«روز دوشنبه درگیریها در چهارراه ولیعصر زیاد بود و در روزهای یکشنبه و دوشنبه میدان انقلاب مانند خاکریز بود و ما پایین انقلاب بودیم و آنها در بالای انقلاب بودند ...»
به گزارش ایسنا، سید احسان قاضیزاده هاشمی عضو شورای مرکزی و دبیرکل وقت "جامعه اسلامی دانشجویان" در گفتوگو با نسیم به بیان ناگفتههایی از واقعه 18 تیر 78 پرداخته که مشروح آن به شرح زیر است:
* لطفا در مورد روند شکلگیری حوادث 18 تیر و حواشی مربوط به آن یک تاریخچهای بیان کنید.
پیش از دوم خرداد فضا اینگونه رقم خورده بود که به احتمال قوی آقای ناطق رئیس جمهور میشود. جامعه اسلامی دانشجویان هم از تشکلهایی بود که از آقای ناطق حمایت کرده بود. بنده هم در آن زمان دانشجو بودم و برای آقای ناطق کار میکردیم، البته در آن زمان عضو شورای مرکزی جامعه نبودم و در شهریور 76 یعنی سه ماه بعد از دوم خرداد به شورای مرکزی جامعه وارد شدم. من در دانشکده علوم قضایی تهران که دانشجوی بورسیه میگرفت تحصیل میکردم و اکثر کلاسهای ما در دانشگاه تهران تشکیل میشد.
در فضای دانشجویی آن زمان جو بدی علیه افرادی که از ناطق حمایت میکردند، شکل گرفته بود؛ چه استاد دانشگاه و چه دانشجویان این فضا را ایجاد کرده بودند. ما حتی افرادی را داشتیم که مجبور شدند که در آن ترم مرخصی بگیرند. در دانشگاه تهران هم بچهها تقریبا انگشتنما شده بودند.
فضا به گونه ای بود که وقوع دوم خرداد، خواست بر تغییر نظام سیاسی بود یعنی بیست میلیون رای آقای خاتمی بیست میلیون رای به تغییر بود و قبل از انتخابات هم فضا را به سمتی بردند که آقای ناطق گزینه رهبری و علما و جامعتین و از این قبیل قشر هست و رای به آقای خاتمی یعنی نه به نظام و رهبری.
دفاتر جامعه قبل از دوم خرداد خیلی شلوغ بود. آدمهای زیادی میآمدند و میرفتند ولی بعد از دوم خرداد اصلا کسی به دفتر سر نمیزد و موج برگشته و جابهجا شده بود. این اتفاقات کمکم آمد و در کنار هم قرار گرفت تا در کشور یک فضای ملتهب دانشجویی به وجود بیاید. دفتر تحکیم وحدت معتقد بود که عامل اصلی پیروزی آقای خاتمی فضای جنبش دانشجویی آن زمان است و میگفتند که این جنبش را ما به وجود آورده بودیم و باعث و بانی این جنبش دوم خرداد ما بودیم و دانشجویان پیشگام و پیشتاز بودند و این فضا منجر شد که دوم خرداد به وجود بیایید.
الحق و الانصاف بچههای انجمن اسلامی دانشگاه تهران که تازه طیفهای چپ مذهبی تحکیم بودند نقش کمی نداشتند. این منجر شد که انرژی تازهای در این افراد تزریق شود و جریانات جدیدی هم به وجود بیاید.
اتفاق سال 78 بعد از حوادث معروف قتلهای زنجیرهای سال 77 رخ داد. در سال 77 قتلهای زنجیره ای و آن روشنفکرانی که کشته شده بودند و بعد استحالهای که بنا بود در مجموعه وزارت اطلاعات به وجود بیایید، منجر به این شد که داستان روزنامه سلام به وجود بیایید.
روزنامه سلام تیتری را در مورد سعید اسلامی زد که سعید اسلامی پیرو آن حوادث سال 77 تازه دستگیر شده بود و آن تیتر مربوط به اثرگذاری سعید اسلامی و قتلهای زنجیرهای بود. روزنامه سلام توقیف شد و عصر پنجشنبه یعنی 17 تیرماه سال 78 اعتراضات و تجمعاتی در این رابطه برگزار شد.
تقریبا ساعت چهار الی پنج صبح بود که دو تن از بچههای ما از کوی به دفتر مرکزی آمدند و گفتند که در کوی وقایعی رخ داده و بین نیروی انتظامی و دانشجوها درگیری شده است. یک سرهنگ نیروی انتظامی حکم ورود به کوی را صادر کرده است و عوامل آن سرهنگ به کوی آمده و کوی اوضاع آشفتهای دارد.
صبح همان روز با چند نفر از بچهها به کوی رفتیم و دیدیم که کوی یک حالت جنگزده و بدی داشت. فضا ملتهب بود و ساختمان دوازده و چهارده به هم ریخته بود. وسایل شخصی بچهها در فضای کوی افتاده بود و حالتی بود که انگار به کوی یک حمله جدی صورت گرفته است. شرایط متعارف نبود و در عین حال سکوت هم بر فضا حاکم بود.
در آن زمان حاج آقای قمی مسئول نهاد رهبری بودند. موضوع را به ایشان اطلاع دادیم و دیگر ما به دفتر جامعه برگشتیم و بچهها را در دانشگاه متمرکز کردیم. آیتالله جنتی نماز جمعه آن روز را اقامه کردند و خیلی هم به حادثه شب قبل ورود پیدا نکردند.
