامهریزی دقیقتری داشته باشند اما از سوی دیگر باید اذعان داشت وضعیت کنونی اصلاحطلبان بعد از انتخابات سال 88 و اکنون، نسبت به سال 84 متفاوت است. به واقع باید گفت این موقعیت حساسیتهایی را برای اصلاحطلبان ایجاد کرده است که اگر این جریان به حساسیتها توجهی نداشته باشند به طور قطع در انتخابات آینده با مشکل مواجه خواهند شد. به همین دلیل اگر اصلاحطلبان با کاندیدایی که شاخصههای حداکثری نداشته باشد در انتخابات حضور پیدا نکنند، شانس پیروزی آنان به حداقل ممکن خواهد رسید. به واقع اصلاحطلبان برای معرفی کاندیدای حداکثری باید اوضاع داخلی و خارجی را رصد کنند تا با این رصد، بتوانند از جایگاه و موقعیت خود مطلع شوند و مطالبات اصلاحطلبانه خود را پیش ببرند.
باتوجه به این موضوع یعنی حضور با یک کاندیدای حداکثری که مطرح کردید، چه ساز و کاری را برای رسیدن به این کاندیدا پیشنهاد میکنید؟
اگر راهبرد اصلاحطلبان این باشد که در انتخابات با یک کاندیدای حداکثری حضور پیدا کنند، به طور قطع این کاندیدا باید فردی باشد که بتواند در فرصت باقیمانده آرای مردم را به سوی خود جلب کنند. نکتهای که اصلاحطلبان باید به آن توجه داشته باشند، این است که در صورتی که اجماع میان اصلاحطلبان با هر سازوکاری شکل بگیرد برای آن سازوکار برنامهریزی شده باشد. در این میان اما اگر کاندیدایی که از سوی اصلاحطلبان معرفی میشود، کاندیدای حداکثری نبوده یا شاخصهایی که کاندیدای حداکثری اصلاحطلبان باید داشته باشد را نداشته باشد، به نظر، اصلاحطلبان در انتخابات آینده موفقیتی نخواهند داشت. همانطور که در سوال قبلی به آن اشاره شد، شرایط اصلاحطلبان نسبت به دور قبل تفاوت کرده است. از سوی دیگر باید گفت موقعیت اصولگرایان از هر لحاظ با اصلاحطلبان متفاوت است. بخشی از آنها به لحاظ رسانهای مشکلی نداشته و بخش دیگر منابع بسیار متعددی در اختیار دارند و میتوانند با استفاده از آن مقاصد انتخاباتی خود را پیش ببرند. اما اصلاحطلبان در موقعیت بسیار حساسی قرار گرفتهاند و تنها رفتاری که میتواند آنها را به پیروزی برساند حضور با یک کاندیدای حداکثری است.
اکنون چهار راهکار از سوی احزاب و اشخاص اصلاحطلب برای به اجماع رسیدن وجود دارد. برخی از افرادی که در این اردوگاه حضور دارند، اینگونه اظهار داشتهاند که در صورت نیامدن کاندیدای حداکثری، کارگروهی برای بررسی کاندیداهای موجود تشکیل شود. این مساله را چقدر محتمل میدانید؟
قدر مسلم آنکه اصلاحطلبان برای به صحنه آمدن کاندیدای حداکثری اصرار داشته و به واقع باید کاندیدایی از سوی آنها معرفی شود که حداقل بدون امکانات بتواند 15 میلیون به بالا رای آورد. با احترامی که من نسبت به کاندیداهایی که در این جبهه اعلام آمادگی برای نامزدی انتخابات ریاستجمهوری کردهاند، قائل هستم، این سوال را میپرسم که چنانچه اجماعی نیز در مورد آنها صورت بگیرد آیا هیچ میتوانند این تعداد آرا را کسب کنند؟ قدر مسلم آن که اصلاحطلبان توانستهاند هشت سال کشور را بهتر از دو دوره ریاستجمهوری بعد از خود اداره کنند، بنابراین باید نسبت به این موضوع دیدگاه دقیقی داشته باشند. به فرض اگر اصلاحطلبان با کاندیدای حداکثری خودشان وارد عرصه رقابت انتخاباتی نشوند و بخواهند با یک کاندیدای اجماعی وارد شوند، آنگاه با کسب آرا 3 تا 4 میلیون نفری آبروی چندین ساله خود را بر باد خواهند داد.
