آپارات

آسیاتک

نیازمندی‌ها

مکمل‌های بدنسازی
پروتئین وی

خرید محصولات ارگانیک

شارژر فندکی

خرید ویلا خانه دریا

سئو سایت تضمینی

خرید بک لینک قوی

خرید رپورتاژ آگهی

دکتر پوست مشهد

سقف متحرک آلومینیومی

آموزش حضوری ارز دیجیتال در تهران

ثبت شرکت، برند و کارت بازرگانی

کتاب صوتی

خرید اکانت chatgpt

لوازم یدکی تالیسمان تهران

آموزش فارکس برای ایرانی ها

سرور اچ پی

اجاره خودرو در تهران

بهترین ارز دیجیتال

سکه پارسیان بهتر است یا سکه گرمی

خرید پکیج دیواری

توتون طبیعی آروماتو

خرید کادو دخترانه

6 خرداد

هاست وردپرس

خرید فالوور اینستاگرام

مودم فیبرنوری مخابرات

آلپاری

فروش سرور اچ پی ماهان شبکه

لوازم جانبی دستگاه تزریق

افزایش سرعت سایت

لابراتوار چاپ عکس نورقائم

خرید یخچال فریزر فروشگاهی

ارسال بار به ترکیه

خرید طلا با اجرت مناسب و بدون مالیات

فیلم دوبله فارسی

تعمیر لوازم خانگی

خیریه سرطان بنیاد همدلی | کمک به سرپرستان مبتلا به سرطان

سایت خرید طلا

ترندو

هزینه دندانپزشکی 1405

فالوور واقعی ایرانی

لوازم ضروری کمپینگ

دانلود رمان

دانلود رمان شوهر آهو خانم

فوری اپ

https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: پنج شنبه, 07 آبان 1393 ساعت 08:00

سروش صحت> اسيد

 

دختر جواني كه جلوي تاكسي نشسته بود خيره شده بود و بيرون را نگاه مي‌كرد.

شيشه جلوي ماشين كثيف بود.

راننده آبپاش را زد و يكدفعه شيشه جلو خيس شد.

دختر جوان كه حواسش نبود وحشت‌‌زده جيغ بلندي كشيد.

راننده گفت: «آبپاش رو زدم... مي‌خواستم شيشه رو تميز كنم.»

دختر جوان گفت: «ببخشيد»

راننده گفت: «شما ببخشيد عزيزم... شما ببخشيد دختر گلم» سكوت شد.

راننده دوباره گفت: «شما بايد ببخشيد»

بعد گفت: «سر شيشه رو بكش بالا و راحت بشين»

دختر پرسيد: «مگه نمي‌خواي مسافر سوار كني؟»

راننده گفت: «نه» ماشين‌ها و موتورها از كنار تاكسي رد مي‌شدند. شيشه‌ها بالا بود.

 

1456 نمایش

نظر دادن