عصر تقریبا ساعت چهار وقتی که از خیابان کردستان به سمت کوی برگشتیم، مشاهده کردیم که آنجا را نیروی انتظامی قرق کرده بود و ما واقعا نمیتوانستیم وارد کوی بشویم. در خیابان امیرآباد درگیری بود و ما از کوچههای اطراف قصد وارد شدن به کوی را داشتیم. یک عده از دانشجویان به بالای ساختمانها رفته بودند و به ماموران سنگ میانداختند و فضای واقعا بدی بود. یک ماشین لندکروز در جلوی کوی بود که آقای موسوی لاری وزیر کشور در آن نشسته بود.
ما یک گریزی به بچههای نیروی انتظامی زدیم و زیر این کاسکتهای نیروی انتظامی جلو رفتیم و وقتی آنها به عقب برگشتند ما در صحنه ماندیم و به داخل کوی رفتیم. ما میخواستیم وارد کوی بشویم و اگر همین طوری میخواستیم وارد بشویم با سنگ ما را میزدند.
وقتی داخل شدیم، آقای معین وزیر علوم، عبدالله نوری، آقای ظریفیان، میرکوهی، دکتر ایمانی و دکتر ظفرقندی نیز داخل کوی بودند و تعداد دیگری هم میخواستند محیط را آرام کنند و هم به نوعی قول به حمایت از دانشجویان برای احقاق حق و خونهای ریخته شده بدهند.
مهم این بود که با حضور این افراد فضا نه تنها به سمت آرام شدن پیش نمیرفت بلکه ملتهبتر و به هم ریختهتر نیز شده بود. نهایتا آنها با یک بلندگوی دستی و روی یک چهارپایه صحبتهای خود را کردند. یک عده از دانشجویان هم با حالت حمله آمدند شیشه لندکروزی که آقای لاری در آن نشسته بود را شکستند.
فضا به شدت ملتهب و به هم ریخته بود. اینها بعد آمدند داربست زدند و تجمعات روزانه برگزار میکردند. فرادی آن روز یعنی صبح شنبه اعلام یک تجمع بزرگ در برابر سر در دانشگاه تهران کردند و واقعا هم جمعیت زیادی را آورده بودند و شاید قریب ده الی پانزده هزار نفر آمده بودند. در آن روز برای اولین بار شعارها علیه رهبری، نظام و علیه آیتالله جنتی داده شد. اصلا موضوع بر سر روزنامه سلام بود و موضوع روزنامه سلام هم پیرو قتلهای زنجیرهای بود و در این عرصه موضوعیتی نداشت.
از نظر ما نیروی انتظامی یک اشتباه جدی کرد؛ از فرمانده ارشد ناجا که سهلانگاری انجام داد تا آقای فرهاد نظری، فرمانده انتظامی تهران و یک سرهنگی به نام "پورحسین" که اجازه ورود داده بود و باعث درگیری و تنش شده بود.
از نگاه ما اوضاع آنقدر ملتهب بود که ما میگفتیم این سرهنگ اشتباه کرده و نباید دستور ورود میداد و دستور برخورد شخص به شخص را بدهد. این حرکت اشتباه این سرهنگ هیچ ربطی به نظام نداشت و نقش بچههای جامعه اسلامی دانشجویان نیز همین بود که ما بیانیه دادیم و گفتیم که ما کار بچههای نیروی انتظامی را قبول نداریم و این امر هیچ ربطی به نظام و حاکمیت ندارد و یک دستور از بالا نیست. ما به نفع جریان دانشجویی رفتار میکردیم ولی این به حاکمیت هیچ ربطی ندارد.
دو ساعت بعد از دستور ورود توسط سرهنگ نظری، وی متوجه این قضیه شده بود و ما گفتیم که این نباید به یک پیراهن عثمانی بر علیه نظام تبدیل شود اما این افراد بحثشان چیز دیگری بود. یعنی این افراد یک واقعهای که ارتباط به تخطی یک یگان نیروی انتظامی داشت و میتوانست به خوبی جریان اعتراضی مدیریت شود را به یک فاجعه ملی تبدیل کردند.
در آن شب با وجود حرفهایی که میزدند در کوی کسی کشته نشد زیرا یک عدهای زخمی شدند و جریان کشتهسازی بعد از آن رخ داد یعنی یک کشته در درگیریهای بعدی رخ داد و یک دانشجوی رشته پزشکی در روزهای نوزدهم و یا بیستم کشته شد. روز نوزدهم و بیستم بود که در آن زمان ما همیشه در خیابانها بودیم و خیلی تلاش میکردیم که فضا را آرام کنیم و حتی بچههای جامعه اسلامی به نام جامعه در اطراف دانشگاه و خیابان امیرآباد دیوارنویسی میکردند که جریان نیروی انتظامی به بقیه ربطی ندارد و جریان دانشجویی از تندروی و افراطگرایی باید خارج شود.
در آن هوای گرم آن روزها شاید خیلی از بچههای ما در شبانهروز دو الی سه ساعت بیشتر نمیخوابیدند. فضای آن روزها که از 76 شروع شده بود به یکباره تند شده بود و در آن زمان به گونهای بود که درب همه خانهها به روی دانشجویان معترض باز بود و به آنها شربت و شیرینی داده میشد و از این جریان تندرو استقبالی عجیب شکل گرفته بود.
