یک نشریه تحلیلی با اشاره به وضعیت اعتراضات مردمی در کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، سقوط شیوخ عرب را حتمی میداند و مینویسد: نظامهای پادشاهی در کشورهای خلیج فارس دیگر از قیامهای مردمی که جهان عرب را فراگرفته در امان نیستند.
* تابستان امسال صحنه تقابل مردم و خانواده سلطنتی کویت خواهد بود
در 22 آوریل، یک قاضی کویتی اعلام کرد که «مسلم البارک» یکی از چهرههای برجسته مخالف در این کشور به قید وثیقه آزاد خواهد شد و این اعلامیه فریاد شادی هواداران وی را که در دادگاه جمع شده بودند، به همراه داشت. خودداری بارک در تسلیم خویش به مقامات دولتی در یک هفته پیش از این ماجرا و گذراندن 5 سال زندان بخاطر انتقادی که از امیر کویت کرده بود، به سمبلی برای تشدید مقاومت و مخالفت دربرابر حکومت تمامیتخواه در این کشور نفتخیر بدل شد.
به دنبال اعلام حکم بارک، هزاران کویتی به خیابانهای این کشور ریختند تا همبستگی خود را با وی اعلام کنند و این تظاهرات به درگیریهای پراکنده با نیروهای امنیتی منجر شد و در آن دهها فعال سیاسی برجسته این کشور سخنرانیهای تندی انجام دادند. به نظر میرسد در تابستان امسال صحنه برای تقابل طولانی میان بخش اعظمی از شهروندان کویتی و خانواده سنتی سلطنتی در این کشور آماده باشد.
* گزارش مربوط به احتمال فروپاشی کشورهای پادشاهی عرب روند فزایندهای داشته است
شاید اکنون تفاوت چندانی با تابستان سال 2012 یعنی زمانی که کتاب «بعد از شیوخ» منتشر شد، بوجود نیامده باشد. در آن زمان هم مباحثات جاری و عمومی اندکی در محافل خارج از خاورمیانه درباره دورنمای ناآرامی جدی سیاسی در امیرنشینهای خلیج فارس مطرح نبود.
دانشگاهیان و فعالان سیاسی دستکم در درون امیرنشینهای همپیمان غرب، این کشورها را به نوعی از جریان جنبش مردمی که منطقه و جهان عرب را فرا گرفته، مستثنی میدانستند. این برداشت و موضع آنها هم قابل پیش بینی و هم قابل درک بود. چرا که امیرنشینهای فقیرتر در حاشیه خلیج فارس با استفاده از ترکیبی از سیاست هویج و چماق [تشویق و تنبیه] توانسته بودند بیشتر اعتراضاتی را که بلافاصله بعد از انقلابهای شمال آفریقا، به خیابانهای آنها نیز کشیده شده بود، مهار کنند. در عین حال، امیرنشینان ثروتمندتر هنوز کنترل خود را بر مردمی که علاقه چندانی به سیاست ندارند و با مردم فقیر تونس، قاهره و طرابلس نقاط مشترک اندکی دارند، حفظ کرده بودند.
به هر حال اوضاع از آن زمان تاکنون بسیار فرق کرده است. در زمستان سال 2012 بود که رسانهها در مقالاتی به پیش بینی فروپاشی این نظامهای پادشاهی یا دستکم برخی اغتشاشات در این کشورها پرداختند. گزارشهای مربوط به اعتراضات، محاکمهها، افزایش فقر، فعالیتهای سایبری در کشورهای عرب خلیج فارس به امری متداول بدل شد و حتی اندیشکدههای برجسته آمریکایی نیز از تیترهایی مانند «انقلاب در ریاض» برای گزارشهای خود استفاده کردند.
* دیری نمیپاید که نظام پادشاهی حکومت مشروع نخواهد بود
به نظر میرسد که مفسرین بینالمللی بالاخره متوجه نارضایتی فزاینده در میان اتباع خلیج فارسی شدهاند و اکنون بهتر از قبل متوجه تلاشی شده اند که توسط توده مردم در منطقه و گروههای مخالف در حال ظهور صورت میگیرد. دنیا کم کم شروع به توجه به تقلای میان مردم منطقه و نخبگان حاکم آنها که روز به روز مستبدتر و مرتجعتر میگردند، کرده است.
این توجه و تمایل بینالمللی غیرمنتظره به سیاست در خلیج فارس و بروز جریان احتمالی «بهار خلیجی» [قیام مردمی در خلیج فارس] از بسیاری از جهات به خاطر صدها اتفاق و حادثهای است که در منطقه در شش ماه گذشته رخ داده و میتوان تیتر رسانهها شود. تقریباً بدون هیچ استثناء این ماجراها شواهد و مدارک لازم در حمایت از ایدهای که در کتاب مذکور وجود دارد، داده است. این ایده که حکومتهای پادشاهی سنتی به عنوان یک نوع نظام مشروع به زودی به پایان عمر خود میرسند.
