آپارات

آسیاتک

نیازمندی‌ها

مکمل‌های بدنسازی
پروتئین وی

خرید محصولات ارگانیک

شارژر فندکی

خرید ویلا خانه دریا

سئو سایت تضمینی

خرید بک لینک قوی

خرید رپورتاژ آگهی

دکتر پوست مشهد

سقف متحرک آلومینیومی

آموزش حضوری ارز دیجیتال در تهران

ثبت شرکت، برند و کارت بازرگانی

کتاب صوتی

خرید اکانت chatgpt

لوازم یدکی تالیسمان تهران

آموزش فارکس برای ایرانی ها

سرور اچ پی

کرم و سرم های مراقبت از پوست

اجاره خودرو در تهران

بهترین ارز دیجیتال

سکه پارسیان بهتر است یا سکه گرمی

خرید پکیج دیواری

توتون طبیعی آروماتو

خرید کادو دخترانه

6 خرداد

هاست وردپرس

خرید فالوور اینستاگرام

مودم فیبرنوری مخابرات

آلپاری

فروش سرور اچ پی ماهان شبکه

لوازم جانبی دستگاه تزریق

افزایش سرعت سایت

لابراتوار چاپ عکس نورقائم

خرید یخچال فریزر فروشگاهی

ارسال بار به ترکیه

خرید طلا با اجرت مناسب و بدون مالیات

فیلم دوبله فارسی

تعمیر لوازم خانگی

خیریه سرطان بنیاد همدلی | کمک به سرپرستان مبتلا به سرطان

سایت خرید طلا

ترندو

هزینه دندانپزشکی 1405

فالوور واقعی ایرانی

https://akharinnews.com/images/1402/11/06/IMG_9424.PNG

تاریخ انتشار: جمعه, 05 بهمن 1391 ساعت 09:50

شعری که احمدی‌نژاد به امام زمان(عج) تقدیم کرد

رئیس جمهور گفت: سخن گفتن از مولانا، سخن گفتن از انسان و انسان صحنه‌گردان عالم و موضوع اصلي هستي است و براي رسيدن به كمال و جاودانگي و زيبايي خلق شده و از همين‌رو زيبادوست بوده و به دوستي گرايش دارد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور، دكتر محمود احمدي‌نژاد صبح امروز (پنج‌شنبه) در آيين گراميداشت ديدار «مولانا و شمس»، اين نشست را يك گردهمايي براي پاسداشت عرفا، عرفان، معرفت، كمال، هنر، زيبايي و تعالي انسان و بزرگداشت انساني بزرگ و كمال يافته توصيف كرد و با بيان اينكه، قصد دارم عرض ارادتي به ساحت مولانا و همه بزرگان اين ديار داشته باشم، گفت: سخن گفتن از مولانا، سخن گفتن از انسان و انسان صحنه‌گردان عالم و موضوع اصلي هستي است و براي رسيدن به كمال و جاودانگي و زيبايي خلق شده و از همين‌رو زيبادوست بوده و به دوستي گرايش دارد.

وی در پايان اين مراسم قطعه‌ شعري از مولانا خطاب به امام عصر (عج) قرائت كرد.


منگر به هر گدايي که تو خاص از آن مايي --- مفروش خويش ارزان که تو بس گران بهايي

به عصا شکاف دريا که تو موسي زماني --- بدران قباي مه را که ز نور مصطفايي

بشکن سبوي خوبان که تو يوسف جمالي --- چو مسيح دم روان کن که تو نيز از آن هوايي

به صف اندرآي تنها که سفنديار وقتي --- در خيبر است برکن که علي مرتضايي

بستان ز ديو خاتم که تويي به جان سليمان --- بشکن سپاه اختر که تو آفتاب رايي

چو خليل رو در آتش که تو خالصي و دلخوش --- چو خضر خور آب حيوان که تو جوهر بقايي

بسکل ز بي‌اصولان مشنو فريب غولان --- که تو از شريف اصلي که تو از بلند جايي

تو به روح بي‌زوالي ز درونه باجمالي --- تو از آن ذوالجلالي تو ز پرتو خدايي

تو هنوز ناپديدي ز جمال خود چه ديدي --- سحري چو آفتابي ز درون خود برآيي

تو چنين نهان دريغي که مهي به زير ميغي --- بدران تو ميغ تن را که مهي و خوش لقايي

چو تو لعل کان ندارد چو تو جان جهان ندارد --- که جهان کاهش است اين و تو جان جان فزايي

تو چو تيغ ذوالفقاري تن تو غلاف چوبين --- اگر اين غلاف بشکست تو شکسته دل چرايي

تو چو باز پاي بسته تن تو چو کنده بر پا --- تو به چنگ خويش بايد که گره ز پا گشايي

چه خوش است زر خالص چو به آتش اندرآيد --- چو کند درون آتش هنر و گهرنمايي

مگريز اي برادر تو ز شعله‌هاي آذر --- ز براي امتحان را چه شود اگر درآيي

به خدا تو را نسوزد رخ تو چو زر فروزد --- که خليل زاده‌اي تو ز قديم آشنايي

تو ز خاک سر برآور که درخت سربلندي --- تو بپر به قاف قربت که شريفتر همايي

ز غلاف خود برون آ که تو تيغ آبداري --- ز کمين کان برون آ که تو نقد بس روايي

شکري شکرفشان کن که تو قند نوشقندي --- بنواز ناي دولت که عظيم خوش نوايي

3377 نمایش

نظر دادن