روز شنبه، 19 تیر 78 رئیس دانشگاه تهران استعفا داد، وزیر علوم استعفا داد و فقط مانده بود که آقای ابوترابیفرد (مسئول نهاد رهبری دانشگاه تهران) هم بگوید که من هم میخواهم استعفا دهم. در آن روز نسبت به حاج آقای ابوترابی توهینهای زیادی شد، به طرف ایشان آشغال پرت کردند و عمامه وی برداشته شد.
به نظر من آمدن آقای ابوترابی در آن روز اشتباه بود. ایشان گفتند من آمدهام که فضا را آرام کنم اما ما اثری در آرام شدن فضا ندیدیم چراکه بعد از آن، حرکات تند تشدید شد. روز یکشنبه این افراد کار خود را تقسیمبندی کردند و محورهای مختلفی تشکیل شد. یک محور جدی حرکت به سمت صدا و سیما بود، یک محور حرکت به سمت میدان جمهوری و بیت رهبری بود و یک محور هم به سمت وزارت کشور بود.
این افراد عموما نقاب و روبند زده بودند و خیلی از این افراد هم از فعالین دانشجویی نبودند و بعضی از آنها جزو "خانوادههای زندانیان و اعدامیان" از کل کشور بودند.
بنده به خاطر دارم که شنبه یا یکشنبه صبح بود که ما در میدان انقلاب بودیم و دو نفر جوان که اصلا دانشجو نبودند در میدان انقلاب پیاده شدند و میگفتند سردر دانشگاه تهران کجاست. گفتیم شما از کجا آمدید؟ گفتند ما از یکی از شهرهای غرب کشور، سمت سقز آمده ایم. گفتیم چرا آمدید؟ گفتند که "عمویم" اعدامی بود و من هم آمدهام که انتقام عمویم را بگیرم.
از این افراد زیاد بودند و طرف اصلا تهران زندگی نکرده بود و اصلا نمیدانست که سردر دانشگاه تهران کجاست، آمده بود که خونخواهی کند. ما با اینها به سمت فاطمی رفتیم و من مشاهده کردم که این افراد درب بزرگ آهنی وزارت کشور را از جا کندند که "آقای تاجزاده آمد در وسط حیاط وزارت کشور یک صندلی گذاشت و یک جمله کلیدی گفت که نمیدانم چرا بعدا بررسی نشد".
تاجزاده به این جماعت که حدودا 500 الی 600 نفری میشدند گفت: «شما چرا آمده اید اینجا؟ شما چرا درب وزارت کشور را از جا میکنید؟ اینجا که مال شماست. شما باید جای دیگری بروید و درب آنجا را بکنید.» و پای بلندگوی دستی مدام میگفت: «اینجا متعلق به خود شماست و شما اشتباهی آمدهاید.»
در آنجا آقای محسن میردامادی به ما اشاره کرد و گفت: «فاشیستها آمدهاند و میخواهند جریان دانشجویی را چنین بکنند!» که ما به یک نوعی از آنجا دویدیم چون جان من در خطر بود. در خیابان فاطمی پر از دود گاز اشکآور و لاستیک بود و به دست بعضی از آن جماعت تیغ موکتبری بود. من دویدم به سمت میدان فاطمی و چهار نفر از این افراد هم ما را دنبال کردند که در همین کنار مسجدی که در کوچه نور قرار دارد یک لندکروز مربوط به ارتش وجود داشت و به داد ما رسید و جلوی من پیچید و من خودم را پشت آن انداختم و آنها ده قدم با ما فاصله داشتند که به من نرسیدند.
در آن فضای درهم و به هم ریخته به راحتی آدم را میزدند چون هیچکس صاحب چیزی نبود و مشخص نمیشد که چه کسی رگ تو را زده است. آن جماعت بعد از این قضیه به سمت صدا و سیما حرکت کردند.
دوشنبه صبح حضرت آقا صحبتهایی را انجام دادند که ما در آن زمان با برخی از بچههای بسیج و دوستان در دانشگاه تهران بلندگوهای نماز جمعه تهران را روشن کردیم و صحبتهای آقا را به صورت زنده از رادیو پخش کردیم. این صدا در بلندگوهای دانشگاه تهران پخش شد، منتها این افراد تمرکز "هو کردنشان" در وسط دانشگاه تهران بود و آمدند در همین منطقهای که الان نماز جمعه برگزار میشود بر علیه نظام شعار دادند و سخنان آقا در حال پخش بود که این افراد به آقا توهین می کردند. عین فایل صوتی سخنان آقا موجود است که میفرمایند که اگر به من توهین کردند شما دخالت نکنید.
در این فضا که بنده آن را باز ملتهب و نامناسب میدیدم، نیروی انتظامی در کمال تعجب از چهار طرف دانشگاه گاز اشکآور را مانند نقل و نبات به داخل دانشگاه پرتاب میکرد و خود ما که در حال آمادهسازی سیستم صوتی آنجا بودیم دیگر نمیتوانستیم در آن فضا بمانیم که عکسهای آن فضای ملتهب و درهم نیز موجود است. عکسهایی که یک پسر یک دختر را که گاز اشکآور خورده بود در بغل گرفته و خود ما آمدیم موکتهای مسجد دانشگاه تهران را جمع کرده و آتش زدیم زیرا فقط آتش اثر این گازها را خنثی میکند تا این فضای سنگین که گاز اشکآوری که به داخل پرتاب می شود و باعث میشود که توهینها به نظام بیشتر شود را کمی آرامتر کنیم.
