احمدي 90 سال پيش يعني دهم آبان 1303 در جنوب تهران متولد شد. هنرمندي که تمام گونه هاي هنر نمايش از بازي در سينما و تلويزيون گرفته تا تئاتر و دوبله را تجربه کرده است. او در سال هاي اخير تجربه نوشتن را هم با کتاب ها و تحقيقاتي از جمله «آواز کوچه باغي» و «ضربي خواني» به دست آورده است. آثار مکتوبي که هرکدام بخشي از فرهنگ تهران قديم را در برمي گيرد. نوشته ي زير بخشي از مصاحبه و گپ و گفت مفصل او با ايرنا مي باشد:
در يکي از محلات جنوب تهران متولد شدم، آن موقع بهش مي گفتند سبزي کاري، امين الملک و بعد که راه آهن احداث شد، اسمش را گذاشتند «راه آهن». يعني در واقع من توي اون محل از راه آهن قديمي ترم.سال 1321 به عنوان پيش پرده خوان وارد تئاتر شدم. البته به اين راحتي ها نبود. با اينکه کم سن وسال بودم اما پشتکار زيادي داشتم. يادم مي آيد شش ماهي مي رفتم و مي آمدم. يکبار يک آقايي من را ديد... دست توي جيبش کرد يه کاغذ در آورد گفت برو اين مطلب رو حفظ کن بيا. 10 روز بعد رفتم. جمعه بود من را فرستادن روي صحنه. همان روز پيش پرده اي خواندم که کسي آن را نخوانده بود. پيش پرده اي که سوژه روز بود. شايعه شده بود که در جنگ جهاني 36 هزار دختر از اروپا وارد ايران مي شود. دختر هايي که از دست نيرو هاي نازي فرار کرده اند. مرد ها خوشحال و زن ها ناراحت. اين پيش پرده من هم درباره همان 36 هزار دختر بود که بعد از خواندن آن آنقدر مورد توجه خانم ها قرار گرفت و من رو تشويق کردند که موجب شهرت نسبي من شد.در تئاتر چون شعرهاي تندي مي خوانديم. دستگاه متعرض شده بود و مي گفتند بايد جلوي تئاتر را بگيريم. اوايل سال 1332 بود که دستگاه امنيتي از بيخ و بن پيش پرده و تئاتر را قدغن کرد.
دوبله پينوکيو را بداهه انجام داديم
دوبله آن زمان اين طور بود که وقتي فيلمي را مي خريدن ديالوگ آن را هم همراه فيلم مي آوردن. تنها فيلمي که خريده شد و ديالوگ هاي آن نيامد پينوکيو بود. اين سريال کارتوني چند سالي توي استديو ماند و تلويزيون هم هي مي گفت اين سريال چي شد؟. تا اينکه آقاي آرکادي هموطن ارمني ما که صاحب فيلم بود گفت چون ديالوگ هاي آن را نداده اند فيلم رو برگردانيم. من به همراه چند تا از دوستان نشستيم و گفتيم بياييم از حرکت هاي اينها خودمان ديالوگ بگوييم. با خانم ناهيد اميريان و آقاي کنعان کياني که گربه نره رو صحبت مي کرد، فيلم را بداهه دوبله کرديم. من نقش معروف روباي مکار رو مي گفتم. قسمت اول را دوبله کرديم. آقاي ارکادي فرستاد تلويزيون خيلي خوششون آمد و گفتن دوبله يعني همين...
شش تايي معروف را در استاديوم بودم
...آن موقع کارمند راه آهن بودم و حقوقم 700 تومان مي شد. همان روز حقوق گرفته بودم و براي ديدن بازي به استاديوم آزادي رفتم. گفتم يا ابوالفضل(ع) هر گلي که پرسپوليس بزند صد تومان را صدقه کنار مي گذارم. پرسپوليس گل اول را زد، صد تومان از آن جييب در آوردم و در جيب ديگر گذاشتم. گل دوم را هم زدند، اينکار را کردم. همينطور گل سوم، چهارم و پنجم هم زده شد. گل ششم که زده شد، گفتم: يا حضرت ابوالفضل(ع) غلط کردم، حداقل صد تومان براي خودم بگذار. خيلي برايم لذت بخش بود. الان از من مي پرسند چرا فيلم بازي نيست. ما هم هيچ وقت نفهميدم چرا فيلم اين بازي ديگر پخش نشد. دوستان آن موقع مي گفتن رييس فوتبال ما استقلالي بوده و فيلم بازي را از بين برده. نمي دونم راست است يا دروغ. البته ما که کيفمان را برديم.