* حکومتهای پادشاهی سعی دارند با خرج سنگین پول جلوی انقلابها را بگیرند
بیشتر کشورهای خلیجی اکنون در میانه کارزار میان مکانیزمهای ناپایدار توزیع ثروت و قوای برتر مدرنیزه کننده که بسیار قوی هستند و بیش از این نمیتوانند از سوی نخبگان حاکم کنترل و مهار شوند، گرفتار ماندهاند. متغیرهای پیشین همچنان خود را در اختلاف گسترده ثروت و بیکاری واقعی و فزاینده نشان خواهند داد، با وجود برنامههای هزینهای عمومی و برنامههای اضطراری اشتغالزایی که به مرحله اجرا درآمده اند.
احتمالا این ولخرجیها در مقابله با انقلابها ادامه خواهند یاد و صندوق بینالمللی پول نیز هم اکنون پیشبینی کرده که ثروتمندترین حاکمان پادشاهی نیز در ظرف چند سال آینده با کسری بودجه مواجه خواهند شد. در کشورهای فقیرتر نیز که هماکنون نیز این نوع ولخرجیها غیرقابل اجرا هستند، اعتراضات به رشد فزاینده ادامه خواهند داد و نظامها گزینه چندانی جز این ندارند که بطور علنی به سرکوب ناراضیان بپردازند.
* هزینههای اقدامات پلیسی بسیار سنگین شده است
در مورد قوای برتر مدرنیزه کننده بخصوص رسانههای اجتماعی باید گفت که نزاع سختی هم اکنون در فضای سایبری درگرفته است. قوانین تازهای در همه این شش کشور پادشاهی وضع شدهاند یا در حال وضع شدن هستند که هدف آنها تشدید اقدامات پلیسی علیه ناراضیان است و مجازاتهای سختی برای همه کسانی که احتمال تبدیل شدن به منتقد حکومت دارند، وضع شده است. اما به نظر میرسد که این راهبردها چندان دوامی نداشته باشند بخصوص با سر به فلک کشیدن هزینههای اقدامات پلیسی. بسیاری از این کشورها هم اکنون بالاترین نرخ استفاده از شبکههای اجتماعی را در مقایسه با دیگر کشورهای دنیا دارا هستند و مباحثات گسترده سیاسی آنلاین در شبکههایی مانند توییتر، فیسبوک و یوتیوب برگزار شده است و این شبکهها به نوعی به پارلمانی برای مباحث سیاسی بدل شدهاند.
انتقادها در کنار ارایه جزئیات و مستندات علیه دولت به امری رایج بدل شده و فساد خانواده حاکم را افشاء کرده و اهانتهای مردمی را نثار نخبگان حاکمی میکند که تا به امروز امکان به چالش کشیدن آنها وجود نداشت و این اطلاعات میان میلیونها انسان جابجا میشود. چنین توهینی به حاکمان تا پیش از سال 2011 قابل تصور نبود اما اکنون انتقاد از مستبدان حاکم به امر رایج برای جوانان کشورهای عرب خلیج فارس بدل شده است.
* حاکمان بحرین روز به روز از مردم دور میشوند
بحرین که هنوز پیشگام قیام مردمی در این منطقه به شمار میرود در چند ماه گذشته شاهد تشدید وقایع تلخ و نومیدی بود. با وجود وعدههای جدید حاکمان برای گفتوگو و برخی سازشهای اندک از جمله ارتقای جایگاه برای کسانی که به عنوان میانهرو یاد میشوند، خانواده حاکم و همپیمانان آن در ریاض و ابوظبی همچنان با قوت جایگاه خود را حفظ کردهاند. نخبگان این جزیره خلیج فارسی از این که اصلاحات مهمی انجام دهند، سر باز زدهاند و بسیاری از فعالان سیاسی در این کشور را به پشت میلههای زندان انداخته و خود را بیش از پیش از اکثریت جامعه بحرین دور کردهاند.
* تلاش بحرین برای نسبت دادن قیام مردمی به ایران دیگر خریداری ندارد
تلاش گسترده بحرین در فضای اجتماعی برای تحریف قیام بلندمدت مردمی و معرفی آن به عنوان مناقشه فرقهای یا بخشی از نزاع میان ایران و اعراب همچنان به قوت خود باقی است با این تفاوت که مقبولیت این ادعاها در حال کاهش است. با از سر گرفته شدن اعتراضات در فوریه سال 2013 که به مرگ و درگیریهای بیشتر منجر شد، دیگر بعید به نظر میرسد که پادشاهی بحرین بتواند مشروعیت خود را بار دیگر از نو احیاء کند. به این ترتیب، حکومت آل خلیفه بطور مؤثری به نخستین حکومت پادشاهی بدل میشود که از سوی اکثریت مردم خود بطور علنی رد میشود.