به نظربنده در اینجا هم اتفاق خوبی نیفتاد و نیروی انتظامی باید حداقل نسبت به خود دانشگاه تهران بهتر عمل میکرد. یعنی میگفت که در این شرایط اعتراضی که وجود دارد آن را مدیریت میکرد و یا یک مکانی را مشخص میکرد که دانشجویان بیایند اعتراض خود را انجام دهند.
روز دوشنبه، البته صحبتهای آقا در فضای عمومی کشور بسیار تاثیرگذار بود که در همان روزها از تمام استانها به بنده زنگ میزدند که آقا مگر در تهران چه خبر است؟ الان یکدفعه استانهای دیگر آشوب نشود.
فضای اینترنتی آن زمان مانند امروز نبود که اخبار از طریق شبکههای اجتماعی ظرف یک ساعت پخش شود. سایت و اینترنت بود اما خیلی کند و کمرمق بود.
روز دوشنبه درگیریها در چهارراه ولیعصر زیاد بود و در روزهای یکشنبه و دوشنبه میدان انقلاب مانند خاکریز بود و ما پایین انقلاب بودیم و آنها در بالای انقلاب بودند. ما میآمدیم جلو و انقلاب را پس میگرفتیم و آنها را تا بالاتر از خیابان نصرت می بردیم و گاهی هم آنها به ما حمله میکردند و ما را به پایین انقلاب می انداختند.
تاجزاده در آن زمان خط میداد که خیابان جمهوری را به آشوب بکشند و به طرف بیت رهبری حرکت کنند. در آن زمان آقای رحیمصفوی که فرمانده سپاه بودند یک جمله معروفی گفتند که ماندنی شد و آن جمله معروف این بود که "خیابان جمهوری خط قرمز ماست".
واقعیت این بود که فشار روی ما بسیار زیاد بود و من داخل پرانتز بگویم که یکی از برادران بزرگوار که همه در کشور ایشان را میشناسند و از بچههای فعال دانشجویی آن زمان بود، در ساعت دو نصف شب که بچهها میدان انقلاب را پس گرفته بودند و ما بسیار خسته بودیم در وسط میدان انقلاب دراز کشیده بودیم با موتور آمد و گفت که آن طرف خبری نیست و گفت که "آقای قاضیزاده فکر میکنی که نظام چند روز دیگر سر کار باشد؟".
خب فضا خیلی بد بود و من گفتم که شما چقدر فکر میکنید؟ گفت: نه، شما نظرتان را بگویید. من گفتم که سه هفته الی بیست روز دیگر و او گفت که نه سه هفته زیاد است و کار نظام حداکثر تا ده روز دیگر تمام است. این مطالب را میگویم به این دلیل که فشار ذهنی و روانی و سیاسی آن روزها را برای شما تشریح کنم.
اینها دولت را در دست داشتند و غیر از رهبری و یک تا دو نهاد دیگر مانند صدا و سیما در دست اینها نبود. آنها مدعی بودند که نصف بدنه نیروهای مسلح به این افراد اعتقاد دارند.
فضای دانشجویی چون با اینها همراه بود فکر میکردند که فضای جامعه نیز با این افراد همراه است. مطبوعات و رسانهها هم که بعد از اینکه آقا فرمودند که مطبوعات پایگاه دشمن بود و بعد از این حادثه با آنها برخورد شد، حدود بیست عدد روزنامه داشتند که فقط به این آتش ملتهب بنزین میریختند و این مطبوعات تیراژهای بسیاری داشتند و همه فروخته میشدند و کل کشور را پر میکردند از اینکه دانشگاه به خاک و خون کشیده شد، شعر برای شهدا ساختند و روزنامه خرداد، صبح امروز، نشاط، عصر آزادگان و غیره که عکسهای تمامصفحه و رنگی فراوان میزدند. ای کاش شما روزنامههای آن دوره را نیز مرور بکنید.
من در روز دوشنبه که 21 تیر بود یک مصاحبه با روزنامه ایران که روزنامه دولت بود انجام دادم. در روزنامه ایران تنها مطلبی که برائت جریان دانشجویی از این ماجرا را اعلام کرد، مطلب بنده بود که امروز در آرشیو روزنامه ایران موجود است.
بنده در آن مصاحبه گفتم که این افراد هیچ ربطی به جریان دانشجویی ندارند و اشتباه نیروی انتظامی به جای خود و اینها جریان آشوب و فتنه هستند و اگر جنبش دانشجویی بخواهد جواب اشرار را بدهد باید به مردم پاسخگو باشد.
این مطلب را ما در روزنامه ایران زدیم که آقای عبدالله نوری که وزیر کشور بود به مدیرمسئول روزنامه ایران زنگ زده بود که تو به چه حقی و غلط کردهای که با یک جریان جنبش دانشجویی که رادیکال است مصاحبه کردی و در روزنامه دولت چاپ کردهای.
دوشنبه اینها فاز کار دانشجویی خود را تمام کردند و در پایان روز دوشنبه کار خود را با آشوبهای خیابانی و اراذل و اوباش در خیابانها ادامه دادند یعنی شما در روز سهشنبه میبینید که در دانشگاه تهران تظاهرات هست ولی میدان اصلی اینجا نیست و یک آن به ما گفتند که بازار و میدان ارگ شلوغ شده است، تهرانپارس شلوغ شده، صادقیه شلوغ شده.