چندی پیش سه تن از اصلاحطلبان با رهبری دیداری داشتهاند و برخی از آنها نیز نامههایی را به سران اصولگرایان سنتی نوشتهاند و خبر از دیداری با آنها دادهاند. به نظر شما این مساله چقدر در کاهش اختلافات میان این دو جریان اصیل در کشور موثر است؟
هر تلاشی که برای مفاهمه میان جریانهای سیاسی در کشور صورت بگیرد را باید به فال نیک گرفت. چنانچه طیفهایی وجود دارند که این گفتوگوها را درک نمیکنند به نظر تعریف درستی از اصلاحطلبی ندارند. یکی از راهبردهای اساسی میان اصلاحطلبان این است که چطور میتوانند مجراهای گفتوگو را میان جریانهای سیاسی باز کنند. نکته قابل توجه این که باز کردن مجاری سیاسی لزوما به معنای ائتلاف نیست. به واقع باید گفت این گفتوگوها به معنای به اشتراک گذاشتن منافع و وحدت ملی است تا تمامی جریانات سیاسی درون نظام این فرصت را داشته باشند که مقابل یکدیگر قرار بگیرند و گفتوگوی دو طرفه میان آنها برقرار شود نه آن که جریانی یکطرفه مسائل خود را مطرح کند و طرف مقابل فقط شنونده و تبعیت کننده باشد. این مساله بخشی از ویژگیهای اصلاحطلبانه است که از سالهای پیش در کشور آغاز شده است. هرجایی که راهی برای گفتوگو باز شود بزرگان دو جریان باید از آن استقبال کنند و اصلاحطلبان همچنان باید تلاش کنند تا مجاری گفتوگویی را که بسته شده باز کنند.
به نظر شما اگر دیدار سه نفر از اعضای جریان اصلاحطلبی با رهبری زودتر از این صورت میگرفت، این امکان وجود داشت اصلاحطلبان اکنون وضعیت مناسبتری داشته باشند؟
به واقع باید گفت این مساله قدم مثبتی بود که از سوی سه تن از چهرههای اصلاحطلبی برداشته شد و باید به نوعی تداوم داشته باشد و در جهت مسیرهای گفتوگو و پرداختن به مشکلات و مسائلی که کشور امروز با آنها دست به گریبان است، حرکت کند. بهبود شرایطی که کشور در آن قرار گرفته در گرو تلاش دو طرف جریان است تا کشور از شرایط فعلی خارج شود و به قول آقایان اصولگرا ضمن اینکه این انتخابات تغییراتی را در سطح مدیریتی ایجاد میکند، بتواند به آشتی ملی گروهها نیز کمک کند. در غیر این صورت با توجه به هشت سال گذشته کشور دچار مشکلات و مسائل دیگری خواهد شد.
برخی اصولگرایان مانند آقای عسگراولادی به نظر تغییر رویکردی را نسبت به اصلاحطلبان داشتهاند. به نظر شما این تغییر رویکرد تاکتیکی است تا خود اصولگرایان را به ائتلاف برساند یا آن که خواستار حضور جدی اصلاحطلبان در صحنه هستند؟
به نظر میرسد که تجربه 8سال گذشته، بخش واقعبینتر اصولگرایی را به این نتیجه رسانده است؛ یعنی 8 سال از عمر دولت اصولگرایی در کشور سپری شده و در این دو دوره تمام بخشهای مدیریتی کشور در اختیار اصولگرایان قرار گرفته است و جدای از اختلافاتی که در یکی دو سال گذشته در میان این طیف ایجاد شده و پیدایش جریان انحرافی که میتواند سرمنشأ این اختلافات باشد، 8 سال اصولگرایان در صحنه قدرت قرار داشتند و تمام شاخصهای توسعه یا رشد نداشته یا با افول قابل توجهی همراه بودهاند. این نتیجه اداره کشور توسط این جریان است. این در حالی است که اگر دو جریان سیاسی در کشور حضورداشته باشند، قدرت نقد و رصد کردن مسائل کشور شکل جدیتری به خود خواهد گرفت. حضور جریانهای مختلف میتواند مورد توجه قرار بگیرد و از سابقه مدیریتی هر دو جریان برای اداره کشور بهره گرفته شود.
وضعیت فعلی کشور محصول ائتلاف همهجانبه اصولگرایان است که سوم تیر را رقم زد. به گفته برخی این اتفاق به دلیل عدم کار تشکیلاتی رئیس دولت بوده است. با توجه به همین موضوع چقدر احتمال دارد که نامزد اصولگرایان فردی حزبی باشد؟
هرچند برخی از شخصیتهای حزبی جریان اصولگرا تاکید دارند که کاندیدای حزبی و تشکیلاتی میتواند اولویت داشته باشد اما محتمل نیست که در این دوره از انتخابات اصولگرایان بخواهند با یک کاندیدای حزبی در صحنه انتخابات حضور پیدا کنند. اینکه انتخابات به صحنه رقابت میان احزاب تبدیل شود شاید یک آرمان در مقطع کنونی کشور باشد ولی به نظر نمیآید حزبی بودن شاخصهای برای تعیین کاندیدای اصولگرایان باشد.
منبع: روزنامه آرمان


