« آمد، اخلاق را به قربانگاه برد، و رفت! » عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است که ميتوانيد آن را در ادامه بخوانيد:
تا يک ماه پيش واقعا فکر ميکردم که مظهر بياخلاقي، ناجوانمردي و فريبکاري سياسي محمود احمدينژاد بوده و خواهد بود؛ وضعيت اسفناکي که براي او بوجود آمده هم اين گزاره را بيشتر تقويت ميکرد چون حال و روز امروز او عبرتي آشکار براي همگان بخصوص اصولگراياني است که با چشمپوشي به همه رفتارهاي خلاف احمدينژاد، همه چيز خود را به پاي او ريختند؛ اما ظهور محمدباقر قاليباف در انتخابات و روشي که او در اين ايام و بخصوص در مناظرهها در پيش گرفت اين باور مرا به هم ريخت .
آنچه همه ما ميدانستيم اين بود که قاليباف ثبات شخصيتي ندارد؛ در طول دوازده – سيزده سالي که در آرزوي رياستجمهوري ميسوزد بارها تغيير چهره داده؛ يک بار دکتر شيکي شد که کت و شلوار سفيد ميپوشد و شعارهاي جوانپسند سر ميدهد، مدتي خود را تکنوکراتي نشان داد که فارغ از بازيهاي سياسي مديريت ميکند، زماني تلاش کرد خود را به اصلاحطلبان نزديک کند و از ظرفيت آنها استفاده کند، بعد خود را به اصولگرايان سنتي نزديک کرد و نهايتا سر از طيف تندروي اصولگرايان درآورد و از شعارهاي آنها استفاده کرد. اين حرکات مارپيچ سياسي اما در مقابل رفتار زننده و زشتي که او در سه هفته گذشته از خود نشان داده هيچ بود؛ زماني که او با استفاده از مشاوران اجارهاي خود سعي کرد اشبه الناس به احمدينژاد شود؛ همچون او از هر حرف خلاف واقعي استفاده کند، اتهامهاي بدون سند ( يا در حقيقت با سندهاي دروغين) راه بيندازد و بگم – بگم کند و در يک کلام « در چشم مردم زل بزند و دروغ بگويد».
او به اين رفتار خود چنان بيپروا و احمقانه ادامه داد که واقعا روي احمدينژاد را سفيد کرد؛ من بعيد ميدانم که او در خلوت خويش از اين رفتار خود شرمنده نباشد ولي بيگمان خود را با اين توجيه قديميفريب ميداده که همه اينها براي رسيدن به هدفي بالاتر است! ظاهر اين هدف بالاتر همان شعارهايي که او داده است و باطنش اينکه قاليباف مجبور است رئيسجمهور شود تا موضوعاتي چون املاک نجومي پيگيري نشود. به تعبير ديگر سرنوشتي که او در برابر آينده خود ميديد باعث شد او اين گونه اخلاق را به قربانگاه انتخابات بياورد؛ اما اگر کمي بصيرت و درايت داشت، اگر به جاي مشاوران اجارهاي با بزرگان ديني مشورت ميکرد، ميفهميد که اين کار از ترس مرگ، خودکشي کردن است .
قاليباف آمد، اخلاق را به قربانگاه آورد و رفت؛ اما هيچ نتيجهاي نگرفت . پايان بازي چيزي نبود که او توقعش را داشت؛ بيراههاي را که احمدينژاد پياده و در عرض هشت سال رفته بود او ميخواست با موشک و در عرض چند هفته بپيمايد، غافل از اينکه آن تراژدي تاريخي اين بار به کمدي تبديل خواهد شد .
پايان بازي براي قاليباف دردناک است؛ اقبال مردم به روحاني نشان داد که از انتخابات اخراج شده است و حالا براي فرار از شکست محتوم بايد نقش کانديداي پوششي را بازي کند؛ اين وضعيت اما براي ما نويدبخش است: مردم ما به آن درجه از درک سياسي رسيدهاند که ديگر با بياخلاقي و وعدههاي دروغين فريب نميخورند. حالا نه تنها ديگر فضاي سياست ايران از احمدينژاد خالي شده بلکه با درايت مردم احمدينژادها هم ديگر در آينده سياست ايران جايي نخواهند داشت.