آنها کار خود را تبدیل به آشوب شهری کردند. ما رفتیم میدان ارگ و سنگر خودمان را از دانشگاه به میدان ارگ در وسط بازار منتقل کردیم. ما درآنجا اصلا یک دانشجو هم نمیدیدیم و همه اراذل و اوباش و قمهکش و افرادی که اصلا معلوم نبود اهل تهران هستند یا خیر؟
بازار در آن دو الی سه روز تعطیل بود و آنها هم به شدت درگیر بودند و فضای آتش زدن سطل زباله و لاستیک در بازار فراهم بود و بازاریان از این میترسیدند که ممکن است اجناس درون بازار و مغازه آنها آتش بگیرد و فضا بسیار بد بود.
من در آنجا هفت الی هشت گروه از بچههای وزارت اطلاعات را دیدم و ناجا هم آمد ماشینهای خود را مستقر کرد و یک عده زیادی اینها را زدند و بازداشت کردند و بردند.
در آن موقع به ما گفتند که الان دارند از سمت نواب میآیند و ما از بازار به سمت نواب حرکت کردیم. دقیقا سر نواب - آزادی جلوی حج و زیارت در آنجا باز بچههای سپاه آمدند و جلوی اراذل و اوباش را گرفتند و این وقایعی بود که بنده شخصا در آن حضور داشتم.
نهایت بعد از سخنان آقا در روز دوشنبه اعلام شد که یک تظاهراتی در روز چهارشنبه که اوج درگیریها بود و ما فکر نمیکردیم که اینقدر آدم بیاید، ما نگران بودیم که در دانشگاه تهران به محل سخنرانی حمله شود و رفتیم که نگذاریم اراذل و اوباش به نزدیکی تریبون بیایند. یکدفعه دیدیم که یک سیل خروشان مردمی آمد و "جالب اینکه سخنران روز 23 تیر هم جناب آقای حسن روحانی بود".
همه نگران بودند که جمعیت این جلو را بگیرد و این اراذل و اوباش که حمله میکنند سخنران را مورد آسیب قرار دهند. بعد دیدیم که اصلا نگرانی ما بیخود است. فقط در روز چهارشنبه یک تحرکاتی در مسجد خواست صورت بگیرد که خوب با اقدامات لازم کنترل شد. این شرح ماوقع روز به روز آن ایام بود.
بچههایی کف خیابان در تمام لحظات حساس پای انقلاب ایستاده بودند. خیلی کم بودند و حتی افرادی هستند که مدعی اصولگرایی هستند و ما در آن زمان به آنها زنگ میزدیم که بیایند پای کار ولی میگفتند که ما از تهران خارج شدیم و خیلیها که اصلا نبودند ما دیدیم بعدا در تلویزیون مصاحبه میکنند و خیلی با قاطعیت از نقش خود در آن روزها صحبت میکنند.
در آن زمان آقای سید نظام موسوی بود، آقای علیرضا زاکانی بود و یک آقایی از بچههای خواجه نصیر بود به نام آقای معماریان که خیلی فعال بود، آقای ذوالقدر اهل شیراز بود، آقای یاسر نامی از اصفهان بود و در کل یک بیست تایی به عنوان محور در کف خیابان بودند ولی خیلیها بودند که ما به اینها میگفتیم که بیایید و بعد رفتند استاد دانشگاه شدند و به مجلس رفتند و در آن روزها همگی "قایم" شده بودند.
* آیا بحث حضور نیروی انتظامی در دانشگاه هماهنگ شده نبود؟
در 18 تیر سال 78 ما ترکیبی از بیاحتیاطی و عدم شناخت دانشگاه و یک نوع لجاجت را میدیدیم. معنا و مفهوم این، قصد و غرض یا عامدا و عالما نیست. من به سالهای بعد از آن کار ندارم و بعدا میتوانیم راجع به آنها بحث کنیم.
من حرکتهایی دیدم که در همین انتخابات اخیر هم در مورد آن بحث شد و من نمیخواهم آن را باز کنم که قالیباف به آنها اشاره کرد و شما میدانید که آقای قالیباف در آن زمان فرمانده ناجا نبود و آقای لطفیان فرمانده کل ناجا بود.
در سال 78 ابتدا بیاحتیاطی شد و بعد به آن آقای فرمانده گفته شد که این کار را نکن و ایشان فحاشی کرد، توهین کرد و به جای اینکه نیروهای خود را بیرون بکشد نیروهای بیشتری را اعزام کرد و لجاجت به خرج داد و بعد از آن نیروی انتظامی چند روز بعد، از صحنه خارج شد. نیروهای انتظامی همچنین هیچ آموزش و توجیه لازم برای مقابله با این شرایط را نداشتند و نمیدانستند که با چنین اعتراضاتی چگونه باید برخورد بکنند.
شنیدم سالهای بعد یک مقدار حداقلی در این موضوع تجربه بیشتری پیدا کرده بودند. پس در 18 تیر 78 مقداری بیاحتیاطی صورت گرفت و میتوانست بهتر مدیریت شود و من در آن فضا در نیروی انتظامی قدرت مدیریت بحران ندیدم.
* در اخبار آمد که در همان شب 18 تیر تعدادی کشته شدند.
