به گزارش آخرین نیوز، معاون رئیسجمهور آمریکا دوشنبه شب به وقت محلی در گفت وگو با شبکه فاکس نیوز مدعی شد که اگرچه ایالات متحده و رژیم اسرائیل منافع مشترک زیادی دارند، اما رویکرد واشنگتن در قبال تهران بر اساس آنچه دونالد ترامپ به نفع آمریکا میداند، تعیین خواهد شد.
ونس در گفت وگو با «جسی واترز» مجری فاکس نیوز گفت: «اسرائیلیها و ایالات متحده منافع مشترک زیادی دارند. اما در عین حال، در برخی موارد منافع ما از یکدیگر فاصله میگیرد و فکر میکنم رئیسجمهور ترامپ در این زمینه کاملاً روشن گفته است که هرچند اسرائیل اهداف خاص خود را دارد، هدف اصلی ایالات متحده در قبال ایران این است که اطمینان حاصل کند ایران به سلاح هستهای دست پیدا نکند.»
ونس ادامه داد: « ممکن است (رژیم) اسرائیل از این موضوع خوشش بیاید یا نیاید، اما در نهایت ما معتقدیم که این رویکرد به نفع ایالات متحده آمریکا است.»
آنطور که خبرگزاری دولت (ایرنا) به این خبر پرداخته است، اینگونه برداشت میشود که گویا نگارنده این مطلب، دعوای زرگری آمریکا و اسرائیل را باور کرده است!
ایرنا اینگونه نوشته است: اظهارات ونس در حالی مطرح میشود که گزارشهایی از تنش میان آمریکا و بنیامین نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی بر سر حملات موشکی به ایران منتشر شده است.
با یک نگاه اجمالی به اظهارات ونس به راحتی میتوان درک کرد که این صحبتها فقط فریب است و یک هدف اصلی و مهم دارد: خطای محاسباتی مسؤولان.
دلایل جنگ موجودیتی دشمن با ایران
۱. توهم شکاف بین آمریکا و اسرائیل بچهگانه و سادهلوحانه است؛ آنها از لحاظ سیاسی و جغرافیایی یک دشمن مشترک دارند که برای بقای خود باید هر طور شده نابودش کنند یعنی ایران.
۲. از لحاظ عقیدتی و مذهبی، بزرگترین و قویترین دشمن صهیونیزم جهانی جریان شیعی و جبهه مقاومت و در رأس آن ایران است.
۳. از لحاظ اقتصادی، اجرای طرح ابراهیم برای آمریکا و اسرائیل از نان شب هم واجبتر است تا بتوانند سقوط نظام اقتصادی غرب را نجات دهند؛ تنها عاملی که اجرای این طرح را با تاخیر مواجه کرده، جبهه مقاومت و در رأس آن ایران است.
۴. از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، صهیونیزم جهانی با هزینههای سنگین به دنبال ترویج بیبندوباری و فساد اخلاقی در جهان است اما جریانی در نقطه مقابل «ترویج اخلاقیات» میکند: دفاع از مظلوم، دینداری، صداقت، کمک به همنوع؛ جریانی که خلاف آموزههای جهانی و اسنادی بالادستی همچون ۲۰۳۰ عمل میکند؛ جریانی که بخشی از خط فکریاش در پیادهروی عظیم اربعین خلاصه شده است؛ جالب اینکه این جریان هم به رهبری ایران شکل و سازماندهی شده است.
۵. و حتی از لحاظ ورزشی هم کشوری که پرچمدار و لیدر مسابقه ندادن با ورزشکاران اسرائیلی است، ایران است.
با این تفاسیر از هر زاویهای که به جنگ بین صهیونیزم جهانی (آمریکا و اسرائیل) با ایران مینگریم، به سادگی میتوان درک کرد که این جنگ، جنگ موجودیتی است و درک این موضوع هوش بالایی هم نمیخواهد.
پر واضح است که هر توافقی با این جریان استکباری، نهتنها سودی ندارد، بلکه زیانبار هم خواهد بود.
سودی ندارد چون جریان مقابل برای تضعیف ما وارد جنگ میشود و اگر در جنگ نتیجه نگیرد با تحمیل آتشبس و در ادامه با مذاکره به دنبال تضعیف ما خواهد بود؛ اگر از مذاکره نتیجه نگیرد با ساماندهی اغتشاشات تضعیفمان میکند و این چرخه را تا زمانی تکرار و تکرار میکند تا به نتیجه مطلوب برسد.
پس این باور که دشمنان، سر مذاکرات و توافق باهم اختلاف دارند و قرار هست امتیازاتی هم بدهند، به نظر میرسد ابوموسیاشعریوار است.
بر این اساس، تجربه رویارویی سهباره با این دشمن مستکبر تقریبا ۱۰۰ درصدی است.
زمان اثبات کرد که نباید آتشبس را قبول میکردیم و به مذاکرات هم نمیرفتیم، باید یکبار برای همیشه میجنگیدیم تا کشور را از شرایط نه جنگ و نه صلح خارج و سایه جنگ را از سر کشور دور میکردیم.
از آنجایی که گلوی دشمن را رها کردیم، مجبور هستیم یک دور دیگر با این دشمن فریبکار در زمانی که آنها میدانند و احتمالا قرار هست دوباره غافلگیر شویم، بجنگیم.
از آنجایی که این دشمن هیچ اخلاقیاتی را هم پایبند نیست، دنبال زمان غافلگیری بزرگ است؛ شاید حمله بعدی دوباره وسط میز مذاکره باشد؛ شاید وسط جام جهانی؛ شاید انتهای جام جهانی و در وسط تابستان ...
به نظر میرسد تنها راهکار برای برونرفت از وضع موجود، حمله پیشدستانه باشد؛ بهانههایش هم به قدر کافی موجود است: نقضهای مکرر حمله به جنوب لبنان و از همه مهمتر محاصره دریایی.