همه دروغ بود و جریان کشتهسازی وجود داشت و اگر شما روزنامه خرداد روز 19 تیر را ببینید اسم دو کشته را گفته بود و بعد از آن یک نفر در وقایع بعدی یعنی در درگیریهای مقابل کوی کشته شد و یک نفر هم دانشجوی ترم دوم رشته تجربی که در حال رد شدن از خیابان امیرآباد بود که یک گلوله گاز اشکآور مستقیم به چشم وی خورده بودکه یک چشم او کاملا تخلیه شد و آن چشم نابینا شد.
آمار کشتهها قطعا دروغ بود ولی اینها برای کشتهها آمدند و شعر سرودند و یادم است که روز یکشنبه خانمی که نماینده مجلس بود یک شعر بسیار سوزناکی را که در مورد شهدای 18 تیر سروده بود چاپ و منتشر کردند.
در آن زمان یک سری کارهای عجیب و غریبی میشد که من در همین انتخابات اخیر هم دیدم. کاغذهایی که به صورت شبنامهای با جوهر کم که اخیرا در میدان انقلاب دیدم در آن زمان هم مشاهده کردم.
در آن زمان دو برادر بازداشت شدهاند به نامهای "منوچهر محمدی و اکبر محمدی" که خیلی تلاش میکردند که اقوام را تحریک بکنند که دو شهید کرد کشته شدند و از این دست اقدامات به وفور صورت میگرفت تا اقوام را به میدان بیاورند اما ما در کل آن پروسه کشته نداشتیم و وقایع سال 78 با فتنه 88 تفاوتهای بسیاری داشت.
این نشان میداد که آنهایی که در طراحی 88 بودهاند با مطالعه حوادث 78 آمده و اشکالات 78 را گرفتهاند و در 88 پروژه را تکمیل کردهاند. یعنی برای ایجاد حوادث سال 88، حوادث 78 نقصگیری و آچارکشی صورت گرفت. من حالا میگویم که ضعفهای آنها در 78 چه بود و اصلاح شده آن را در سال 88 نیز که جای بحث دارد بیان میکنم.
آقای تاجزاده هم در 78 و هم در 88 بود. در سال 88 آن سخنرانی معروف خود و گشتزنیهای با موتورسیکلت و مدیریت صحنه را داشت. علی افشاری، اکبر عطری و خیلی از آن بچههایی که در مناظره بودند الان در تلویزیونهای خارجی هستند. بعضی از آنها خبرنگار شدند، بدبخت شدند، بیچاره شدند و خودشان این کارها را با خود کردند.
در حوادث 78 ساختار و خاستگاه در دانشگاه بود ولی در 88 قلب کار در تقلب بود و در نوع حرکتهای آشوبطلبی تفاوت داشتند. اینها در 78 به سرعت جمع شدند و دچار میرایی و مرگ شدند و جنبش آنها به خاطر حضور محکم مردم از بین رفت ولی در سال 88 آمدند بحث تقسیم حوزه ماموریت در حوزه زمان را در دستور کار قرار دادند.
معلوم بود که در 88 آمدند و نیروی خود را تقسیم کردند. در سال 78 اینها نیروی خود را خیلی با شدت و قدرت آزاد کردند، یعنی شدت و قدرت آزاد کردن نیروی جنبشی آنها به لحاظ کوبندگی اولیه در مقابل 88 بیشتر بود و از این عبرت گرفتند و آمدند در سال 88 توان خود را در بستر زمان تقسیم کردند که بتوانند دو نتیجه بگیرند؛ اول اینکه سریع ضربهپذیر نشوند و جنبش از بین نرود و دوم اینکه بتوانند در بستر زمان نتیجه بهتری بگیرند.
به همین دلیل شما میبینید که در سال 78 قدرت و کوبندگی اینها که تجمعات بعضا تا چند ده هزار تایی داشتند در ظرف پنج روز جمع میشود اما شما ببینید که در سال 88 چند ماه طول میکشد؟ هشت ماه! این درسی بود که اینها آمدند از 78 گرفتند. در سال 78 اینها از وسایل انفجاری و تهاجمی و نارنجکهای دستساز به وفور استفاده کردند و به دنبال گرفتن بیت رهبری و حمله به صدا و سیما در یک زمان کوتاه و در واقع یک حرکت کودتایی سریع بودند اما در سال 88 یک اعتراض مدنی و اجتماعی در طول زمان را مطرح و شعارهای خود را عوض کردند و شهیدسازیهای خود را انجام دادند.
پروژه شهیدسازی که نتوانستند در سال 78 درست کنند و برای آن شعر گفتند، آمدند در سال 88 با "ندا آقاسلطان" عینیت بخشیدند. در سال 88 یک کار مطالعاتی صورت گرفته بود و بنده عقبه این کار را یک تفکر امنیتی میدیدم که در نگاه آقای حجاریان وجود داشت و اینها یک تیمی بودند که با نگاه امنیتی میآمدند طرحهای خود را عملیاتی میکردند.
* این شباهت و تفاوتهای این دو فتنه بود؟
ببینید در این مورد بحث زیاد است. هر دو این حادثهها مبنایی برای اعتراض به نظام بود. اصولا هم در 78 و هم در 88 جریان اصلاحطلب رادیکال که هنوز هم در کشور ما وجود دارد، به قول معروف از اول که ما یاد داریم اینها به دنبال عبور و مرور بودند یعنی فقط دنبال این هستند که از یک جایی عبور کنند. اینها دوم خرداد خط اصلاحات را زدند و از دولت آقای هاشمی گذشتند و به اصلاحات رسیدند. در آن زمان اکبر گنجی با عالیجناب سرخپوش و سیاهپوش و یا در مجلس ششم چه کارهایی کردند؟
مجلس ششم آقای هاشمی نفر سیام شد و رسیدند به خاتمی در 18 تیر 78؛ طیف تندروی تحکیم که تا سال 80 نیز ادامه داشت یک پروژه تعریف کردند که در دور دوم آقای خاتمی، پروژه عبور از خاتمی را مطرح کنند که رسما اعلام شد.
ما زمانی که نزد آقای خاتمی رفته بودیم و علی افشاری در کنار بنده نشسته بود، من عرض کردم که آقای خاتمی همین آقای افشاری که در کنار شما نشسته است به دنبال عبور از شماست و در پی یک رهبر جدید است. اینها برای رسیدن به اهداف خود آدمها را بدون ارزش میدانند و لیدر و رهبر و احترام به او در مرام اینها نیست.
در سال 78 به دنبال عبور بودند و در 88 نیز دوباره به دنبال عبور بودند. در 78 از خاتمی به عنوان یک پل برای عبور از نظام میخواستند استفاده کنند و در 88 با استفاده از میرحسین موسوی باز به دنبال عبور از نظام بودند. یعنی آن تجمعی که سه روز بعد از انتخابات 88 شد که موسوی آن را ترتیب داده بود یک نقش کاتالیزور برای عبور از نظام داشت منتها شیوههای 78 و 88 با هم متفاوت بود. در سال 88 یک جریان دانشجویی ابزار نشد و آنها آمدند با گروههای دیگر اجتماعی کار کردند ولی در سال 78 محوریت روی جریان دانشجویی بود.
در سال 88 چانهزنی و امتیازگیری از قدرت را میخواستند راه بیندازند و به دنبال این نبودند که برای تغییر نظام سریع اقدام بکنند ولی در 78 به دنبال تغییر نظام بودند. در 88 بیان کرده بودند که ما اگر بتوانیم رهبری را در یک جایگاه تشریفاتی ببینیم باز کفایت میکند.
* پس خیلی شانس آوردیم که در سال 88 قدرت به دست آنها نبود.
صد در صد! همین طور است. من این را به شما بگویم که ما در سال 78 خیلی تنها بودیم و در 88 اینجوری نبود. در سال 88 بچههای انقلابی و متدین با هم بودند. یک رای مردمی واقعی برای آقای احمدینژاد وجود داشت.
در سال 78 روسای دانشگاهها به دستور استاندارها میرفتند و در دانشگاهها تجمع برگزار میکردند، ماشین دولتی داشتند، لجستیک داشتند و حمایت میشدند.
شما صحبتهای آقای خاتمی را زمانی که وزیر علوم میآید ایجاد تشنج میکند و استعفا میدهد و آقای خاتمی هم برای تشنج یک بیانیه تند میدهد، ببینید. در آخر کار مردم از سیاستزدگی افراطی خسته شدند. مردم ما نوعا مردم معتقد و متدینی هستند و دنبال این هستند که در بستر یک جامعه دینی، رفاه آنها نیز تامین شود و واقعا از تندرویها خسته شدهاند.
ما روزانه در همین دانشگاه تهران راه میرفتیم. هر روز تجمع بود و دیگر عادی شده بود. سر کلاسها میدیدید دو نفر دانشجو در حال شعار دادن هستند و یا استاد در حال شعار دادن است، آن طرف یکی دماغش شکسته و طرف دیگر یکی با سر شکسته ایستاده است.
سیاستزدگی افراطی که در سال 82 -81 ایجاد شده بود باعث شد که جریان دانشجویی ما از زنده بودن در بحث سیاسی خارج شده و به سمت جریانات غیر اخلاقی برود. یعنی شما از سال 82 به بعد میبینید جریانات دانشجویی به جای اینکه فعالیت سیاسی داشته باشند به کوه و کمر میرفتند و به دنبال مسائل غیر اخلاقی بودند.
کانونهای صنفی به وجود آمد که داستان شد و بعد نشریات دانشجویی که مثلا در دانشگاه امیرکبیر چاپ شد که به خود خدا و امام زمان (عج) و امام حسین (ع) توهین میشد گرفته تا فضاهای لائیک که رایج شده بود.
* چرا این حوادث از دانشگاهها شروع شد؟
اینها قوه عاقله خود را در دانشگاهها میدیدند. جریان اصلاحات غیر از دانشگاه هیچ جایی را نداشته و ندارد و مطبوعات هم نقش یگان حرکتی آن را داشت. در دانشگاه و اساتید خوب کار کرده بودند و اینها دوم خرداد را مدیون فضای دانشگاهی میدانند.
* پس چرا در 88 از دانشگاه استفاده ابزاری نکردند؟
چون دانشگاه جواب مطلوب آنها را نداد. در سالهای 81-82 آخرین رمقهای خود را در دانشگاهها زدند. ما در شانزده آذر سال 82 در دانشگاه تربیت مدرس که آقای خاتمی آمد و بر خلاف سالهای 79 که با چند اعلامیه جمعیت پر میشد، رفتند از شهرستانها اتوبوس آوردند.
در سال 79 اردوی خرمآباد تحکیم وحدت رخ داد و خیلی داستانهای عجیبی داشتیم از جمله ترور سعید حجاریان که من سرگیجه گرفته بودم.
در اسفندماه 79 بود یا 80 بعد از ترور سعید حجاریان آنقدر فضا برای ما تند بود که من یادم میآید بنده با سید نظامالدین موسوی در آن شبهای سرد زمستان هشت بار دور دانشگاه تهران را دور زدیم و شب به خوابگاه نرفتیم. در آن زمان یک فضای بسیار خاصی حاکم بود، منتها در سال 81- 82 نیروهای اینها تحلیل رفت. در سال 84 برگشت مردم از اصلاحات کاملا طبیعی و قابل پیشبینی بود که اینها آمدند آقای معین را مطرح کردند. اصلا از جریان اصلاحات غیر از سر و صداهای سیاسی عمدی و ارزش افزودهای در ساحت سیاسی کشور ندیدیم.
* از رئیسجمهور منتخب دکتر روحانی بگویید. چطور شد که در آن روز ایشان سخنران شدند؟
شب قرار بود که آقای هاشمی بیایید و گفتند که 23 تیر آقای هاشمی میآید. نمیدانم گفتند که آقای هاشمی کسالت دارند و آقای روحانی آمدند و من شنیدم که آقای روحانی هم سفر بودند و خود را به این سخنرانی رساندند، منتها ما آن طرف را کار نداشتیم و ما کف خیابان بودیم.
ما در کف خیابان در شب سهشنبه واقعا نگران این بودیم جمعیت نیاید و یا همان اتفاقاتی که در مورد بستن جلوی تریبون گفتم را بررسی میکردیم. در همان روز آقای روحانی یک سخنرانی خیلی "قاطع و برایی" را ایراد کردند.
در آن زمان دو فضا وجود داشت، یک فضا بچههای انقلابی بودند و میگفتند که تا آخر باید بایستیم و صحبتهای آقا در روز دوشنبه را ملاک قرار میدادند و بعضیها هم فکر میکردند که فضا از دست رفته است. روز چهار شنبه بود که بعد از آن یکسری تحرکات کوچک داشتیم ولی بعد از چهارشنبه ماجرا فروکش کرد. البته بعد از آن در فضای دانشگاهی آقای روحانی نمیآمد، در آن زمانها فضای دانشگاهی خیلی رادیکال بود. در 23 تیرماه در واقع یک راهپیمایی مردمی بود.
* اصلیترین عاملی که باعث شد این آتش سال 78 و 88 خاموش شود، چه بود؟
من واقعا اصلیترین موضوع را در سال 78 لطف خدا میدانم، یعنی یک دست غیبی بود. شما نگاه کنید در سال 88 آنها یک خطای سنگین در روز عاشورا انجام دادند ولی در سال 78 همه چیز داشت پیش میرفت و همانطور که گفتم شدت آن هم خیلی زیاد بود.
خودم فکر نمیکردم که مردم در سال 78 آنطوری بیایند. مردم ما واقعا مردم عجیبی هستند و شما از افرادی که اصلا انتظار ندارید میبینید که چه کارهای مثبتی میکنند.
دلها و قلوب مردم بود که 78 را جمع کرد. ما در فکر این بودیم که سه ردیف جلو را پر بکنیم تا خرابی به بار نیاید، چه برسد به اینکه کل مصلی از مردم انقلابی پر شود و اصلا چنین تصوری نداشتیم. اصولا اعتقادات مردمی یک سوزنی بود بر بادکنکی که توسط جریان اصلاحات پر شده بود.
* در سال 78 که مانند سال 88 به اعتقادات مردم توهین نشد؟
خیر، این توهینها همه در سال 88 اضافه شد.
* به نظر شما چنین پتانسیلی برای فتنه بعدی در دانشگاهها وجود دارد؟
بنده الان در دانشگاهها چنین پتانسیلی را نمیبینم. پیشبینی بنده این است که اینها یک دورههای سکوت و تفکر دارند و شما بدانید که به این زودی نه پتانسیل و نه ظرفیت این کار وجود ندارد.
در این انتخابات بعضا میگفتند که فتنهای صورت میگیرد که بنده قائل به این نبودم. برآورد من این بود که ما الان در سال 92 هستیم و چهار سال از 88 گذشته است. غالب این جریانات اجتماعی یک دوره ده ساله دارند و ممکن است که ما در سالهای 96 الی 99 یک فضای فتنهانگیز را شاهد باشیم و یا ممکن است در این بین از لحاظ اقتصادی یک فضای نارضایتی ایجاد بکند و به هر حال ممکن است کاسه صبر لبریز شود و یا ممکن است که جریانات دانشجویی دوباره بازسازی شود.
امروز خیلی مهم است که چه کسی وزیر علوم باشد. اگر آشوبی تکرار شود اینها اشتباهات 88 خود را نیز ویرایش میکنند و یک ورژن کاملتر و بهروزتری را ارائه میدهند و بنده معتقد هستم مردم ما و همینهایی که بقیه فکر میکنند که ظاهر این مردم با این انقلاب نیست، بنده دیدم که دل این افراد با انقلاب بود.
* تحکیم در سال 78 استارت این کار را زد؟
بله همه زیربنای کار توسط تحکیم وحدت ایجاد شد و بعد مشخص شد که همه اینها عقبه خارج از کشور داشتهاند. یعنی بودند افرادی که دنبالش میکردند و طرف شب در سفارتخانه های کشورهای خارجی به سر میبرد. سفرا این افراد را به ضیافتها و مهمانیها دعوت میکردند و می توان این را گفت که دفتر تحکیم وحدت نقش بهسزایی در وقایع 78 داشته است.


